۱۳۹۵ تیر ۲, چهارشنبه

تدلیس سیاسی یعنی وارونه جلوه دادن خواست اکثریت مردم " قسمت دوم "
کارکرد حزب پادگانی در پروژه تدلیس سیاسی
 » سید احمد شمس
❱ یکشنبه, ۱۱ام بهمن, ۱۳۹۴
hezbepadegani.negam

در کنار روش هایی که در قمست قبلی این نوشتار به آن اشاره شد از جمله رد صلاحیت های گسترده پیش از انتخابات و نیز ابطال نتائج انتخابات در صورت همسو نبودن ناظران و مجریان و تقلب و جابجایی آراء در صورت همسو بودن مجریان و ناظران پس از انتخابات ، برای تکمیل پروژه ی تدلیس سیاسی و وارونه جلوه دادن آرای مردم ، بهره گیری از حزب پادگانی و القای این نکته که اکثریت مردم با اقتدارگرایان همسو هستند سیره مستمره این جماعت می باشد.
یکی از راه های اثبات همراه بودن مردم با حاکمیت و اقتدارگرایان ، راهپیمایی هایی است که به مناسبت های مختلف از جمله بیست و دوم بهمن و روز قدس و…. برگزار می شود و از حضور پر تعداد شرکت کنندگان در این راهپیمایی ها دلیلی بر همراه بودن مردم با حاکمان تعبیر می شود.
در حالی که این گونه راهپیمایی ها از ابتدای پیروزی انقلاب تا کنون معمول بوده و همگی جریان های سیاسی صرف نظر از تعلق به جناح یا تفکری خاص در آن شرکت نموده و هرگز این گونه حضور را نمی توان دلیلی بر همراهی و خرسندی قاطبه مردم از حاکمیت دانست ، و بالعکس حضور اکثریت مردم شرکت کننده در این گونه راهپیمایی ها اتفاقا یاد آوری آرمان هایی هم چون آزادی و بها دادن به جمهوریت و مردم سالاری به حاکمان است که از آن در حال حاضر فاصله گرفته اند.
علاوه بر تلاش های اقتدارگرایان برای رویارویی با مخالفان و جلوگیری از حضور آنان در صحنه های رقابت های انتخاباتی هم چون رد صلاحیت و نیز جلوگیری از پیروزی با اعمال روش هایی چون ابطال و جابجایی آراء و هم چنین تقلب آنان ، بهره گیری از حضور مردم در راهپیمایی ها به مناسب های مختلف برای القای همراهی آنان با خود و صحیح جلوه دادن نتائج آرا ، بهره گیری از حزب پادگانی و القای افزون تر این هدف از دیگر روش های اقتدارگرایان است.
چگونگی شکل گیری حزب پادگانی و ورود سپاه به انتخابات ها
در ابتدای پیروزی انقلاب که بسیاری از مبارزان دوره رژیم سابق در سپاه عضویت یافتند ؛ هم زمان در برخی احزاب سیاسی نیز به فعالیت پرداختند .
این مسئله از همان ابتدا مورد مخالفت آیت الله خمینی واقع شد ؛ و ایشان به این افراد توصیه نمودند بین فعالیت در سپاه و فعالیت سیاسی یک کدام را برگزینند ؛ و همواره این توصیه در زمان حیات و حتی در وصیت نامه ایشان مشهود است که سپاه ونیروهای مسلح را برای همیشه حتی بعد از خود از ورود به فعالیت های سیاسی و انتخاباتی منع نموده اند .
این رویه تا سال ها پس از درگذشت ایشان در زمان رهبری آقای خامنه ای هم ادامه یافت ؛ تا آن که در مرحله دوم انتخابات مجلس پنجم به صورت محدود و در انتخابات ریاست جمهوری هفتم همزمان با کاندیداتوری آقای سید محمد خاتمی به صورت جدی و با صدور بخشنامه سپاهیان به فعالیت سیاسی و انتخاباتی به نفع کاندیدای خاص فراخوانده شدند .
در آن زمان آن چنان هسته های بسیج به شکل امروزی شکل نگرفته بود حتی در آن سال ها یعنی سال های ۷۶ تا ۷۸ شاهد حضور طیف وسیعی از نیروهای دوم خردادی در بدنه بسیج بودیم .
پس از دستگیری شهردار تهران و دستیابی سپاه به اسناد و مدارک شهرداران مناطق مختلف تهران و نیز اعضای حزب کارگزاران سازندگی الگو و دستور العمل های حزب کارگزاران سازندگی در فعالیت های سیاسی و انتخاباتی که به صورت شاخه ای صنفی شهری روستایی تنطیم شده بود به عنوان نقشه راه فعالیت های سپاه و بسیج در دستور کار قرار گرفت .
با استفاده از این الگو سپاه از آن سال ها به بعد شروع به یارگیری با جهت گیری خاص نمود و افراد غیر همفکر را از میان بسیجیان تصفیه نمود و یا با تطمیع مالی و سایر امتیازات از جمله اعطای وام های کلان، واگذاری موافقت های اصولی ، وارد نمودن به فعالیت های تجاری در داخل و خارج کشور با امتیازات ویژه و …… ، توانست بسیاری از افراد را در اقشار و صنوف مختلف به سوی خود جذب نماید .
از مهمترین نوع فعالیت های شاخه ای سپاه در آن سال ها حضور وسیع و گسترده در روستاها و تشکیل پایگاه های بسیج در اکثریت قریب به اتفاق مناطق روستائی کشور است که پس از سال ۸۴ در دولت نهم با اعطای امتیازات ویژه دولتی به اعضای بسیج روستاها برای سازماندهی جمعیت روستائی در انتخابات ها به نفع جریان اصول گرا همراه بود.
در تمامی این سال ها فعالان سیاسی اصلاح طلب از این اتفاقات که به شکل خزنده ای در حال وقوع بود بی اطلاع بودند ، حال آن که یک حزب پادگانی در حال شکل گیری بود .
انتخابات شوراهای دوم و ریاست جمهوری نهم و تغییر کاندیدای مورد حمایت سپاه از قالیباف به احمدی نژاد در آخرین روزهای تبلیغات که احمدی نژاد را از ته جدول به نفر دوم و در مرحله دوم به نفر پیروز انتخابات تبدیل کردکارکرد این حزب پادگانی را نمایان تر کرد .
امروزه چیزی در حدود ده میلیون نفر بسیجی در سراسر کشور با تمام امکانات در اختیار سپاه هستند که در راهپیمائی ها، انتخابات ها، سرکوب شورش ها ، و در گذشته در سفرهای استانی احمدی نژاد و در سفرهای آقای خامنه ای طی دهه های گذشته تاکنون و نیز نماز جمعه هایی که توسط رهبری اقامه می شود همیشه حضور داشته و با اتوبوس از این شهر به آن شهر و از این استان به آن استان جابجا می شوند، که از این تعداد پنج میلیون نفر همیشه پا به کار و آماده فعالیت هستند، راهپیمائی سازماندهی شده نهم دی در تهران که متشکل از بسیجیان جمع آوری شده از سراسر کشور در تهران بود و نام حماسه نهم دی توسط حاکمیت به آن داده شد از جمله بهره گیری های حاکمیت از این حزب پادگانی است .
جمعیتی که با مشاهده آنان در راهپیمائی ها با اتوبوس هائی که از این نقطه به آن نقطه منتقل می شوند و در نماز جمعه های رهبری در تهران هم کاملا قابل رویت است ، این گونه توسط رسانه های اقتدارگرا به همگان القاء می شود که تمامی مردم ایران یک پارچه به خیابان ها ریخته اند جمعیتی که بیش از پنج میلیون نفر نیست اما همیشه و همه جا و هر زمان که اقتدارگرایان بخواهند حاضر خواهند شد و در صورت قطع امکانات و امتیازات ویژه ، بسیاری از آنان وفادار به سیستم نبوده و هرگز به این گونه فعالیت ها ادامه نخواهند داد .
تدلیس سیاسی یعنی بزک کردن سیاسی یعنی وارونه جلوه دادن خواست اکثریت مردم یعنی تنها پنج میلیون نفر را بیست و چهار میلیون نفر نمایش دادن یعنی تنها پانزده در صد مردم را شصت و سه در صد جلوه دادن یعنی روحیه دادن به اقلیت که این توهم در ذهن آنان ایجاد شود که اکثریتند و تضعیف روحیه ی اکثریت و باورپذیرشدن این نکته برای آنان که اقلیت هستند.

http://negaam.news/2016/01/31/163508/
ردصلاحیت، ابطال و تقلب شیوه اقتدارگرایان برای برهم زدن قاعده بازی
تدلیس سیاسی یعنی وارونه جلوه دادن خواست اکثریت مردم ” قسمت اول “
❱ شنبه, ۱۰ام بهمن, ۱۳۹۴
majlesmamnoo.negam_
تکرار واژه مردم و طرح دیدگاه هایی با قرائت خاص از سوی حاکمیت و انتساب آن به ملت ، همواره از شیوه های معمولی است که از سوی رهبری ، سپاه و اقتدارگرایان به کرات از آن بهره گیری می شود ، چرا که تلاش فراوان آن ها  این است که هم به افکار عمومی داخل کشور و هم افکار عمومی بین المللی چنین القاء نمایند که از حمایت و مشروعیت مردمی برخوردار بوده و اکثریت مردم ایران با دیدگاه های آنان همراه و همسو هستند .
از سوی دیگر این جماعت از عدم موثر بودن رای مردم در فرایند تصمیم گیری نظام ولایی سخن به میان می آورند و افرادی چون مصباح یزدی رای ملت را صرفا زینتی دانسته و برای آن اعتباری قائل نیستند.
مشروعیتی که اقتدارگرایان برای استیلای خود بر تمامی امور و مقدرات کشور قائل هستند بی حد و حصر بوده و برای دستیابی به آن از هر راه و روش  ممکن بهره می جویند و برای حفظ قدرت و از دست نرفتن آن استفاده از هر روشی را مجاز می شمارند.
پس از رهبری آقای خامنه ای با توجه به تاثیرات به جا مانده از شخصیت کاریزماتیک بنیانگذار جمهوری اسلامی ، اقتدارگرایان همسو با آقای خامنه ای تا چند سالی توانستند افکار عمومی را در انتخابات ها با خود همراه نمایند هر چند در انتخابات مجلس سوم با شکستی سنگین می رفتند تا برای همیشه از صحنه سیاسی کشور کاملا حذف شوند اما رهبری آقای خامنه ای جانی دوباره به پیکر در حال مرگ آنان بخشید.
تکرار واژه ی مردم و القای این نکته که مردم با اقتدارگرایان همراهند با توجه به نتائج انتخابات ها در آن سال ها و تداوم حضور در راهپیمایی های مرسوم از ابتدای پیروزی انقلاب ، حاکمان را در این تخیل فرو برده بود که علی رغم اعمال هر سیاستی باز هم از حمایت بی قید و شرط قاطبه ی ملت برخوردارند.
نتائج انتخابات مجلس پنجم که منجر به راهیابی اقلیتی قوی از مخالفان در این نهاد مهم و تصمیم گیر کشور شد اولین تلنگر به اقتدارگرایان بود اما نتائج غیر متظره انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ تا مدت ها اقتدارگرایان را در شوک بزرگی فرو برد تا آنان را به چاره جویی برای از دست ندادن اریکه قدرت وادارد.
اکثریت اقتدارگرای مجلس پنجم با تصویب قانون مطبوعات به منظور جلوگیری از روشنگری مطبوعات آزاد و بسته شدن جریان آزاد اخبار و نیز تغییر قانون انتخابات از شرط یک سوم آرا برای پیروزی در انتخابات مجلس به یک چهارم و هم چنین عدم امکان چاپ پوسترهای تبلیغاتی در قطع های بزرگ و صرفا چاپ آن ها در قطع های کوچک و نیز رد صلاحیت چهره های شاخص و مشهور اصلاح طلب در انتخابات مجلس ششم از سوی شورای نگهبان ، همگی تلاش موازی و همسویی را برای جلوگیری از راهیابی اصلاح طلبان به کار بستند تا از طرفی با بسته شدن روزنامه های مخالف امکان تبلیغ و شناساندن چهره های اصلاح طلب به مردم وجود نداشته باشد و از طرف دیگر با توجه به رد صلاحیت چهره های شاخص و شناخته شده توسط شورای نگهبان ، چهره های غیر مشهور اصلاح طلب با توجه به عدم امکان چاپ پوستر در قطع بزرگ ، امکان معرفی خود به مردم را نداشته و اقتدارگرایان با یک چهارم آرا و در مرحله اول موفق به پیروزی مجدد در انتخابات شوند.
از آن جا که تمایل اقتدارگرایان از دست ندادن تمامی ارکان کشور و شریک نکردن مخالفان ولو افرادی که به آرمان های بنیانگذار جمهوری اسلامی هم پایبند بوده و یا از نزدیکان وی به شمار می آمدند ولی اکنون با سیاست های آنان مخالفند می باشد ، برای حفظ تمامی قوا و مصادر امور به هر راه ممکن متوسل می شوند ، لذا وقتی با کمال تعجب نتیجه انتخابات مجلس ششم همانند انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ کاملا مخالف میل اقتدارگرایان رقم خورد ، در مرحله اول تلاش برای ابطال کل انتخابات و در مرحله ی بعد با ابطال بخشی از آرای مردم ، تلاش کردند برخی از افراد همسو با خود مانند غلامعلی حداد عادل را بدون آن که از رای مردم برخوردار باشد را با وقاحت تمام به درون مجلس بفرستند.
هنگامی که اقتدارگرایان آگاه به اراده ملت شدند ، پس از انتخابات مجلس ششم با ایجاد بحران درهر نه روز در کشور تلاش نمودند تا نا امیدی را در مردم گسترش داده و در نتیجه از حضور اکثریت مردم در انتخابات بکاهند این شیوه در انتخابات شوراهای اسلامی دوره دوم کارگر افتاد و در شرائطی که مردم با حضوری بسیار کم تعداد ناامیدی خود از شرایط موجود کشور را بروز دادند اقتدارگرایان در حالی که خود هم باور نداشتند با رایی بسیار ناچیز به پیروزی دست یافته و در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ که با اشتباه استراتژیک اصلاح طلبان با توجه به پراکنده شدن آرای آنان میان چند نامزد در حالی که مجموع آرای اصلاح طلبان بسیار بیشتر از آرای اصولگرایان بود، اقتدارگرایان  در دوره دوم این انتخابات با توجه به شرائط خاص آن دوره توانستند با ترفندهای مختلف خود را پیروز آن انتخابات نمایند.
انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ سال هوشیاری اقتدارگرایان و عبرت گرفتن از گذشته ها بود ، از آن جا که این جماعت حضور مخالفان خود در همه پرسی ها را فقط در حد گرم کردن تنور انتخابات تحمل می نماید اما هرگز تمایل به حضور پرقدرت آنان حتی به عنوان نامزد رقیب نداشته چه برسد به آن که نتیجه و برون داد صندوق های رای به نفع مخالفان بوده و منجر به از دست رفتن مصادر امور از دست اقتدارگرایان شود ، هنگامی که نظرسنجی ها حکایت از پیروزی نامزد مخالف جریان اقتدارگرایی در انتخابات ریاست جمهوری داشت به گونه ای که حتی آرای بسیاری از اصولگرایان دلسوز را هم با خود همراه نموده بود ، این جماعت که هرگز به رعایت قواعد بازی چه پیش و چه پس از انتخابات باور ندارد و پیش از انتخابات با حربه ی نظارت استصوابی و رد صلاحیت گسترده ، مخالفان را از صحنه خارج نموده و پس از انتخابات نیز چنانچه نتیجه ای متفاوت با میل اقتدارگرایان حاصل شود با حربه ی ابطال در صورت همسو نبودن ناظران با دولت و تقلب در صورت همسو بودن ناظران با دولت ، سعی در اعلام نتیجه مطابق با میل خود دارد ، در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ علی رغم خواست اکثریت ملت با توجه با همسو بودن ناظران و مجریان ، با تقلبی آشکار رای ملت را وارونه نموده و نتیجه ی دیگری را خلاف آن چه در صندوق های رای ریخته شده بود اعلام نمودند.
در کنار این روش ها برای وارونه جلوه دادن رای مردم ،  برای باور پذیرتر نمودن این تلاش ها چه در قبل و چه پس از انتخابات ها ، تدلیس سیاسی یا وارونه جلوه دادن خواست اکثریت مردم شیوه ای است که از سوی جریان اقتدار گرا همواره صورت می پذیرد، تا نتائج آرا هم برای مردم باور پذیر بوده و هم در سطح بین المللی این گونه القاء شود که مردم با اقتدارگرایان همسو هستند .
خلاصه ی کلام آن که بر خلاف نظام های دموکراتیک در دنیا که حزب حاکم در صورت شکست و مواجهه با عدم اقبال مردم به خواست اکثریت مردم تن داده و تلاش می نماید در انتخابات های بعدی با ترمیم مواضع و بازنگری در روش ها برای رقابت سالم  آماده شود اما اقتدارگرایان به جای بهره گیری از این روش های دموکراتیک با برهم زدن قواعد بازی تلاش دارند تا به صورت ناسالم حضور دائمی خود در قدرت را تثبیت نمایند .

در قسمت آینده به کارکرد حزب پادگانی در این خصوص یعنی تدلیس سیاسی و موجه جلوه دادن نتائج انتخابات و باور پذیر نمودن آن در سطح عموم خواهم پرداخت.

http://negaam.news/2016/01/30/163510/
seyedahmadshams.negam
در صورت عدم تمکین شورای نگهبان به قانون
چاره کار اصلاح طلبان اعتماد به جوانان در انتخابات آتی است
 » سید احمد شمس
❱ چهارشنبه, ۳۰ام دی, ۱۳۹۴
javaneslahtalab.negaam

شرائط و فضای انتخاباتی این روزها بی شباهت با انتخابات مجلس هفتم نیست ، از یک سو دولتی همسو با اراده ی مردم بر سر کار است و از سوی دیگر شورای نگهبانی که عزم جدی بر قلع و قمع نمودن مخالفان خود دارد ، به گونه ای که امکان رقابت بین چهره های اصلی اصلاح طلب و اصول گرا با توجه به این نوع مداخله ی شورای نگهبان در حذف چهره های شاخص اصلاح طلب و طرفدار دولت در حمایت از جناح خاص غیر ممکن شده است.
شاید انتظار تایید صلاحیت چهره های شاخص اصلاح طلب و طرفدار دولت از ابتدا تصوری خوش بینانه و غیر واقعی بود چرا که پیشینه ی شورای نگهبان در ادوار گذشته حکایت از این واقعیت دارد که حتی در انتخابات مجلس ششم و به ویژه پس از آن در انتخابات مجلس هفتم به بعد عزم جدی شورای نگهبان چیزی جز حذف چهره های شاخص اصلاح طلب و ممانعت از ورود آنان به مصادر اصلی و تصمیم گیرنده کشور چون مجلس شورای اسلامی نبوده و این نکته را همواره به عنوان یکی از اصلی ترین وظائف خویش نصب العین قرار داده است.
و اگر انتظار چهره های شاخص و فعال اصلاح طلب رد شدن از فیلتر شورای نگهبان بوده بایستی بدون تعارف این انتظار را خیالی خوش پنداشت که گویا عزیزان اصلاح طلب پس از چند نوبت چشیدن طعم رد صلاحیت ، هنوز به نیت واقعی شورای نگهبان پی نبرده اند به خصوص آن که این شورا پس از چند دهه شکست های متوالی چون مجلس سوم و مجلس ششم و نیز انتخابات های ریاست جمهوری هفتم و هشتم و یازدهم ، همواره به بهانه ی نظارت استصوابی و اکنون با یافتن بهانه ی جدیدی به نام فتنه ی ۸۸ برای توجیه و باور پذیر تر نمودن عقده گشایی خود از مخالفان ، از این حربه بهره می جویند و هرگز تن به ایجاد شرائط برای ورود مخالفان خود به صحنه ی رقابتی که شکست همفکرانشان در آن قطعی است نخواهند داد.
البته بدون شک تصمیم گیرندگان اصلی جبهه ی اصلاحات و حامیان دولت بی اطلاع از این اقدام شورای نگهبان نبوده و ثبت نام گسترده ی ایشان پاسخی از پیش تعیین شده برای بالا بردن هزینه ی رد صلاحیت گسترده بوده که البته این روش استراتژی معقول و کاملا مدبرانه ای بوده است.
از آن جا که با توجه به تجارب دوره های گذشته به خصوص دوره هفتم تغییر رویه در روند تصمیم گیری شورای نگهبان بعید به نظر می رسد و به احتمال قوی شورای نگهبان با حکم حکومتی نهایتا تن به تایید صلاحیت چهره های غیر مشهور اصلاح طلب خواهد داد به گونه ای که باز هم امکان رقابت در همه ی حوزه های انتخابیه میان تمامی تفکرهای رائج سیاسی وجود نخواهد داشت به نظر نگارنده تنها دو روش برای مقابله با این رویه ی شورای نگهبان متصور خواهد بود.
هر چند این دو روش در انتخابات مجلس هفتم نیز قابل اجرا بود اما متاسفانه با تصمیم دولت وقت و نیز اجماع اصلاح طلبان مبنی بر عدم شرکت در انتخابات ، امکان اجرای آن فراهم نشد ، روش اول ایستادگی دولت در مقابل تصمیم شورای نگهبان و تن ندادن به انتخابات غیر رقابتی و وادارنمودن شورای نگهبان به تمکین در مقابل قانون است ، اما روش دوم که خوشبختانه قابل اجراتر و از لحاظ نتیجه نیز قابل حصول تر می باشد،( با توجه به این که دیگر حدیث نفس نبوده و عزیزان همفکر به دلیل عدم حضور اینجانب در داخل کشور دیگر تلقی منافع شخصی از آن نخواهند داشت ) ، تن دادن به اعتماد به جوانان و بهره گیری از حضور چهره های غیر مشهور اصلاح طلب و حتی مستقل و ارائه لیست از میان آنان خواهد بود.
در انتخابات مجلس هفتم که دولت وقت از اتخاذ روش اول سرباز زد و ایستادگی در مقابل شورای نگهبان و وارد نمودن آن نهاد به تمکین در برابر قانون را برنگزید ، من و برخی از دوستان بر این اعتقاد بودیم که بایستی اصلاح طلبان در این شرائط ، از باقیمانده ی چهره های اصلاح طلب ولو غیر مشهور حمایت نموده و زمینه را برای واگذاری مجلس به جناح مقابل مهیا ننمایند.
اما متاسفانه تصمیم آن زمان اصلاح طلبان بر این قرار گرفت که سیاست عدم شرکت را در پیش گیرند و حتی لیستی تحت عنوان اصلاح طلبان نیز مجاز به ورود به عرصه ی انتخابات نشد ، وقتی در آخرین روزهای منتهی به شروع تبلیغات انتخابات مجلس هفتم اینجانب و تعدادی دیگر از افراد در قالب اسامی ۲۰۶ نفری که با حکم حکومتی تایید شدند وارد عرصه رقابت شدیم تا حداقل صدای اصلاح طلبان در آن فضا شنیده شود به گونه ای که در آن رقابت سخت اینجانب در مناظره ای مستقیم با آقای سعید جلیلی که هر دو از مشهد کاندیدا شده بودیم ، رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان را فاجعه نامیدم و همین موضع گیری تا سال های پایانی دولت احمدی نژاد دامن گیر حقیر شد ، متاسفانه دوستان همفکر این اصرار ما مبنی بر حضور اصلاح طلبان در صحنه و واگذار ننمودن مجلس به طرف مقابل را حدیث نفس نامیدند .
هر چند دوستان همفکر بعدها به اشتباه استراتژیک خود مبنی بر خالی کردن صحنه و حمایت نکردن از باقیمانده اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هفتم اعتراف نمودند و همین عقب نشینی را از جمله عواملی بر شمردند که اقتدارگرایان با فتح سنگر به سنگر مراکز قدرت زمینه ی استیلای عناصری چون احمدی نژاد را فراهم نمودند اما امروز شایسته است که آن اشتباه تاریخی دوباره تکرار نشود .
امروز دیگر آن چه می نگارم حدیث نفس نیست چرا که اولا فرسنگ ها دور از کشور حضور داشته و ثانیا دیگر امکان حضور در عرصه رقابت ها به عنوان نامزد انتخاباتی و حتی یک فرد عادی شرکت کننده و رای دهنده برای اینجانب در انتخابات وجود ندارد .
با توجه به آن که روش اول جهت مقابله با شورای نگهبان یعنی مقابله تمام قد دولت در برابر تصمیم غیر قانونی این نهاد بعید به نظر می رسد و تجربه نشان داده که شورای نگهبان جز موارد بسیار معدود چهره های اصلاح طلب را تایید صلاحیت نخواهد نمود ، به ویژه آن که اکنون سلاح فتنه نیز در دست این مرکز به عنوان اهرمی برنده برای قلع و قمع شدیدتر قرار گرفته است ، چاره ای جز حمایت از نفرات تایید صلاحیت شده هر چند غیر مشهور باقی نمی ماند .
اتفاقا مزیت این دوره ی اصلاح طلبان نسبت به دوره هفتم ، وجود فضای نشاط و امید پس از اجرای برجام و مذاکرات هسته ای است که این فضا به دلیل نا امیدی مردم از بحران های ایجاد شده توسط اقتدارگرایان در دوره اصلاحات و عدم اتخاذ روش مناسب از سوی اصلاح طلبان و دولت وقت در مقابل آن سنگ اندازی ها ، در انتخابات مجلس هفتم وجود نداشت.
دلائلی چون غیر مشهور بودن یا جوان و کم تجربه بودن نامزدهای تایید صلاحیت شده نمی تواند دلیل موجهی برای کنار کشیدن از صحنه و عدم ارائه لیست انتخاباتی باشد ، چرا که عزیزانی هم که امروز خود شهرت داشته و اسم و رسمی یافته اند ، بدون شک روزگاری فاقد این معروفیت بوده اند که به مدد حضور در چنین فضاهایی به آن دست پیدا نموده اند که نمونه ی بارز آن برنده شدن برخی از چهره های کاملا ناشناخته در مجلس ششم صرفا به دلیل حضور داشتن در لیست اصلاح طلبان بود به گونه ای که وقتی آن عزیزان در کوچه و بازار با مردم روبرو می شدند ، هرگز مورد شناخت اهالی حوزه انتخابیه خود واقع نمی شدند و همین نکته دلیل بر رای مردم به تفکر و لیست خاص بود و نه به افراد خاص ، و تجربه نداشتن افراد باقیمانده در صحنه هم دلیل موجهی بر کنار کشیدن از صحنه نمی تواند باشد چرا که تجربه از بدو تولد همراه هیچ انسانی نبوده و با حضور در این گونه عرصه ها برای همگان به دست آمده است.
اکنون نیز با حمایت از جوانان و افراد غیر مشهور همفکر حتی با تجربه کمتر و اعتماد و پشتیبانی همه جانبه از آنان و تنظیم لیستی متشکل از این عزیزان آینده ساز می تواند پیروزی اصلاح طلبان را در مجلس آینده تضمین نماید.
اگر چه آخرین تلاش ها برای گرفتن تایید صلاحیت و حضور چهره های شاخص و با تجربه و ارج نهادن به خدمات آنان امری ممدوح و بلکه لازم و ضروری است اما اگر چنان چه این مهم به سر انجام نرسید چاره در خالی کردن صحنه نخواهد بود.
حتی حمایت از چهره های مستقل و غیر وابسته به جناح اقتدارگرا و جلب همکاری آنان در تکمیل لیست انتخاباتی اصلاح طلبان در صورت عدم وجود هیچ فردی حتی از آخرین لایه های اصلاح طلبی هم می تواند روش مناسبی برای واگذار ننمودن این نهاد مهم و تصمیم گیر به راه یافتگان اقتدار گرا باشد.

http://negaam.news/2016/01/20/162225/
سید احمد شمس در کنفرانس برادری مسلمانان از رویا تا واقعیت در آنکارا
تبشیر و تکفیر روش های منسوخ شده،دعوت به اخلاق تنها راه اصلاح جوامع بشری
 شنبه, ۲۶ام دی, ۱۳۹۴
shamsankara.negaam
بعد از پشت سر گذاشته شدن جنگ ها و خونریزی های متوالی که پس از جنگ جهانی اول و دوم و نیز رویاروئی های خونبار در شرق دور از جمله جنگ آمریکا با ویتنام و هم چنین آخرین آن ها یعنی لشکر کشی ارتش سرخ به افغانستان و جنگ هشت ساله ایران و عراق و نسل کشی های بوسنی و هرزگوین ، در اواخر قرن بیستم و پیش از سال دو هزار میلادی ، جهان و منطقه داشت کم کم روی آرامش و صلح را به خود می دید .
ایده گفتگوی تمدن ها که جایگزین برخورد تمدن ها شده بود و به ابتکار و پیشنهاد رئیس جمهور وقت ایران آقای خاتمی به تصویب سازمان ملل رسیده و سال ۲۰۰۰ میلادی به همین عنوان نامگذاری گردیده بود ، فصل نوینی را از پایان جنگ و خونریزی و شروع جهانی عاری از خشونت ، و مملو از صلح و دوستی را نوید می داد.
در خاورمیانه با توجه به انتخابات پرشور ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ که با اراده ی مردم ایران منجر به انتخاب سید محمد خاتمی به عنوان رئیس جمهور شده بود و با عزم و اراده ی دیگر کشورهای همسایه ، فضایی مثال زدنی از تفاهم و دوستی شکل گرفته بود ، برگزاری کنفرانس سران کشورهای اسلامی این مودت و پیوند را بیش از پیش به نمایش گذاشت ، روسای جمهور و شخصیت های کشورهایی که تا آن زمان قرار گرفتنشان در یک اجلاس آن هم با فاصله ای دور امکان پذیر نبود ، زیر یک سقف و در کنار هم دوستانه نشسته و در فضایی آکنده از محبت ، شعار دوستی و برادری را سر می دادند .
در آن کنفرانس از ایران و عربستان به عنوان دو بال قدرتمند جهان اسلام نام برده شد که با کنار گذاشتن اختلافات گذشته می توانند پیکره ی تنومند کشورهای اسلامی را تا اوج عزت پرواز دهند ، دیدار رهبری با برخی مقامات کشورهایی که تا آن زمان هیچ گونه رابطه ی تعریف شده ای با آنان وجود نداشت و حضور سران کشورهایی چون فلسطین و اردن و مصر که از لحاظ دیپلماتیک ارتباطاتی با آن ها برقرار نبود ، همگی تصویری زیبا از جهانی پر از صلح و دوستی و منطقه ای آکنده از محبت و به دور از هر گونه جنگ و خشونت را در جلوی چشم همگان به نمایش گذاشته بود.
اما متاسفانه بازیگردانان دنیا که تداوم حیاتشان جز با جنگ و خونریزی میان ملل و کشورها رقم نخورده و تحمل صلح و دوستی را این گونه در منطقه بر نمی تابیدند با زبر دستی و طراحی پروژه های خطرناک ، آرامش کوتاه مدت منطقه را دوباره به سمت جنگ و خونریزی کشاندند.
یازدهم سپتامبر جرقه ی خطرناک اولین حرکت نامیمونی شد که بهانه به دست بازیگردانان دنیا داد تا با لشکر کشی به افغانستان و عراق به بهانه ایحاد صلح و دموکراسی ، خود باعث چند دستگی و خونریزی و سر آغاز اختلاف های جدیدی در این کشورها و در سطح منطقه شوند .
طبیعی است که در کشورهای توسعه نیافته ای که پس از چند دوره جنگ های متمادی ، اکنون با لشکر کشی بیگانه دچار بی ثباتی شده اند و زمینه ی مساعدی جهت ایجاد اختلاف های قومی و مذهبی میان مردمان آن وجود دارد ، بروز جنگ و نزاع و درگیری ها بر سر قدرت و نیز سایر مسائل اجتماعی سیاسی امری بدیهی خواهد بود ، اتفاقی که در عراق و افغانستان با ظهور طالبان و القاعده و نیز گروه های تندروی شیعه و سنی که ثبات و آرامش این کشورها را بر هم می زدند ، منطقه را وارد نزاع و جنگی دوباره نمود .
هر چند در مدت کوتاه صلح و آرامشی که به تدبیر و مدد حکمرانان با تدبیر وقت منطقه با در نظر گرفتن حد اقل حقوق و مطالبات و آزادی های مدنی اهل سنت در ایران و نیز توجه به حد اقل نیازمندی های مذهبی شیعیان و ساخت مدارس ویژه اهل تشیع در عربستان ، شکل زیبایی از رضایتمندی اقلیت های مذهبی و دینی و قومی در منطقه حکفرما شده بود ، اما متاسفانه پس از مدت کوتاهی این آرامش و صلح جای خود را به بروز اختلاف های مذهبی و کوبیدن بر طبل تفرقه و جدائی داد.
با روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد در ایران و بی توجهی به مطالبات بر حق اهل سنت به ویژه در منطقه بلوچستان که با انتصاب استانداری که احساسات قوم بلوچ را تحریک می نمود ، این بی تدبیری مسبب ایجاد گروه تروریستی جند الله گردید که آرامش و امنیت به وجود آمده در دوره اصلاحات در آن دیار را به نا امنی و خونریزی بدل نمود .
بی تدبیری های دولت شیعه در عراق و حاکمیت ایران در به رسمیت نشناختن حقوق اقلیت سنی با روش هایی چون سرکوب و اعدام های عقیدتی ، بی توجهی به مطالبات اکثریت شیعه در بحرین ، فعالیت های تبشیری و داعش ساز حاکمیت ایران در منطقه سنی نشین رقه ، بی توجهی به مطالبات اکثریت اهل سنت در سوریه توسط سردمداران علوی آن ، کشتار شیعیان نیجریه و توجه ننمودن به مطالبات اقلیت شیعه در عربستان و کویت و برخی دیگر از کشورها ، در کنار نارضایتی های مردمی که در کشورهای عربی دیگر رخ داد و موجب ظهور بهار عربی در کشورهایی چون تونس و مصر و لیبی گردید ، همه و همه از جمله اتفاق هایی بود که در سال های اخیر فضای صلح و دوستی که در اوائل دهه گذشته بر جهان و منطقه حکمفرما شده بود را به جنگ و خونریزی بدل نمود.
در حالی که طرح ایجادمنطقه ای چون شینگن در خاورمیانه به منظور تردد بدون روادید اتباع کشورهای ترکیه ، سوریه ، عراق ، ایران و آذربایجان در حال شکل گیری بود تا علاوه بر ایجاد صلح و دوستی روز افزون میان ساکنان آن با ایجاد پولی واحد ، زمینه شکل گیری کشورهای قدرتمند اسلامی در منطقه را نوید دهد ، متاسفانه با بروز نا آرامی های سوریه ، عراق و ترکیه کاملا به فراموشی سپرده شد و امکان اجرایی شدن آن برای سال های طولانی آینده به تعویق افتاد.
و اکنون نیز متاسفانه پس از نا آرامی ها و اختلاف های داخلی در کشورهای منطقه ، فاز جدیدی از تقابل و رویارویی مستقیم دولت ها در حال شکل گیری است که آخرین نمونه ی آن اعدام شیخ نمر در عربستان و حمله به سفارت آن کشور در ایران توسط نیروهای سازمان دهی شده می باشد که در نتیجه بی تدبیری های حاکمیت ایران و عربستان به وقوع پیوسته است.
علیرغم پیشرفت هائی که در زمینه تکنولوژی و علوم و فنون و نیز افزایش آگاهی های عمومی و تفکر بشری در قرن بیست و یکم شاهد آن هستیم ، و انتظار می رود در عصر حاضر ، همگام با این پیشرفت ها ، دنیا با مسئله ای تحت عنوان اختیار و آزادی افراد در انتخاب تفکر و دین و مذهب کنار آمده باشد ، و هم چون قرون گذشته ، داشتن عقیده و مذهب و دین ، و یا تعلق به قومیت و نژاد خاص ، باعث آزار و اذیت و حتی گرفته شدن جان عده ای نشود ، اما متاسفانه هم چنان این جاهلیت ، در عصر حاضر هم ، گریبان گیر جوامع مختلف بشری بوده و هست .
نگاه و حس برتر بودن یک دین و یا یک مذهب نسبت به سایر ادیان دیگر ، فقط خاص منطقه خاورمیانه نبوده و در بسیاری از کشورهای دنیا ، جریان دارد و همین تفکر باعث ایجاد گروه های تبشیری فراوانی در تمامی نقاط دنیا شده ، تا در فضای مجازی ، یا به صورت مواجهه های حضوری ، و گاه مکاتبه ای و نیز ایجاد شبکه های تلویزیونی ، برای گرویدن پیروان سایر ادیان به دین مدنظر آنان ، تلاش فراوانی صورت گیرد و جهت نیل به این هدف نیز از مشوق های زیادی بهره گرفته شده و با سخنان زیبا و آراسته ، نسبت به تبلیغ دین یا مذهب خاصی از روش های مختلف تبلیغی استفاده می گردد.
هم چنین عده ای دیگر در مقابل ، با تحقیر و تخریب دیگر ادیان و مذاهب و پیروان ایشان ، و یا با استفاده از تعابیری چون منحرف ، گمراه ، رافضی ، جعلی ، دروغین ، تحریف شده ، و ….. ، پیروان سایر ادیان و مذاهب را تکفیر نموده و گاه با اعمال خشونت ، در صدد کشتار و نابودی آنان بر آمده و یا اقدام به بازداشت و زندانی نمودن آن ها می نمایند .
من لازم می دانم پیش از طرح مبحث اصلی ، اذهان شما را به واقعیتی انکار ناپذیر جلب نمایم ، که بدون شک بیش از نود و پنج در صد مردم دنیا ، معمولا پیرو دین و یا مذهب آباء و اجدادی خود هستند و در صد بسیار ناچیزی از آنان ، پس از رسیدن به بلوغ فکری ، با بررسی و تحقیق ، به دین یا مذهبی ، غیر از دین پدری خود روی می آورند ، پس نباید از این حقیقت غافل بود که چه بسا کسانی که امروز ، دین خود را برتر می شمارند و با اقدامات تبشیری و یا تکفیری ، در صدد اثبات حقانیت دین خود و باطل بودن سایر ادیان هستند ، اگر در خانواده ای دیگر متولد می شدند ، امروز خود نیز به همان دین گرایش داشتند ، لذا نبایستی هیچ کس را در دنیا ، به صرف داشتن عقیده یا تفکری مقصر دانست ، و یا گاه با تفتیش عقائد در صدد نابودی او بر آمد.
در نتیجه نباید از این حقیقت غافل شویم که تبشیر و تکفیر ، روش های منسوخ شده ای هستند که امروز کارکرد خود را از دست داده اند ، و بی شک فرجامی نداشته و نهایتا محکوم به شکست می باشند ، امری که امروزه با کمال تاسف ، حتی توسط برخی از مدعیان روشنفکری در بعضی از کشورهای پیشرفته دنیا ، با اقدامات تبشیری و صرف هزینه های فراوان ، با روش های مختلف تبلیغی و مشوق های گوناگون ، و نیز با استفاده از نقاط ضعف و کمبودهای پیروان دیگر مذاهب و ادیان ، جهت گرویدن ایشان به آئین مدنظر ، صورت می گیرد ، و در بسیاری از موارد ، این گرایش ها ، به دلیل همان نقاط ضعف ، به صورت مقطعی و کوتاه مدت بوده و تداوم نداشته و پس از گذشت مدت زمانی ، اگر چه ممکن است فرد تظاهر به آن دین نماید ، اما قلبا تمایل چندانی به آن آئین نخواهد داشت ، و حتی نمونه های بسیاری مشاهده شده که برخی از افراد ، در همان ابتدا ، پس از دریافت کمک های مالی ، بلافاصله از آن دین رویگردان شده اند ، و هم چنین تکفیر و منحرف خواندن پیروان دیگر ادیان ، که امر مشمئز کننده ای بوده و جز جاهلیت بانیان آن ، نشان از هیچ چیز دیگری ندارد .
من معتقدم در عصر حاضر ، فارغ از داشتن هر دین و مذهبی که در حوزه خصوصی و اعتقادات شخصی به آن معتقد و پایبند هستیم ، تنها راه اصلاح جوامع بشری ، دعوت مردم به اخلاق و پایبندی به فضائل و دوری از رذائل است ، که همانا هدف اصلی تمامی ادیان ، و ارسال رسل نیز جز این نبوده است .
واقعا در عجبم از افرادی که تمام تلاش خویش را معطوف به دعوت دیگران برای گرویدن به دین و مذهب خود نموده اند ، و یا افرادی که دیگران را به واسطه اعتقاد به دین و مذهب دیگر ، نکوهش نموده و حتی گاه آنان را مستوجب مرگ می دانند .
پس چرا با وجود ادیان و مذاهب متعدد ، جوامع بشری هم چنان از بی عدالتی و ظلم و ستم و ….. رنج می برند؟ و در همین دهه های اخیر شاهد وقوع انواع جنایات ، توسط پیروان ادیان مختلف در کشورهای گوناگون بوده ایم ؟ ، نسل کشی و جنایاتی که توسط صرب های مسیحی مذهب انجام گرفت و یا جنایاتی که توسط صهیونیست های یهودی مذهب صورت می گیرد ، و یا جنایات صورت گرفته توسط صدام حسین سنی مذهب و یا داعش مدعی مدهب اهل سنت و هم چنین بشار اسد علوی مذهب و حاکمان شیعه مذهب در ایران و عراق ؟!!!!! ، پس صرف گرایش به هر دین و مذهبی ، باعث مصون شدن افراد از خطا و جنایت نخواهد گردید .
لذا بدون تردید بایستی تلاش خویش را برای گسترش اخلاق در تمامی جوامع بشری معطوف کرده و سعی نمائیم انسانیت را وجهه همت مردم قرار دهیم و از هر گونه اقدامات تبشیری و تکفیری پرهیز نمائیم .
من مخالف بحث های علمی میان اندیشمندان ادیان و مذاهب مختلف نیستم ، چرا که بحث های علمی و نظری ، امری ضروری برای بالندگی و رشد و ارتقاء افکار مراکز علمی و دینی می باشد ، اما قطعا این مباحث ، بایستی میان علما و بزرگان ادیان و مذاهب و در محیط علمی ، با تکیه بر مدارک و مستندات علمی صورت پذیرد ، و نتیجه ی آن به آگاهی عموم برسد ، نه آن که این مباحث میان عوام و افراد نا آگاه از پیروان ادیان مختلف ، بدون توجه به مدارک و مستندات علمی و صرفا بر اساس شنیده های غیر قابل اثبات انجام شود ، یا به صورت تبشیری و تکفیری ، از سوی برخی ادیان ، برای گرایش دادن پیروان دیگر ادیان ، به سوی خود صورت گیرد .
فضائل و رذائل اخلاقی ، مفاهیم مشخص و مشترکی میان تمامی ادیان و مذاهب ، و حتی اقوام و ملل گوناگون بوده و در موارد بسیار ناچیزی ممکن است جابجائی هائی در آن مشاهده شود ، لذا بارها شده که در موارد مختلف می شنویم که فلان شخص با این که پیرو دین دیگری است ، اما انسان خوب و قابل احترامی است ، این که او انسان خوبی است به چه معناست ؟ یعنی این که او به فضائل اخلاقی پایبند است و از بدی ها پرهیز می نماید .
لذا نیاز ضروری عصر حاضر ، تلاش برای ایجاد جامعه ای بر اساس اخلاق ، صرف نظر از نگاه به دین و قومیت آنان است ، و بدون تردید برای دستیابی به این هدف ، تلاش اندیشمندان و نخبگان از هرگونه آئین و قومیتی ، برای نهادینه شدن اخلاق در تمامی جوامع امری ضروری و انکار ناپذیر است . که با داشتن جامعه ای مبتنی بر اخلاق به هدف اصلی تمامی ادیان نیز دست خواهیم یافت .
از این رو با توجه به رشد فزاینده خشونت ، فرقه گرایی ، و تعصب های کور مذهبی و قومی که در سال های اخیر دامنگیر منطقه و جهان شده و بی خانمانی ، مهاجرت و کشته شدن انسان های بیگناه فراوانی را در برداشته است ، این همایش در نظر دارد با تبیین چهره رحمانی اسلام و سایر ادیان الهی ، دیدگاه های اندیشمندان برجسته مذاهب مختلف اسلامی مبنی بر لزوم دوستی و برادری میان مسلمانان و پیروان سایر ادیان را تشریح نماید.
گرامیداشت چهره های ارزشمندی که با فکر بلند خود همواره پیروان مذاهب مختلف را به همدلی و نزدیک شدن به هم تشویق کرده و با این اقدامات ارزشمند ، نام خود را در تاریخ به نیکی ثبت نموده اند از جمله اهم اهداف این همایش بوده است ، شخصیت هایی چون سید جمال الدین اسد آبادی ، شیخ محمود شلتوت ، شیخ احمد کفتارو ، شیخ محمد عبده ، آیت الله بروجردی ، آیت الله شریعتمداری و آیت الله منتظری و ده ها چهره برجسته دیگر.
برپاکنندگان این کنفرانس بر این نکته تاکید دارند که مذاهب مختلف اسلامی و رهبران آن در طول تاریخ همواره بر همزیستی مسالمت آمیز میان پیروان فرق مختلف اسلامی و حتی میان پیروان تمامی ادیان تلاش داشته و آن چه که امروز به عنوان چهره ای خشن و غیر رحمانی از اسلام توسط برخی جریان های شناخته شده از مذاهب مختلف ارائه می شود ، با روح اسلام حقیقی و سایر ادیان الهی سازگار نمی باشد.
با توجه به این که این همایش اولین نشست مستقل ایرانیان و فعالان سیاسی مدنی مقیم ترکیه بوده و برخی مراکز رسمی برگزاری چنین کنفرانسی را بر نمی تابیدند با تهدید برخی اساتید و دانشجویان و فعالان اقتصادی و اجتماعی سعی در برگزار نشدن این همایش به صورت های مختلف از جمله ایجاد شایعه در میان پناه جویان ایرانی مقیم ترکیه را داشتند که خوشبختانه با بی اثر بودن این اقدامات اولین نشست مسقل فعالان ایرانی مقیم ترکیه با موفقیت برگزار گردید.
انتشار و پخش شب نامه در فضای مجازی توسط برخی چهره های مشکوک در اروپا و آمریکا و تماس با برخی سخنرانان کنفرانس پیش از برگزاری آن به منظور منصرف نمودن ایشان جهت شرکت در این همایش از جمله اقدامات برخی مراکز رسمی و افراد خاص در دیگر کشورها بود که در راستای اقدامات تخریبی در ترکیه برای لغو برگزاری این کنفرانس صورت گرفته بود اما خوشبختانه تمامی اقدامات مذکور تاثیر گذار نبوده و با برگزاری اولین نشست مستقل فعالان سیاسی مدنی ایرانی در ترکیه انتظار می رود برنامه هایی از این دست نیز در آینده با موفقیت برگزار شود.

http://negaam.news/2016/01/16/161816/

فرق مردان اعتدال یا پایداری

مي شود "هاشمي رفسنجاني" را نقد کرد ...
اما نميتوان از خدمات او تقدير نکرد و در برابر شکيبايي وي سر خم نکرد ...
مي شود از "خاتمي" انتقاد کرد ...
اما نميتوان او را دوست نداشت ...
مي شود "موسوي" و " کروبی " را محاکمه کرد ...
اما نميتوان مظلوميت این دو را ناديده گرفت و ايستادگي شان را تمجيد نکرد ...
مي شود از "ظريف" ايراد گرفت ...
اما نميتوان به احترام وي بر نخاست ...
مي شود منتقد "روحاني" بود ...
اما نميتوان قدرت بيان و هوشمندي وي را ناديده گرفت و از نجابت او تمجيد نکرد ...
اما در مقابل ...
مي شود از تلاش "احمدي نژاد" تعريف کرد ...
اما اصلا نميتوان او را دوست داشت !!!
مي شود از زحمات "جليلي" حمايت کرد ...
اما اصلا نميتوان از نتيجه کار وي دفاع کرد !!!
مي شود از علم "مصباح يزدي" تقدير کرد ...
اما به هيچ وجه نميتوان او را به عنوان استاد اخلاق پذيرفت !!!
مي شود به تجربه "جنتي" احترام گذاشت ...
اما نميتوان او را فردي عادل ناميد !!!
... و اين است فرق مردان اعتدال و اصلاحات با افراطيون و پايداري ها!

۱۳۹۴ تیر ۶, شنبه

به مناسبت سوم تیر، سالگرد ورود احمدی نژاد به ریاست جمهوری

به مناسبت سوم تیر، سالگرد ورود احمدی نژاد به ریاست جمهوری:
مردی که میان انحرافش گم بود
یا حاصل اشتباه ما مردم بود
نه معجزه و نه هاله ی نوری داشت
او «فاجعه» ی هزاره ی سوم بود
در آن روزها برخی از افراد او را " مردی از جنس مردم " نامیدند اما ما فریاد زدیم :
افسوس که این مزرعه را آب گرفته
دهقان مصیبت زده را خواب گرفته
هم اکنون پس از ده سال از آن ایام ، هر روز شاهد افشای بخشی از اختلاس ها و مفاسدی که در دولت او اتفاق افتاد و هجمه های مغول واری که بر سر مملکت و مردم و باورهای دینی توسط همراهان او با حمایت صاحبان قدرت و حاکمیت در آن سال ها آمد ، هستیم
امروز همه می دانند با بصیرت واقعی ما هستیم که در سال ۸۴ خطر آمدن او را گوشزد کردیم ، موسوی و کروبی بودند که در سال ۸۸ فجایع رخ داده و در حال وقوع بر سر کشور را فریاد زدند
صاحبان قدرت و حاکمیت می دانند حق با ما بود و موسوی و کروبی سخنی جز حق نگفتند اما چون خود شریک در مفاسد او هستند ، سکوت اختیار کرده و با فرافکنی همچنان دم از فتنه سال ۸۸ می زنند ، غافل از آن که فتنه واقعی را خود به قدرت رسانیدند اما چون بعدها با افسارگسیختگی ، قصد ادامه مسیر را به تنهائی داشته و نمی خواست صاحبان قدرت و حاکمیت را در منافع نامشروع خود همراه کند ، از آن جا به بعد حلقه انحرافی نام گرفت
و حال چرا احمدی‌نژاد محاکمه نمی‌شود ؟!
معلوم نیست واقعا در کشور ما چه اتفاقی باید بیفتد و چه اختلاس و فساد و تخلفی از دولت احمدی‌نژاد باید کشف شود تا دستگاه قضایی، اقدام به بازداشت و محاکمه احمدی‌نژاد و …. کند؟!...
آری ، چون که صاحبان قدرت و حاکمیت بیم از پرده دری او در شراکتشان در هجمه مغول واری که بر سر مملکت ، مردم و باورهای دینی آنان آورده اند ، دارند و باز هم برای بقای خود کاسب وارانه فتنه را دم می زنند و نیز برای آن که حلقه انحرافی دوباره عنان را از کفشان نرباید گه گداری هم آنان را مورد تاخت و تاز قرار می دهند اما سخنگوی قوه قضائیه خود را ملزم می نمایند که در باره ی دلیل بازداشت آنان سکوت کرده و سخنی جز " از بیان دلیل بازداشت معذورم " بر زبان جاری ننماید.
اما دیر یا زود حقائق روشن خواهدشد
مفاسد ، تقلب ها ، اختلاس ها ، ردپای اسرائیل و آمریکا در ...... ، و ......
آن گاه چون پرده بیفتد
نه " او " ماند و نه" او "

گناه موسوی چه بود؟!!!!

گناه موسوی چه بود؟!!!!
افشای حقائق ؟؟؟؟؟!!!!!
معامله نکردن بر سر حقوق ملت ؟!
اگر دولت پاکدست نهم و دهم !!!! در هزاران میلیارد ثروت ملت دست درازی کرده ، آیا در میلیون ها رای این ملت در سال 88 دست درازی نکرده است ؟؟؟!!!!
فاعتبروا یا اولی الابصار