۱۳۹۱ اسفند ۱۰, پنجشنبه


شیوه های سیستم امنیتی در شناسائی و تخریب فعالان جنبش سبز (۲)

 سید احمد شمس
ahmad-shamsاین روزها هم چنان که فضای مجازی و اینترنت ، محملی مناسب برای گرد هم جمع شدن فعالان جنبش سبز گردیده ، شیوه های مقابله با آن توسط سیستم امنیتی نیز به مراتب پیچیده تر و شدید تر گردیده است ، چرا که تاثیرگذاری این تکنولوژی در جهت آگاهی بخشی و اطلاع رسانی به مردم در زمانی که حاکمیت از تمامی ابزارها جهت سانسور اخبار و اطلاعات استفاده می نماید ، بر همگان و به خصوص بر حاکمیت معلوم گردیده است .
هرچند ارتش به اصطلاح سایبری در گذشته نیز با حضور فعال در فضای مجازی به کنترل فعالان جنبش سبز در اینترنت می پرداخت اما تاثیرگذاری شگرف این فضا در آگاه سازی مردم و رویگردانی آنان از رسانه های حکومتی ، باعث گردید که حتی رهبری نیز به طور مستقیم وارد میدان مبارزه گردیده و ضمن درک عمیق حساسیت موضوع و تاثیرگذاری این رسانه ، شورائی مرکب از عالی ترین سران حاکمیت را برای مقابله با این رسانه و فعالیت های تاثیرگذار جنبش سبزتشکیل دهد.
علاوه بر وبلاگ ها و سایت های مختلف ، در سال های اخیر فیس بوک محل مناسبی برای ارتباط فعالان جنبش سبز با یکدیگر گردیده ، که به دلیل سرکوب و محدودیت هائی از این دست ، امکان گرد هم آمدن در یک جلسه و یا درفضای حقیقی را نداشته ، واز این ابزار به عنوان جایگزین مناسبی برای فعالیت های سیاسی و حزبی و تبادل افکار واندیشه ها و نیز انتقال تجربیات و راهکارهای مناسب برای تداوم مبارزه و آگاهی بخشی و اطلاع رسانی به مردم استفاده می نمایند.
بسیاری از افراد که در گذشته و در احزاب و تشکل های سیاسی مختلف با یکدیگر همکاری می نمودند ، امروزه در فیس بوک یکدیگر را می یابند و در حالی که بسیاری از آنان به دلیل مشکلات ایجاد شده در داخل به خارج کشور عزیمت نموده اند ، با برداشته شدن تمامی مرزها و دوری مسافت ها ، در فضائی دوستانه با یکدیگر ارتباط برقرار می نمایند ، بارها شده که دوستان قدیمی پس از سال ها دوری از یکدیگر توانسته اند هم را مجددا درفیس بوک بیابند ؛ جدا از دوستان قدیمی ، فیس بوک محل مناسبی برای یافتن دوستان جدید و همفکر نیز می باشد که می توان به توانمندی آنان در این فضا پی برد ، دوستانی که تا کنون به هر دلیل امکان برقراری ارتباط با آنان در فضای حقیقی میسر نشده است.
همین مسئله موجب سوء استفاده سیستم امنیتی گردیده و همان دسته ازافراد معلوم الحالی که با هیچ گونه محدودیتی برای رسیدن به اهداف خود از هر وسیله ای استفاده می نمایند به عنوان ابزار دست سیستم امنیتی وارد فضای مجازی و فیس بوک گردیده ، و با نام های مستعار و حتی حقیقی و شبه حقیقی ، با ریختن طرح دوستی با فعالان جنبش سبز ؛ نسبت به شناسائی آنان اقدام می نمایند.
این افراد بعضا تند تر و تاثیرگذارتر از فعالان جنبش سبز اقدام به نگارش مطالبی حتی بر علیه رهبری و دولت و حاکمیت می نمایند و با تدوام این شیوه ، نسبت به جذب و اعتماد سازی فعالان جنبش در فضای مجازی تلاش می نمایند و در این مسیر نیز به موفقیت هائی دست یافته اند.
استفاده از نام های مستعار و یا شبه حقیقی بهانه ای برای این گونه افراد گردیده که با ادعای تحت تعقیب بودن توسط حاکمیت و یا ترس از جان ، از افشای هویت واقعی خود پرهیز نمایند ، و با این روش به شناسائی فعالان جنبش سبز بپردازند ، هرچند بسیاری از فعالان جنبش سبز نیز خود با نام های مستعار به فعالیت در فضای مجازی می پردازند اما این روش که در عین حال ، روش مناسبی جهت تاثیرگذاری و اطلاع رسانی در فضای مجازی و جلوگیری از افشای هویت فعالان جنبش به منظور مصون ماندن از سوی سیستم امنیتی می باشد ، موجب سوء استفاده افراد نفوذی گردیده و بهانه مناسبی برای عدم افشای هویت واقعی آنان گردیده است.
این روزها خبر از موج دستگیری های فراوان و شکنجه و تحت فشار قراردادن فعالان جنبش سبز در فضای مجازی می رسد ، از شهادت ستاربهشتی به عنوان نمونه ای از این موج جدید می توان نام برد ، که قربانی دوستی با برخی از عوامل نفوذی حاکمیت در درون فضای مجازی با نام فعال جنبش سبز گردید ، نام هائی که شاید برای بسیاری از کاربران در فیس بوک آشنا باشد و احتمالا با اکثر قریب به اتفاق فعالان جنبش سبز در فیس بوک طرح دوستی ریخته و جلب اعتماد نموده اند.
تلفیق ارتباط های مجازی و حضوری توسط عوامل نفوذی در درون جنبش سبز یکی از روش های جدید توسط این افراد است ، یعنی پس از طرح دوستی در فضای مجازی و جلب اعتماد فعالان جنبش سبز ، این ارتباط تبدیل به ارتباط های حضوری گردیده و با ورود به حوزه خصوصی افراد ، و عمیق تر شدن روابط دوستی ، اهداف ونیات مورد نظر سیستم امنیتی و حاکمیت اعمال می گردد .
بارها افرادی وابسته به سیستم امنیتی در داخل کشور با برخی فعالان جنبش سبز از طریق فضای مجازی طرح دوستی ریخته و پس از جلب اعتماد آنان ، با گذاشتن قرار حضوری به محافل و جلسات خصوصی آنان نفوذ نموده و پس از شناسائی آنان ، سیستم امنیتی اقدام به دستگیری و سرکوب آنان می نماید.
ماجرای سرای اهل قلم نمونه روشنی از این نوع فعالیت سیستم امنیتی است که فردی معلوم الحال که سابقه ورود در حریم خصوصی فعالان جنبش سبز در خارج کشور را نیز داشت ، پس از ارتباط مجازی با برخی از افراد فعال در سرای اهل قلم ، و تبدیل شدن آن به ارتباط حضوری و شرکت در تمامی جلسات و محافل این مرکز ، اخبار و اطلاعات آن را به سیستم امنیتی منتقل نمود و در روز دستگیری اعضای این مرکز ، نیم ساعت پیش از حضور نیروهای امنیتی ، محل جلسه را ترک نمود.
در دیگر روش های اعمال شده توسط عوامل نفوذی در درون جنبش سبز ، فرد نفوذ کننده مدعی تحت تعقیب بودن از سوی سیستم امنیتی و یا حتی دستگیری توسط حاکمیت می گردد و اتفاقا برای ایجاد اعتماد در درون جنبش سبز ، سیستم امنیتی به صورت ظاهری وی را بازداشت نموده ( و اتفاقا در زندان نیز ماموریت این افراد نفوذی ، کسب اطلاعات از فعالان جنبش سبز در درون زندان و نیز ایجاد اختلاف میان ایشان و تضعیف روحیه آنان می باشد ) و پس از آزادی به صورت قانونی و یا غیر قانونی از کشور خارج گردیده ، و یا حتی به صورت پناهنده ، خود را به ترکیه و یا سایر کشورهای پناهنده پذیر رسانده و از این رهگذر سعی در نفوذ میان فعالان جنبش سبز می نمایند ، خوشبختانه دولت ترکیه این روزها اشراف کاملی بر فعالیت جاسوسان مرتبط با سیستم امنیتی ایران در خاک خود دارد و در مواردی نیز موفق به شناسائی و دستگیری ایشان شده و برخی از آنان محکومیت های دراز مدتی از سوی سیستم قضائی ترکیه دریافت نموده اند.
ذکر یک نکته نیز لازم است که برخی از دوستان قدیمی و همفکر ما در جریان اصلاحات و جنبش سبز پس از آزادی از زندان ملزم به همکاری و انتقال خبر به سیستم امنیتی گردیده اند ، که برخی از این همکاری ها بعضا علیرغم میل باطنی آنان صورت می پذیرد ، لذا ضمن ادای احترام به مبارزات این افراد و درک شرایط آنان ، دقت و هوشیاری و احتیاط لازم در مقابل این گونه از افراد ضروری به نظر می رسد.
و اکیدا از هم اندیشان عزیز در جنبش سبز چه در فضای مجازی و چه در فضای حقیقی ملتمسانه تقاضا می شود هوشیاری و دقت لازم در ایجاد ارتباط با افراد مختلف را به خرج داده و از این پس با احتیاط بیشتری به ارتباط با دیگران حتی دوستان قدیمی خود بپردازند چرا که گاه دوستان قدیمی نیز ممکن است به دلیل اعمال فشار توسط سیستم امنیتی اجبارا به همکاری با آنان تن داده باشند.
تغییر دادن مداوم پسوردها و کد واژه ها ی ایمیل ها و فیس بوک ، و احتیاط در دریافت برخی ایمیل های دریافتی که حاوی ویروس جهت نفوذ در رایانه شما به منظور دریافت اطلاعات درون آن می باشد و خلاصه احتیاط بیشتر در هر نوع ارتباط و نیز دقت و مراقبت در مسائل فنی فیس بوک و ایمیل ها از جمله نکاتی است که در صورت رعایت آن می تواند نقشه های حاکمیت و سیستم پلید امنیتی را در شناسائی و دستگیری فعالان جنبش سبز نقش بر آب نماید.
از جمله روش های اعمال شده توسط سیستم امنیتی و عوامل نفوذی آنان چه در فضای حقیقی و به خصوص در فضای مجازی ، تخریب چهره برخی فعالان جنبش سبز و چهره های تاثیرگذار در این جنبش به طرق گوناگون است.
این تخریب می تواند در درون محیط خانوادگی انجام شود و افراد نفوذی در جنبش سبز به صورت گروهی و دسته جمعی و حتی گاهی با تاثیر گذاری بر روی برخی از چهره های سرشناس جنبش و همراه نمودن آنان در حرکت تخریبی خود به صورت ناخواسته ، چهره یکی از فعالان جنبش را در درون خانواده تخریب می نمایند.
ارسال پیام های مختلف با اسم های متفاوت و وارد نمودن اتهامات مختلف به فرد مورد نظر اعم از اتهامات اخلاقی و …. ، که گاه همراه شدن برخی چهره های شناخته شده را نیزدر این تخریب به همراه دارد از جمله روش های کثیف و پلید سیستم امنیتی در انتقام گرفتن از فعالان جنبش سبز و ناکارآمد نمودن آن ها می باشد ، چهره های شناخته شده نیز گاه بی آن که بدانند مهره سیستم امنیتی شده اند در یک موج تخریب که بر علیه یکی از فعالان جنبش سبز توسط سیستم امنیتی طراحی شده همراه شده و اهداف آنان را محقق می نمایند.
متاسفانه بارها و بارها این شیوه ها توسط سیستم امنیتی کارگر افتاده و موجب بدبینی زن به شوهر ، شوهر به زن و سایر اعضای خانواده به یکدیگر گردیده و گاه از هم پاشیدگی ، طلاق و اختلاف شدید بین اعضای خانواده را به همراه داشته است .
بارها زمانی که یکی از فعالان جنبش سبز قصد ازدواج و تشکیل خانواده داشته در اقدامی همسو و فراگیر ، عوامل نفوذی به سمت فردی که قرار است با این فعال جنبش سبز ازدواج نماید در فضای حقیقی و مجازی هجوم برده و گاه با همراه نمودن افراد شناخته شده که به صورت ناخواسته مهره سیستم امنیتی گردیده اند ، در طرفین ایجاد بدبینی نموده اند.
این شیوه در فضای عمومی جنبش سبز اتفاق افتاده و تخریب چهره فعالان و تاثیرگذاران جنبش در دستور کار اصلی سیستم امنیتی و ارتش سایبری قرار گرفته است ؛ طبیعی است که هنگامی که یکی از فعالان جنبش سبز به هر دلیل اقدام به آگاه سازی در فضای حقیقی و مجازی می نماید سیستم امنیتی در صدد تخریب چهره وی بر آمده از هر روشی در جهت ناکار آمد نمودن وی استفاده می نماید ، لذا هوشیاری فعالان جنبش سبز در این خصوص امری ضروری است که وقتی نسبت به فردی در فضای مجازی و حتی در رسانه ها افشاگری گردید بتوان تشخیص داد که این افشاگری از نوع حقیقی است و واقعا فردی که مورد افشاگری قرار گرفته از عوامل نفوذی بوده و توسط فعالان جنبش سبز مورد شناسائی قرار گرفته یا عوامل نفوذی در درون جنبش سبز به منظور ناکار آمد نمودن یکی از افراد تاثیرگذار جنبش ، انگ جاسوس بودن و عامل نفوذی بودن را به وی زده اند.
جالب آن که عوامل نفوذی در درون جنبش سبز که خود عامل سیستم امنیتی اند برای تخریب چهره فعالان کار آمد و تاثیرگذار جنبش از اتهام جاسوس بودن و عامل سیستم امنیتی بودن بر علیه آنان استفاده می نمایند.
در پایان حفظ هوشیاری تمامی عزیزان در جنبش سبز در داخل و خارج کشور ، به عنوان اصلی ترین روشی که می بایست توسط فعالان این حرکت مردمی مورد توجه قرار گیر اکیدا توصیه می گردد تا ان شاء الله تمامی نقشه های سیستم امنیتی نقش بر آب گردد.
لازم به ذکر است که برخی از عوامل نفوذی در درون جنبش سبز در فضای مجازی صفحاتی با بیش دها ها هزار لایک ایجاد نموده و با نوشتن تند ترین مطالب علیه رهبری ، رئیس دولت و حاکمیت از همین طریق به شناسائی فعالان جنبش سبز اقدام می نمایند ؛ آن ها گاه با نوشتن یک مطلب تند بر علیه رهبری و حاکمیت و مشاهده صفحات کاربرانی که اقدام به لایک آن مطلب نموده اند ، نسبت به شناسائی آنان اقدام می نمایند .
شهادت ستاربهشتی که بدون شک قربانی دوستی با برخی از این عناصر معلوم الحال گردید و ان شاء الله به زودی ماهیت کثیف و پلید این افراد بر همگان روشن خواهد گردیده و به عموم مردم عزیزمان شناسانده خواهد شد.
https://balatarin.com/permlink/2013/3/1/3270233
http://sahamnews.org/1391/12/248937/
http://www.facebook.com/pages/dr-Seyed-Ahmad-Shams-%D8%AF%D9%83%D8%AA%D8%B1-%D8%B3%D9%8A%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D9%85%D8%B3/122817047795975

۱۳۹۱ دی ۱۵, جمعه


شیوه های سیستم امنیتی در شناسائی و تخریب فعالان جنبش سبز

دکتر احمد شمس
بخش اول
در سال ۱۳۸۸ هنگامی که سران حاکمیت در پشت پرده تصمیم به مهندسی انتخابات گرفتند و تمامی تمهیدات لازم جهت اجرایی نمودن نیت ناپاک خویش را تدارک دیدند، نفوذ در درون جنبش سبز توسط عوامل نفوذی یکی اصلی ترین اهداف سیستم امنیتی در درون شبکه کودتا طراحی گردید. هر چند نفوذ در درون جریان های مخالف حاکمیت پس از انقلاب سابقه ای طولانی دارد و سیستم امنیتی با روشهای گوناگون عوامل نفوذی خود را در درون جریان های مخالف خود، چه طیف اصلاح طلب و چه ملی مذهبی ها و حتی اپوزیسیون و نیروهای برانداز در داخل و خارج از کشور، در گذشته، جای داده بود اما نفوذ در جریان های مخالف پس از سال ۱۳۸۸ و تقلب گسترده در انتخابات شکل جدیدتری به خود گرفت، چرا که بسیاری از عوامل نفوذی که پیش از سال ۱۳۸۸ با سیستم امنیتی همکاری می نمودند از آنجا که شاید این نوع همکاری را در گذشته در راستای اهداف نظام انقلاب و آرمان های امام جهت حفظ و صیانت از خون شهیدان می پنداشتند علی رغم برخی تضادهای فکری با سیستم امنیتی، خبر رسانی به انها را در جهت تقویت نظام و اقتدار جمهوری اسلامی تلقی نموده، و با این باور که به هر حال هیچ حکومتی در دنیا عدل مطلق نبوده و برخی اشکالات در درون نظام جزئی از الزامات یک حکومت غیر معصوم است، با نفوذ در درون برخی تشکل ها و احزاب به تصور تقویت اصل نظام، به همکاری با سیستم امنیتی ادامه می دادند، اما پس از سال هشتاد و هشت اکثر قریب به اتفاق این دسته از همکاران سیستم امنیتی، با مشاهده کشتار گسترده و سرکوب وسیع مردمی و جنایات و تجاوزهای اعمال شده توسط رژیم، دیگر تداوم حاکمیت را برابر با حفظ و حراست از آرمان های امام و خون شهیدان نپنداشته. بلکه همکاری با سیستم امنیتی را کمک به ظلم و جور و طاغوت و دقیقا همراهی با نااهلان و نامحرمانی دانستند که انقلاب به دست آنان افتاده و در این شرایط ادامه ی راه امام و شهیدان را در مقابله با خود کامگی و زیاد خواهی سران حاکمیت تلقی نمودند.
در این شرایط سیستم امنیتی که در گذشته نیز از افراد ناپاک و بی اعتقاد در جهت بهره برداری نقشه های خود سود می جست و گاه در جهت تامین اهداف خویش استفاده از هر وسیله ای چون به کارگیری اراذل و اوباش خیابانی ، افراد سابقه دار و شرور در داخل زندانها ،زنان روسپی و بد نام که ازآنان در اصطلاح امنیتی تحت عنوان پرستو یاد می شود ،استفاده می نمود این بار حساب شده تر و جدی تر از گذشته همت مضاعفی در جهت استفاده از این عناصر نموده و با به کار گیری این افراد معلوم الحال ،آنان را جایگزین نیروهای اعتقادی که در گذشته با خیال حفظ اصل نظام علی رغم برخی اختلاف سلیقه ها با سیستم امنیتی همکاری داشتند نمود.
طبیعی است که اگر در گذشته نیروهای اعتقادی در حین همکاری با سیستم امنیتی ملاحظاتی را در مسیر فعالیت های خود لحاظ نموده و احیانا با رعایت حدود شرعی به همکاری خود ادامه می دادند، اکنون نیروهای غیر اعتقادی و معلوم الحال برای رسیدن به اهداف خود از هر وسیله ای سود جسته و هیچ گونه خط قرمزی در انجام فعالیت های آنان وجود نداشته و بدون هیچ محدودیتی به همکاری با سیستم امنیتی ادامه می دهند.
دسته ی دیگر از همکاران جدید سیستم امنیتی که البته درگذشته نیز مشابه آنان در همکاری و نفوذ در جریان های مخالف استفاده گردیده، افرادی هستند که با تطمیع و تهدید جذب سیستم امنیتی گردیده اند، افرادی که با اعمال فشار به آنها و یا خانواده هایشان و احیانا استفاده از نقاط ضعف غیر سیاسی آنان و یا ورود به حریم خصوصی آنها و یافتن مشکلات خانوادگی و اختلافات فامیلی، و وعده کمک های مالی برای افرادی که حاضر به همکاری در قبال پول می باشند، پذیرفته اند که با سیستم امنیتی به همکاری بپردازند.
به هر حال صرف نظر از این که چه عاملی انگیزه همکاری این افراد با سیستم امنیتی در حال حاضر و پس از سال هشتاد و هشت گردیده است، می توان با اطمینان خاطر گفت که در این نوع همکاری ها ابدا هیچ گونه معیارهای اخلاقی و انسانی دیگر جایی نداشته و از تمامی ابزارها جهت نفوذ در درون جریان های مخالف در داخل و خارج کشور به منظور انتقال اطلاعات بهره برداری می گردد.
استفاده از این دسته از افراد که عمدتا از اراذل و اوباش بوده و با نام بسیجی (که با بسیجیان و ایثار گران ۸ سال دفاع مقدس که قهرمانان و از خودگذشتگانی بی نظیر بودند فرسنگها فاصله دارند) و بصورت لباس شخصی در سرکوب های خیابانی، ونیز سازماندهی این دسته از افراد در کنار زنان بد نام و سابقه دارو افراد شرور از درون زندانها در راه انداختن راهپیمایی هایی نظیر ۹ دی و …..به نفع حاکمیت یا راه اندازی کارناوال های شادی و فعالیتهای ضد دینی با نام جنبش سبز در جهت بد نام ساختن این حرکت مردمی نظیر آنچه در عاشورای ۸۸ توسط این اراذل و اوباش سازماندهی شده توسط حاکمیت و زنان بد نام و سابقه دار جمع آوری شده از درون زندانها به نام جنبش سبز انجام گرفت و از آن تحت عنوان هتک حرمت روز عاشورا توسط حاکمیت یاد گردید و یا پاره کردن عکس امام توسط همین افراد معلوم الحال و انتساب آن به جنبش سبز و مستمسک قرار دادن آن جهت راهپمایی های بعدی علیه جنبش، همه و همه شیوه های پلید و کثیف اعمال شده در سال های اخیر بر علیه جنبش مردمی و فراگیر سبز با سازماندهی های انجام شده توسط سیستم امنیتی با بهره برداری از اراذل و اوباش و افراد معلوم الحال بوده است.
بدون شک امروز سیستم امنیتی ایران را می توان به عنوان ناپاک ترین و پلید ترین مراکز اطلاعاتی و جاسوسی دنیا برشمرد، چرا که علیرغم تبلیغات و ادعاهای حاکمیت ایران؛ مبنی بر مخوف بودن سازمان های جاسوسی دنیا نظیر سیا ، موساد و…. و در گذشته ساواک، و شکنجه ها و اعتراف گیری های آن چنانی که برای رسیدن به اهداف خود انجام داده و می دهند؛ امروزه سیستم امنیتی در ایران گوی سبقت را در تمامی موارد از همه دستگاه های جاسوسی دنیا ربوده و به جرات می توان گفت که ساواک و سیا در مقایسه با سیستم امنیتی در ایران از ناپاکی کمتری برخوردار هستند، چرا که به عنوان مثال اگر یک سیستم جاسوسی در دنیا به یک مخالف خود امان داده و در مقابل این امان دادن و بازگشت او به کشور، قول مساعدت و تخفیف در مجازات و یا حتی بخشش به او دهد، قطعا به قول خود عمل نموده و مطابق با قول داده شده عمل خواهد نمود؛ اما شیوه ای نخ نما و منحصر به فرد و شناخته شده و پلید در سیستم امنیتی ایران وجود دارد که به افرادی که به هر دلیل از دسترس سیستم امنیتی خارج گردیده اند، پیشنهاد بازگشت در قبال مساعده همه جانبه داده می شود، اما به محض بازگشت با شدیدترین نحو ممکن با ناجوانمردی تمام با آنان برخورد می شود، نمونه معروف آن اعدام فاضل خداداد در اوائل دهه هفتاد است که با وعده و وعید از آمریکا به ایران فرخوانده شد، اما پس از بازگشت به اتهامی غیر از اختلاس، اعدام گردید.
اینجاست که بدون شک بایستی سیستم امنیتی ایران را به مراتب و چندین برابر ناپاک تر از تمامی مراکز جاسوسی دنیا برشمرد که هیچ گونه اصول اخلاقی و وجدانی در دستور کار آن قرار ندارد و برای رسیدن به هدف از هر وسیله ای استفاده می نماید.
از دیگر روش های کثیف و ناپاک سیستم امنیتی که باز هم قابل مقایسه با دیگر مراکز جاسوسی دنیا نیست ورود به حریم خصوصی افراد است، هر چند ورود به حریم خصوصی افراد در دیگر مراکز جاسوسی دنیا نیز مرسوم است اما در مقایسه با شیوه های اعمال شده توسط سیستم امنیتی ایران چنین نتیجه گیری می شود که بی وجدانی و بی اخلاقی در اعمال این روش ها به مراتب بیشتر و شدید تر از روش های اعمال شده در سایر مراکز جاسوسی دنیاست، استفاده از روش های عاطفی و ورود به حریم خانوادگی افراد، و یا ایجاد اختلاف بین اعضای خانواده ها از جمله زن و شوهر ، و یا ارائه فیلم های جعلی و ساختگی برای از هم پاشیدن یک زندگی ، و حتی نصب دوربین در خصوصی ترین اتاق های محل زندگی افراد و گرفتن فیلم از روابط درون خانوادگی، از جمله شیوه های معمول و کثیفی هستند که به وفور و فراوانی توسط سیستم امنیتی ایران در مقابله با مخالفان خود، این روزها اعمال می شود، شیوه هائی که در دیگر مراکز جاسوسی دنیا به این فراوانی هرگز مورد بهره برداری قرار نمی گیرد.
از جمله نمونه های اخیر اعمال شده توسط سیستم امنیتی می توان به روش های انجام شده توسط وزارت اطلاعات در خصوص یکی از زندانیان سیاسی اشاره نمود که به همسر سابق وی مراجعه شده و از وی خواسته شده تا برای دریافت مهریه خود به دادگاه شکایت نماید تا علاوه بر مدت بازداشت سیاسی، وی برای مدت طولانی تری در زندان بماند، و یا نفوذ در درون حریم خانوادگی یکی از فعالان جنبش سبز در ترکیه و گرفتن فیلم از اتاق خواب وی و سپس بازگشت فرد نفوذ کننده به ایران، و تهدید نامبرده به افشا و پخش آن فیلم در قبال انجام برخی از همکاری های درخواست شده توسط سیستم امنیتی و یا فرستادن یکی از زنان معلوم الحال به ترکیه ( که در بند زنان زندان اوین در شناسائی فعالان زن زندانی نقش عمده ای داشته) به عنوان پناهنده با سوء استفاده از سابقه زندان و راه اندازی مرکز فساد و جذب فعالان جنبش سبز در درون این خانه و بهره برداری امنیتی از حضور آنان حین رفت و آمد در این مرکز و….. هزاران شیوه پلید و کثیف اعمال شده توسط سیستم امنیتی، از جمله روش هائی هستند که بدون هیچ گونه محدودیتی در داخل و خارج کشور در مقابله با جریان مردمی جنبش سبز به منظور شناسائی فعالان و سرکوب آن مورد استفاده قرار می گیرد.
ادامه دارد …

http://sahamnews.org/1391/10/246431/

https://balatarin.com/permlink/2013/1/4/3232884

https://balatarin.com/permlink/2013/1/3/3232019

https://balatarin.com/permlink/2013/1/5/3233018

۱۳۹۱ مهر ۲۷, پنجشنبه


دلار ۴۰۰۰ تومانی هدیه ولایت و رهبری سید علی خامنه ای به ایرانیان
باز هم تکرار می کنیم سخن امام به مهندس موسوی را که : آقای موسوی آن ها که در مقابل شما ایستاده اند توان اداره یک نانوائی را هم ندارند
سید علی خامنه ای که 16 سال در دوران هاشمی 
و خاتمی خون دل خورد که رئیس جمهور ؛ نوکر گوش به فرمان او نیست و در آرزوی یک رئیس جمهور بله قربان گوی تمام عیار این سال ها سپری کرد ؛ سال 84 با ناجوانمردی تمام در حق قدیمی ترین همراه و دوست خود یعنی اکبر هاشمی و سال 88 با ناجوانمردی تمام در حق یکی از نزدیکترین اقوام خود یعنی مهندس میرحسین موسوی ؛ ( که سال های پیش از انقلاب وقتی در تهران خانه و کاشانه ای نداشت به منزل پدرش میراسماعیل پناه می برد و بعد مرگش نه تسلیتی به او گفت ونه اجازه حاضر شدن پسرش در تشییع جنازه او را داد ) ؛ همراه با کشتار و تجاوز و جنایت وسیع و گسترده ؛ به خیال خام خود ؛ فردی را برمسند ریاست جمهوری نشاند که نوکر و مطیع بی چون چرای او باشد ؛ چنین نشد ؛ و زود مزد دست خود را با خانه نشینی یازده روزه او و.... گرفت ؛ احمدی نژاد کارهائی کرد و سخنانی در خلوت و جلوت گفت که هرگز هاشمی و خاتمی و موسوی و ... ؛ نه گفتند و نه نخواهند گفت ؛
وآن چه که این روزها بر اثر بی تدبیری دولت که نقش مستقیم سید علی خامنه ای با پشتیبانی های بی چون و چرای او در سال های آغازین و حتی کنونی وی ؛ از این دولت ادامه دارد ؛ بر سر اقتصاد و ملت آمده ؛ هدیه جاه طلبی و حب مقام و بی تقوائی سید علی خامنه ای است.

ساعاتی پیش به میمنت و مبارکی نرخ دلار از ۴۰۰۰ تومان نیز عبور کرد تا سقوط آزاد ریال تبدیل به یک فاجعه ملی برای ایرانیان بشود. پس لرزه های سقوط ریال فقط درداخل کشور نمانده و به خارج از کشور هم رسید. بسیاری از ایرانیان خارج از کشور که دردادوستد با داخل هستند یا مخارجشان به نحوی از داخل ایران تامین می شود بشدت از این سقوط آزاد ریال صدمه دیده اند.منتظر می مانیم تا ببینیم هدیه جاه طلبی و حب مقام سید علی خامنه ای به ایرانیان فاجعه ملی را تا کجا پیش خواهد برد.

۱۳۹۱ شهریور ۱۱, شنبه

انتقادات صریح یکی از علمای برجسته از مدیریت حوزه و دولت
آیة الله سید حسین شمس استادبرجسته خارج حوزه علمیه قم : از وقتی انقلاب شده اسلام کجا ست؟
اگر بودجه‌ حوزه از طرف دولت تأمین شود نمی‌توانند در مقابل او نهی از منکر بکنند، هر غلطی آنها بک
نند، باید اینها امضا کنند. نتیجه‌اش می‌شود الان که می‌بینید خوب نیست. ..حکومت اسلامی چه بوده است، کدام یک از آقایان این حرف‌ها را می‌زنند؟ دادگستری اسلامی است یا شهرداری اسلامی است؟!
یکی از علمای برجسته حوزه علمیه قم به آُسیب شناسی حوزه پرداخته و انتقاد صریحی نسبت به شرایط جامعه ابراز کرد.
آیت الله سید حسین شمس استادبرجسته خارج حوزه علمیه قم گفت:حوزه نباید به دولت وابسته باشد، مثل الازهر که علمایش ساکت بودند و هیچ چیز نمی‌گفتند، چون دولتی‌بودند و می‌دانستند اگر چیزی بگویند، بریده می‌شوند. اگر خواستند، برای طلبه‌ها مدرسه درست بکنند، بیمارستان درست بکنند اما حقوق و بودجه نه. مرحوم آقای گلپایگانی و بزرگان حوزه در دوره‌های گذشته نسبت به این قضیه حساسیت داشتند... اگر بودجه‌ حوزه از طرف دولت تأمین بشود نمی‌توانند در مقابل او نهی از منکر بکنند، امر به معروف بکنند، هر غلطی آنها بکنند، باید اینها امضاء بکنند. این نتیجه‌اش می‌شود.
جـــرس: یکی از علمای برجسته حوزه علمیه قم به آسیب شناسی حوزه پرداخته و ضمن ابراز تاسف از وضعیت حوزه ها؛ انتقاد صریحی نسبت به شرایط جامعه بیان کرد و گفت "ما الآن می‌گوییم "جمهوری اسلامی" است. اسلامیت کجاست؟ از وقتی انقلاب شده اسلام کجا پیاده شده است؟"

این استاد حوزه همچنین گفت: "نماینده احمدی نژاد آمده بود اینجا گفت اگر گفتاری دارید بگویید تا به ایشان برسانیم. گفتم سؤالم از ایشان این است که عدالت را چه کسی گسترش می‌دهد، عادل یا فاسق؟ کسی که می‌خواهد عدالت گستری کند باید عادل باشد. اطرافتان چند تا عادل داری، چند تا عادل تربیت کردی؟"

به گزارش روزنامه جمهوری اسلامی، آیة‌الله سید حسین شمس، استاد برجسته تدریس خارج فقه واصول و مباحث فلسفی و اعتقادی، طی گفتگویی خاطرنشان کرده است: "واقعاً من از وضع فعلی حوزه ناراضی و متأثرم، طلبه‌ها درس را جدی نمی‌گیرند و خود را به امور غیر ضرور مشغول می‌کنند. اگر کسی زندگی‌اش اداره نمی‌شود، واجب نیست که بیاید درس بخواند. شما کرامت طلبه را می‌گیرید و او را می‌فرستید دادگستری و کسی که کرامت نفس نداشته باشد فقط پول را می‌‌فهمد، خوب معلوم است که آنجا چکار می‌کند! اگر کرامت را گرفتی می‌شود عبد دنیا و دینار. اینکه برخی اعلامیه می‌زنند فلان درس بیایید، فلان مقدار می‌دهیم، وام می‌دهیم؛ آن فرد دیگر برای پول درس می‌خواند نه برای علم. "

وی تاکید کرد: "من فکر می‌کنم وقت انتخاب است، کسانی که چیزی خوانده‌اند و امیدواری هست که به درد اسلام بخورند، اینها را متن حوزه قرار بدهیم و با بودجه‌ای که داریم اینها را مکفی المؤونه کنیم، بگوییم ما شما را اداره می‌کنیم ولی از شما درس می‌خواهیم، بقیه هم باشند، اگر بودجه رسید به آنها هم می‌دهیم، نرسید هم نمی‌دهیم."

آیة الله سید حسین شمس افزود: "مدیریت حوزه بد عمل می‌کند، هر کسی رفت امتحان داد، مدرک می‌دهند؛ برای روحانیت می‌نویسند: حجة الاسلام دکتر فلانی، یعنی حجة الاسلام کم است و ارزشش به دکتری است، اینها خودباختگی است. این کار به حوزه ضرر می‌زند و حوزه را نابود می‌کند، برای جامعه هم مضر است، زیرا یک عده‌که استعداد دارند یا مطالبی را از دفتر دیگری می‌خوانند، امتحانی می‌دهند، قبول می‌شوند، در حالی که سوادی ندارند و پخته نیستند. حالا فرض کنید همینها می‌روند قاضی می‌شوند! خوب اینها هستند که مردم را بدبین می‌کنند. اینها است که اسلام را زیر سؤال می‌برد. ما الآن می‌گوییم "جمهوری اسلامی" است. اسلامیت کجاست؟ از وقتی انقلاب شده اسلام کجا پیاده شده است؟ مردم همان مردم هستند، بدتر هم شدند. الان وضع برخی مردم نسبت به دیانت نسبت به قبل از انقلاب بدتر است، حالا خودشان به انتخاب خودشان از حیث اعتقادی و اخلاقی طرف غرب می‌روند. اگر قبلاً سنت غربی را بر مردم ایران تحمیل می‌کردند، الان به اختیار خودشان می‌روند. "

این استاد برجسته حوزه همچنین گفت: "خدا می‌داند در جلسات برخی از طلبه‌‌ها اگر بحث علمی مطرح شود، بدشان می‌آید، چرا؟ چون بلد نیست! باید در جلساتشان سیاست باشد، بله سیاست خوب است، طلبه هم باید با سیاست آشنا باشد، زمان این جوری است اما نه اینکه همه سیاست باشد که فلانی چکار کرد، فلانی چکار نکرد!

معنا ندارد روحانی به شخص وابسته باشد، باید معتقد به شخصیت باشند نه به شخص. در سال 41 آن لوایح پنج گانه‌ای که دولت داد و شاه هم پشتش بود، همه علما مخالف بودند، امام هم یک اعلامیه‌ای بر ضد آنها داده بود. گفت چرا این کار را کردی؟ گفته بود ما مخالف با شخص شما نیستیم، ما مخالف با لوایح هستیم و هر کس پشتش باشد. شما دنبال شخصیت بگردید نه دنبال شخص. اگر این جور باشد، برخی از کارها صورت نمی‌گیرد. جرئت‌هایی که بعضی از این دولتی‌ها می‌کنند، نمی‌کردند."

وی همچنین خاطرنشان ساخت: "حوزه نباید به دولت وابسته باشد، مثل الازهر که علمایش ساکت بودند و هیچ چیز نمی‌گفتند، چون دولتی‌بودند و می‌دانستند اگر چیزی بگویند، بریده می‌شوند. اگر خواستند، برای طلبه‌ها مدرسه درست بکنند، بیمارستان درست بکنند اما حقوق و بودجه نه. مرحوم آقای گلپایگانی و بزرگان حوزه در دوره‌های گذشته نسبت به این قضیه حساسیت داشتند... اگر بودجه‌ حوزه از طرف دولت تأمین بشود نمی‌توانند در مقابل او نهی از منکر بکنند، امر به معروف بکنند، هر غلطی آنها بکنند، باید اینها امضاء بکنند. این نتیجه‌اش می‌شود. الان که می‌بینید خوب نیست. من حتی نحوه پولی که مراجع به طلبه‌ها می‌دهند را قبول ندارم. این کرامت و عزت نفسانی را از بین می‌برد. اینها باید رصد کنند افراد خوب و درس خوان را پذیرش کنند، برای اینها محترمانه در پاکت بگذارند و در منزل تحویل بدهند."

همکاری با حکومت
این استاد حوزه تاکید کرد: "من نسبت به همکاری حوزه با حکومت حرفی ندارم، خوب است، اما راجع به مرجعیت حرف دارم. اولاً بگذارید مردم خودشان بیایند از فقها بپرسند و تشخیص بدهند و بفهمند که اهل است یا نه. عادلش می‌دانند، ملایش می‌دانند یا نه. آیا قابل برای مرجعیت است یا نیست؟ قابل فتوی است یا نه؟ نقل می‌کنند که مرحوم شیخ انصاری شاگردان زیادی داشتند؛ میزا حبیب‌الله و میرزای شیرازی بزرگ از شاگردان ایشان بودند. بعد از شیخ گفتند چه کسی را مرجع انتخاب کنیم. می‌گفتند میرزا حبیب‌الله اعلم از همه بوده است اما میرزای شیرازی آقازاده بوده و در سیاست بزرگ شده لذا ایشان را مقدم داشتند.

عده‌ای پیش میرزا حبیب‌الله آمدند و گفتند تو ملاتری ولی باختی! گفت چکار کنم، گفته بودند ما یک کاری به تو می‌گوییم بکن، بقیه را خودمان درست می‌کنیم. گفتند ما تعدادی از مردم را می‌آوریم اینجا از شما سؤال می‌کنیم اعلم کیست؟ شما بگو من اعلم هستم، همین را بگو بقیه را ما درست می‌کنیم. رفته بودند عده‌ای از مردم را آورده بودند پیش ایشان، آنها سؤال کرده بودند گفته بودند امروز اعلم کیست؟ گفته بود امروز اعلم میرزای شیرازی است از او تقلید کنید، من هم از او تقلید می‌کنم. اینها هوای خدا را بر هوای مردم مقدم می‌دارند، اینها باور دارند. حرف‌دیگری که من دارم تعدد مراجع است. خدا می‌داند این تعدد مراجع تضعیف دین است.

حکومت اسلامی چه بوده است، چرا کسی صدایش در می‌آید، کدام یک از آقایان این حرف‌ها را می‌زنند؟ دادگستری اسلامی است یا شهرداری اسلامی است؟! خدا رحمت کند آقای بروجردی را، هر روزی که می‌آمدند درس، نصیحتی می‌کردند، یک روز این بود؛ فرمودند: حقیقت اسلام، خودش خودش را نگه داشته است ما که برای اسلام کاری نکرده‌ایم. "

نماینده دولت آمد اینجا
آیت الله شمس همچنین گفت: "نماینده احمدی نژاد هم یک روز آمده بود اینجا گفت اگر گفتاری دارید بگویید تا به ایشان برسانیم. گفتم آقای احمدی نژاد ادعای عدالت گستری دارد، می‌گوید می‌خواهیم عدالت را گسترش بدهیم،گفتم سؤالم از ایشان این است که عدالت را چه کسی گسترش می‌دهد، عادل یا فاسق؟ کسی که می‌خواهد عدالت گستری کند باید عادل باشد. اطرافتان چند تا عادل داری، چند تا عادل تربیت کردی؟"

وی همزمان تاکید کرد: "خلاصه این که مشکل بزرگی که ما الان داریم مسئله توزیع مرجعیت است که قدرت آن را گرفت، قدرت اگر در یک جا متمرکز می‌بود و همه تابع یک نفر بودند، دولت نمی‌توانست کار غلطی بکند تا چه برسد به دشمن خارجی. الآن مصیبت این است که رئیس‌جمهور باید بر مراجع مقدم باشد! چرا باید این جوری باشد؟! شما آمدید جمهوری اسلامی را ترویج کنی نه اینکه خودت مروج کار خلاف باشی!"
https://balatarin.com/permlink/2012/9/1/3133716
http://baztab.net/fa/news/6149/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D8%B5%D8%B1%DB%8C%D8%AD-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%25
http://www.ettelaat.net/12-april/news.asp?id=63952
https://groups.google.com/forum/#!msg/iranpressnews/fVNrKynZpUk/bVL-vVUBAfYJ
https://plus.google.com/110774878051600685043/posts/MNSwihSLQVV

۱۳۹۱ مرداد ۲۴, سه‌شنبه


فرار نخست وزیر سوریه
تمثیلی از آینده ی محتوم یا آرزوی مسئولان نظام ما
سید احمد شمس
ایران و سوریه تاثیرات متقابلی در سرنوشت یکدیگر در دهه های اخیر داشته اند ، و در بسیاری از موارد اتفاقات هردو کشور تاثیر مستقیمی در سرنوشت کشور دیگر داشته است ، الگوپذیری هر دو کشور در مناسبات مختلف سیاسی امنیتی اجتماعی و مدیریتی یکدیگرهم امری انکارناپذیر است.
هر چند امروز ایران به جهت دارا بودن برخی مواهب خدادای از جمله نفت و برخی ذخائر و توانمندی های بالقوه و بالفعل از جمله در زمینه نیروهای متخصص و پیشرفت های علمی و تکنولوژی ، از لحاظ ثروت و قدرت و توانمندی برتری چشمگیری نسبت به سوریه پیدا نموده ، به گونه ای که استیلای ایران بر سوریه امری بدیهی به نظر می آید و سوریه را به نحو جدی تحت تاثیر نظام سیاسی ایران قرار داده ، اما قدمت و سابقه نظام سیاسی سوریه وبرخی برنامه ریزی های دقیق در گذشته که توسط حزب بعث این کشور در دهه های قبل صورت گرفته نیز تاثیر مستقیمی بر ساختار سیاسی امنیتی و مدیریتی ایران داشته و آن هنگام که در دهه های گذشته ، ایران هنوز در ابتدا یا میانه راه انقلاب خود طی مسیر می نمود از برخی روش های مدیریتی ، سیاسی و امنیتی آن کشور الگو پذیری داشته است.
در این جا فقط به یک نمونه از الگو پذیری ایران از نظام سیاسی و امنیتی سوریه اشاره می نمایم ، در وزارت خارجه سوریه اداره ای تحت عنوان "ادارة المغتربین" یعنی " اداره غربت گزیدگان یا هجرت گزیدگان " یا به تعبیر اصطلاحی آن در ایران همان "سوری های مقیم خارج از کشور" ، وجود دارد که وظیفه آن نظارت ، جهت دهی و سازماندهی سوری های مقیم خارج از کشور است ، از آن جا که برخی از سوری ها از گذشته های دور به دلائلی در برخی از کشورهای اروپائی ، آمریکای شمالی و آمریکای لاتین زندگی می کنند ، حزب بعث سوریه طی دهه های قبل ، با تشکیل این اداره با برنامه ریزی دقیق خود در خارج از کشور نسبت به امور سوری های مقیم خارج از کشور اهتمام نموده و گاه در سازماندهی و جهت گیری فعالیت های آنان با اعمال روش های سیاسی مدیریتی و امنیتی مداخله نموده است ، نمونه بارز و آشکار این سازماندهی و مدیریت در به قدرت رسانیدن کارلوس منعم رئیس جمهور سابق آرژانتین که فردی سوری الاصل است ، پس از چند دهه فعالیت این اداره و سازماندهی سوری های مقیم آرژانتین نتیجه خود را بروز داد و سوری های مقیم آرژانتین توانستند در یک تلاش و انسجام گروهی ، فردی از خود را درون نظام سیاسی آرژانتین جای داده و تا حد ریاست جمهوری به قدرت برسانند.
با الگوپذیری از این اداره و تجربه سوریه ، وزارت امور خارجه و وزارت اظلاعات ایران نیز در طرحی مشترک پیشنهاد تشکیل شورای ایرانیان مقیم خارج از کشور را در دوره آقای هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری ارائه دادند و پس از تصویب و اجرای آن ، این شورا مرکب از تعدادی از وزارت خانه ها و سازمان ها با ریاست رئیس جمهور تشکیل و هم چنان به فعالیت خود ادامه می دهد و بسیاری از دستگاه ها مکلف به اهتمام در مسئله ایرانیان مقیم خارج از کشور گردیدند و هم چنین در اکثر وزارت خانه های این شورا اداره کلی تحت عنوان اداره کل ایرانیان برای رسیدگی و نظارت بر امور ایرانیان خارج از کشور از جمله در وزارت اطلاعات ، وزارت امور خارجه ، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و..... تشکیل شده است.
صرف نظراز سایر تاثیرپذیری های متقابل و با گذر از تمامی اتفاقاتی که در سال ها و دهه های گذشته رخ داده با بررسی شرائط کنونی در خواهیم یافت این تاثیر متقابل نیز هم چنان در میان دولتمردان و مردم هر دو کشور نیز وجود دارد و دلیل آن تشابه فراوان و جدی میان نظام سیاسی حاکم بر هر دو کشور در زمینه های مختلف به خصوص اعمال سرکوب و فشار و امنیتی بودن فضای جامعه ، عدم وجود دمکراسی درهر دو کشور ،  دخالت مستقیم در انتخابات ها و عدم امکان کاندیداتوری تمامی سلیقه ها و افکار، وعدم امکان ورود تمامی جریانات در نظام سیاسی هر دو کشور تا کنون بوده است .
 در سوریه نیزهمانند ایران نظام اطلاعاتی بسیار مخوف و پیچیده ای وجود داشته و کنترل شدیدی بر رفتار دولتمردان ، مردم این کشورو نیز دیپلمات ها و خارجی ها اعمال می شود به گونه ای حتی در سفارت ایران در سوریه و نیز سایر مراکز ایران در آن کشور از جمله دفترنمایندگی رهبری احتیاط فراوانی در مکالمات آنان به جهت شنود ها و نظارت های دقیق سیستم اطلاعاتی سوریه وجود داشته است ، در میان مردم این کشور نیز ترس و خوف فراوانی از پیچیدگی این سیستم به چشم می خورد به گونه ای که هر فرد حتی از برادر ، پدر و نزدیکان خود احساس بیم داشته و در بسیاری موارد قادر به ابراز عقیده و بیان دیدگاه های خود حتی در محیط خانواده و نزدیکترین افراد به خود نمی باشد ، لذا اگرچنانچه یک زائر ایرانی یا یک توریست خارجی سوالی از رانندگان تاکسی یا مغازه داران یا مردم سوریه در سال های گذشته از میزان محبوبیت دولت سوریه و یا خانواده اسد نموده و در پاسخ شنیده است که خانواده اسد و نظام سوریه محبوب دل مردم این کشور بوده است ، قطعا پاسخ دریافت شده دقیق نبوده و به دلیل ترس از فضای امنیتی و سایر ملاحظات بوده و نمی تواند معیار مناسبی از میزان محبوبیت رئیس جمهور و نظام حاکم در این کشور را نمایانگر باشد ، من این واقعیت را با زندگی یک ساله در سوریه به عنوان یک شهروند غیر اداری و عادی ودر ارتباط مستقیم با مردم سوریه و با آشنائی با زبان عربی که داشتم با تمام وجود احساس نمودم ، و در ایران نیز دقیقا مشابه همین فضا در داخل کشور ما به طرز بسیار عجیبی مشهود و به خصوص در میان دولتمردان و مسئولان سطح کلان و میانی نظام بروز نموده است .
همان گونه که در سوریه عکس های بشار اسد در جای جای نقاط مختلف این کشور به چشم می خورد در ایران نیز وضعیت مشابهی وجود دارد ، همان گونه که خطبای جمعه و مسئولان سوریه به نحو مبالغه آمیزی از اسد و خدمات فراوان وی تقدیرعجیبی می نمایند مسئولان کلان و میانی جامعه ما و خطبای جمعه همواره از رهبری و نظام به نحو اغراق آمیزی در جلسات سخنرانی ها و حتی محافل نیمه خصوصی به جهت ملاحظات امنیتی تمجید نموده و گاه این تمجید ها ، این توهم را در ذهن سردمداران نظام ایجاد نموده که واقعا حاکمیت در میان مسئولان و مردم محبوبیت دارد کما آن که در سوریه نیز این توهم به دلیل فضای امنیتی به نحو عجیبی در میان سردمداران نظام سیاسی آن کشور مشهود بوده است.
در این جا به ذکر دو خاطره از مداخله سیستم امنیتی کشورمان که خود شاهد آن بوده ام اشاره می نمایم ، این دو خاطره مربوط به سال های حضور اینجانب در استان سیستان و بلوچستان طی سال های 76 تا 79 می گردد که در آن هنگام در برخی مناصب اجرائی آن استان حضور داشتم.
خاطره اول مربوط به سخنرانی مرحوم آیة الله منتظری در 13 رجب معروف است که در اوائل دوره اصلاحات انجام شد ، پس از آن سخنرانی همزمان با نقاط مختلف کشو راهپیمائی هائی به نام راهپیمائی های خودجوش در حمایت از رهبری و در محکومیت سخنان آیة الله منتظری برپا گردید ، اما پشت پرده این راهپیمائی ها که در آن استان شاهد بودم مراجعه مستقیم اداره اطلاعات آن استان به کلیه مراکز جهت برپائی این راهپیمائی بود و در آن مراجعه ها تاکید می گردید به گونه ای راهپیمائی برگزار شود تا احساس شود واقعا به صورت خودجوش این راهپیمائی برگزار شده است ، یکی از مدیران اداره اطلاعات آن استان در مراجعه مستقیمی به اینجانب از من خواست به گونه ای که آن چنان مشهود نباشد علماء و روحانیون اهل سنت را در حمایت از رهبری و محکومیت سخنرانی آیة الله منتظری سازماندهی نمائیم ؛ جالب آن که اکثر روحانیون اهل سنت آن استان علاقه وافری در دل  به آیة الله منتظری داشتند اما مجبور به حضور در این راهپیمائی خودجوش گردیدند.
خاطره دوم مربوط به زمانی است که دبیر همایش علمی تحقیقی به مناسبت هفته وحدت در همان سال های حضور درآن استان بودم ، سخنرانان افتتاحیه آن مراسم دو تن از نمایندگان رهبری ، و برخی از افراد منتسب به رهبری بودند ، به طور اتفاقی از رهبری در سخنرانی ها اسمی برده نشد ، و تصویری از رهبری یا پوسترو پلاکاردی از سخنان وی نیز در سالن نصب نشده بود ، پس از گذشت یک ساعت و نیم از مراسم یادداشتی از سوی مدیر کل اطلاعات استان که در مراسم حضور داشت به دست من رسید که با لحنی تهدید گونه از اسم نبردن از رهبری توسط سخنران ها که اتفاقا نمایندگان رهبری بودند و نبودن تصویر و یا پلاکاردی از سخنان رهبری انتقاد و نوشته شده بود چنان چه من این نقص را در ادامه برنامه به نحوی جبران ننمایم ؛ حمل بر تعمدی بودن این اتفاقات خواهد شد ، این فضای امنیتی در تمامی استان های کشور و به خصوص در میان مسئولان کلان کشور به نحو عجیبی جاری و ساری بوده  و رفتار آنان را به نحو چشمگیری تحت تاثیر قرار داده است.
تاثیر پذیری متقابل سیستم امنیتی هر دو کشور نسبت به یکدیگر در مسئله سرکوب اعتراضات مردمی نیز خود را کاملا بروز داد و حضور سپاه ایران و سلاح های ایرانی در سرکوب قیام های مردمی این کشور و اعتراف صریح بشار اسد به الگو گرفتن از سرکوب جنبش سبز ایران درقیام های مردمی سوریه که به تازگی عنوان گردید نمونه دیگری از تشابهات جدی میان حاکمیت دو کشور است.
راه اندازی راهپیمائی های سازماندهی شده توسط سیستم امنیتی و مرکز قدرت که در ایران با تزریق  ساندیس و پول و حق ماموریت و استفاده از امکانات دولتی و عمومی در حمایت از رهبری و یا سفرهای استانی خامنه ای و احمدی نژاد با جابجائی افراد از استانی به استان دیگر اتفاق می افتد دقیقا به نحو مشابهی در پایتخت و دیگر شهرهای سوریه با تغذیه مالی برخی جوانان توسط حزب حاکم سوریه در حمایت از رژیم اسد برگزار شده است.
فرار نخست وزیرسوریه در روزهای اخیر و پیش از آن استعفای برخی از سفرا و پناهندگی تعدادی از افسران عالی رتبه سوریه مشابهت عجیبی با پناهندگی تعدادی از دیپلمات های ایرانی در خارج از کشور و جدا شدن چهره ای تاثیر گذار و قدیمی نظام هم چون آقایان موسوی ، کروبی و..... دارد .
همان طور که اتفاقات جاری در سوریه شاید خواب عمیق و توهم نظام سیاسی سوریه را توانسته دچار تردید و از هم پاشیدگی نماید ، تاحدی نظام سیاسی و امنیتی ایران را نیز دچار همین معضل نموده است ، وقتی آقای علیزاده که پس از تعدادی دیگری از همکاران خود اعلام پناهندگی و پیوستن به صفوف ملت و کمپین سفارت سبز را نمود و در مصاحبه خود اعلام نمود که تعداد دیگری نیز از همکاران وی در آینده نزدیک حتی در سطوح بالاتر در دیگر سفارت خانه ها به اقدام مشابه دست خواهند زد ، اما تشدید مراقبت ها ، فشارها و اعمال نظارت های معاونت ضد جاسوسی وزارت اطلاعات در سفارت خانه ها امکان هجوم پناهندگی را در مابقی همکاران آقای علیزاده گرفت و با تشدید فشارهای امنیتی این روند به طور موقت متوقف گردید.
اما واقعیت آن است که در سطوح کلان و میانی مدیریت کشور در دو دهه اخیر و به خصوص پس از رهبری آقای خامنه ای و به ویژه پس از تقلب گسترده در انتخابات سال 88 و علنی شدن کشتار وسیع و تجاوز و جنایت صورت گرفته توسط حاکمیت ، چالش مدیریتی جدی و غیر قابل انکاری در باورهای اکثر کارگزارن نظام اتفاق افتاده که بازخورد آن حتی به رهبری و اطرافیان آن رسیده و در جلسات خصوصی رهبری و مجتبی خامنه ای از تنهائی رهبری و عدم همراهی بسیاری از مسئولان نظام از جمله یار قدیمی وی آقای هاشمی رفسنجانی گلایه شده است ، چرا که در شنودهای مستقیمی که توسط بیت از مسئولان عالی رتبه نظام انجام گرفته در جلسات خصوصی آنان دشنام و انتقادهای صریحی از رهبری به گوش رسیده است ، این شکاف ایجاد شده با کوچکترین فضائی می تواند خود را بروز دهد اما فعلا به دلائل مختلف از جمله مسائل شدید امنیتی در پس پرده و هم چون آتش زیر خاکستر پنهان مانده تا در زمان خود آتش شعله های آن دامن حاکمیت را در برگیرد.
بیش از 80 در صد از بدنه سرداران سپاه ، بیش از 80 در صد از بدنه وزارت اطلاعات ، بیش از 80 در صد از بدنه وزارت خارجه و بسیاری از نهادها و سازمان های دیگر از لحاظ فکری با جنبش سبز همراه بوده و در دل تمایل شدیدی به تغییر شرائط و نظام حاکم کشور داشته و هرگز تمایلی به رهبری و اعمال روش های فعلی وی ندارند و با اندک فرصت مناسبی در صددند تا مخالفت خود را بروز دهند و رسما به مقابله با سیستم حاکم بپردازند و حتی در صورت یافتن فرصت مناسب به خارج از کشور نقل مکان نمایند.
حکایت خانواده های مسئولان که داستان عجیبی است ، حمایت اکثریت قریب به اتفاق فرزندان سپاهی ها واعضای وزارت اطلاعات در شهرک شهید محلاتی تهران از مهندس موسوی و شعار صریح بر علیه احمدی نژاد ، حضور فرزندان بسیاری از مسئولان در خارج و عدم تمایل به ماندن در کشور ، نوع پوشش خانواده های مسئولان اعم از دختر و پسرو... ، علائمی از این واقعیتی است که با تلاش مزبوحانه سیستم امنیتی سعی در وارونه جلوه دادن آن وجود دارد.
پس از انتخابات سال 88 یکی از مسئولان ارشد معاونت اهل سنت وزارت اطلاعات برای برخی از پرسش های دینی و مذهبی و اعتقادی به دیدار پدرم آمده بود و درخلال گفتگوی خود با پدرم اشاره ای به ملاقات خود با یکی از مسئولان ارشد بیت رهبری نمود که به وی اظهار داشته بود که چه زمانی این سید می میرد تا همه ما از دست وی راحت شویم ، یعنی حتی در درون بیت رهبری هم اکثر مسئولان آن نه تنها دیگر علاقه ای به وی ندارند بلکه حتی دشمنی عمیقی از رهبری در دل دارند.
در محافل خصوصی اصول گرایان حتی حزب ریشه داری چون موتلفه در جلسات خصوصی آنان بارها و بارها فحاشی و دشنام به رهبری و انتقاد از عملکرد نامناسب وی در سال های اخیر شنیده شده و طبق اخبار موثق یکی از مسئولان روحانی و ارشد بیت رهبری که تاکنون از برجستگان جریان اصول گرائی شناخته می شده ؛ در محفلی خصوصی آرزوی مرگ رهبری را نموده تا هر چه زودتر اوضاع در کشور بهبود یابد چرا که با حضور وی ابدا امکان این اصلاح وجود ندارد.
آقای محمد نوری زاد در یکی از نامه های خود به رهبری نوشت آن هنگام که پرده ها بیفتد و نظام سیاسی کشور دچار تغییر شود ، حسین شریعتمداری از اولین کسانی است که زبان به اعتراف بر علیه رهبری می گشاید و این اتفاق هم در خصوص رژیم گذشته با اعتراف نزدیکترین افراد به محمدرضا پهلوی هم چون حسین فردوست اتفاق افتاد.
بی شک امروز اکثریت قریب به اتفاق مسئولان نظام کشور حتی افرادی که در پیرامون و حاشیه رهبری حضور دارند و بعضا به جهت حفظ منافع خود به وی ابراز ارادت می نمایند ، به دلائل مختلف از جمله منافع مالی و قدرت و یا بیم از فضای امنیتی ، هم چنان در مقابل رهبری و سیستم حاکم سکوت اختیار نموده اند اما بی شک با کوچکترین جرقه و فضائی ما فی الضمیر خود را در مخالفت با رهبری و سیستم نظام سیاسی کشور بروز خواهند داد ، قطعا کم نیستند کسانی که مایلند هم چون نخست وزیر سوریه از چارچوب های طاقت فرسا و جانکاهی که به دلیل شرائط امنیتی و سیاسی پیرامون خود در داخل نظام با آن دست به گریبانند رها گردند و مخالفت خود را با ساختار مدیریتی موجود در فرصت مناسب بروز دهند.
جریان احمدی نژاد و پدیده مشائی خود نمونه بارزی از جدائی اصول گرایان از این فضاست که با پناهندگی امثال خاوری وشاید در آینده ای نزدیک برخی از چهره های منتسب به این جریان خور را بروز دهد ، در سال های اخیر هم اصول گرایانی که در گذشته علاقه وافری به رهبری داشتند از جمله محمد نوری زاد و مهدی خزعلی از وی جدا شده و امروز از منتقدین جدی وی به حساب می آیند ، برخی از مراجع تقلید در جلسات خصوصی اظهار داشته اند که بیش از هفتاد در صد ایمیل ها و استفتائات دیافت شده ، پس از سال 88 اختصاص به چگونگی عدول و بازگشت از تقلید از آقای خامنه ای به دلیل عدم صلاحیت علمی و روش های غلط مدیریتی وی دارد ، برخی از وعاظ مشهور نیز از سوالات مشابه و فراوان جوانان متدین در مراسم محرم و ماه رمضان درخصوص تمایل به بازگشت  از تقلید آقای خامنه ای می نمایند ، چرا که رفتار وی پس از انتخابات سال 88 برای آنان قابل هضم نبوده است.
بی شک پناهندگی نخست وزیر سوریه و گریز وی از فضای امنیتی حاکم بر آن کشور و ابراز عقیده واقعی و قلبی وی در محیطی خارج از چارچوب های طاقت فرسا و جانکاه نظام سوریه ، آخرین مورد ازاین دست اتفاقات نبوده و در ایران نیز با اندک فرصت مناسب و جرقه ای در میان عالی ترین سطوح مسئولان نظام متبلور خواهد شد ، آن روز دیر نخواهد بود و فشار های امنیتی و سیاسی بر مسئولان هر دو کشور مدت زمان طولانی پایدار نخواهد بود.
http://news.gooya.com/politics/archives/2012/08/145646.php

https://balatarin.com/permlink/2012/8/14/3118391

۱۳۹۱ مرداد ۱۵, یکشنبه


سید احمد شمس
شاید بتوان با شنیدن خطبه های نماز جمعه در سراسر کشور، که خطبه های اول و دوم آن، کاملا در اکثر مناطق کشور همانند است  پی به واقعه ای مهم در آینده برد و سیاست های تنظیم شده توسط رهبر و بیت وی را به صورت دقیق تجزیه و تحلیل نمود.
آن چه در ادامه این نوشتار به آن اشاره نموده ام تحلیلی بسیار ساده و پیش و پا افتاده از سوی من در انتخاب شدن احمدی نژاد به ریاست جمهوری دوره نهم ، با شنیدن خطبه های یکی از هفته های نماز جمعه در سراسر کشور، و دیدن جزواتی است که برای ائمه جمعه ، جهت ارتقاء سطح دانش سیاسی و حتی دینی و مذهبی آنان ارسال می شود.
هر هفته جزواتی از سوی شورای سیاست گزاری ائمه جمعه برای امامان جمعه سراسر کشور ارسال می شود، در یکی از جزوات ، به تحلیل مسائل سیاسی روز در داخل و خارج کشور پرداخته می شود  که این جزوه بیشتر اختصاص به خطبه دوم نمازهای جعه دارد، برای خطبه اول نیز، جزوه دیگری تنظیم شده، که اختصاص به مسائل دینی ومذهبی دارد و مثلا یک بحث فقهی یا یک بحث تفسیری و…. همراه با استدلال ومستندات آن نوشته شده است .
 چرا که امروزه امام جمعه شدن هم مثل کنکور شده و معیار انتخاب ائمه  دیگر بر اساس علم و تقوا و فضائل دیگر نیست ، هر روحانی که تنها دوسال درس خارج فقه و اصول خوانده  ، با این سواد ناکافی به شورای سیاستگزاری ائمه جمعه مراجعه ، و برای امام جمعه شدن اعلام آمادگی می نماید ، و یا نیز افرادی با توصیه سیستم امنیتی و سایر نهادهای حکومتی به این شورا معرفی می گردند ، سپس از او امتحان کتبی و شفاهی از دروس حوزوی و نیز برخی اطلاعات عمومی به عمل می آید، و  مرحله بعد استعلام های امنیتی است ، که این مرحله بسیارمهم تر از مراحل گذشته است ، پس از تایید شدن در این مراحل  با نظر سیستم امنیتی ، حکم انتصاب امام جمعه برای مدت سه سال در شهر مورد نظر ، که بعضا هیچ سنخیتی با امام جمعه ی انتخاب شده از لحاظ اجتماعی ندارد و صرفا ملاحظات امنیتی و سیاسی در آن مد نظر بوده ، صادر می گردد.
طبیعی است که با این میزان سواد ناکافی کیفیت خطبه ها ی نماز جمعه نزول پیدا نموده و جذابیت لازم از لحاظ علمی و سیاسی را نخواهد داشت ، چون نه سواد کافی سیاسی و نه حتی سواد کافی حوزوی در این افراد با شرائطی که توضیح داده شد وجود ندارد ، جالب آن که شخصی در امتحان قضاوت بارها حضور می یابد، اما هرگز به دلیل سطح سواد ناکافی موفق به قبولی در امتحانات آن نمی شود ، ولی  در امتحان امامت جمعه پذیرفته شده و امروز یکی از ائمه جمعه جنجالی کشور است .
 به همین لحاظ، به دنبال نزول کیفیت خطبه های نماز جمعه ، از اوائل دهه هفتاد ، همه هفته جزوات مختلفی برای ائمه جمعه برای ارتقاء سطح کیفیت سخنانشان ارسال می شود، و در حقیقت  تمامی مطالب سیاسی گفته شده در خطبه های سراسر کشور همانند حفظ کردن دیالوگ فیلم نامه هائی است که هنرپیشه ها دقیقا ، متن آن را تکرار می کنند، اگر بررسی سطحی در خطبه های نماز جمعه سراسر کشور شود  به وضوح دیده می شود متن سخنان خطبه ها کاملا همانند است  تحلیل ها یکسان بوده  به صورت یکنواخت مسئله ای محکوم می شود  و به صورت همانندی از جریان و یا شخصی تجلیل می شود. البته ناگفته نماند در میان ائمه جمعه ، افراد دارای معلومات کافی علمی و سیاسی نیز وجود دارد که بدون اعتناء به جزوات یاد شده  با دیدگاه و تحلیل شخصی خود به ایراد خطبه های نماز جمعه می پردازند. خطبه های آیة الله طاهری اصفهانی در حمایت از دوم خرداد، خطبه های مرحوم صدوقی و نیز خطبه های آیة الله نور مفیدی و تنی معدود از ائمه جمعه ، قطعا فارغ  و مستثنی از این مسئله بوده است  اما آن چه که مسلم است این است که اکثریت قاطع ائمه جمعه تابع همان جزواتی می باشند که مرتبا برای تغذیه فکری آنان از سوی شورای سیاست گزاری ائمه جمعه  برای ابلاغ سیاست های رهبری و بیت دیکته می شود.
به یاد دارم که تقریبا دوسال پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ ، در اواخر سال ۸۲  ، در حالی که هنوز در دوره اصلاحات به سر می بردیم ، و ائمه جمعه همگی با مدیران اجرائی اصلاح طلب زاویه ای آشکار داشتند  وچند ماه پس از انتخاب شدن احمدی نژاد  به عنوان شهردار تهران می گذشت، در همان جزوه ها ، به چند خصوصیت یک مدیر مکتبی اشاره شده بود و به ائمه جمعه تاکید شده بود  که پس از توضیح کافی در رابطه با خصوصیات مدیر مکتبی  نمونه بارز آن شهردار محبوب تهران ، دکتر احمدی نژاد معرفی گردد، در آن هنگام  من وقتی جزوه ها را مطالعه نمودم و ماجرای آن را برای تعدادی از دوستان تعریف می کردم  تحلیلم این بود که بی شک  نظر رهبری برای دوره آینده ریاست جمهوری  احمدی نژاد است .
 بسیاری از دوستان  تحلیل من را نادرست و خام پنداشتند  چرا که سال گذشته صلاحیت احمدی نژاد حتی برای شهردار شدن از سوی وزارت کشور اولا به دلیل پائین بودن امتیازات کافی جهت تصدی پست شهرداری  و دارا نبودن شرط حد اقل پنج سال سوابق اجرائی کلان  و ثانیا داشتن پرونده فساد اقتصادی در استانداری اردبیل  تایید نشده بود  و با مداخله بیت رهبری و چهره های اصلی اصول گرا نظیر آقای ناطق نوری ، وزارت کشور اصلاحات با مصلحت اندیشی ، حکم شهردار شدن وی را امضاء کرده بود، تحلیل من این بود که احمدی نژاد ، فردی بی ریشه و ناشناخته بوده  ودارای تیم اجرائی کافی نیست ، به همین دلیل با پتانسیل ائمه جمعه، رهبری تلاش می کند ، تا او را به عنوان یک چهره سیاسی مطرح نموده ، و سپس به عنوان یک فرد مطیع ، شرائط ریاست جمهوری وی را فراهم نماید .
و به دلیل فقدان تجربه لازم در وی ، اولا  وی به عنوان فردی مطیع و موم دست رهبری و بیت ، آن گونه که آنان می خواهند ، دقیقا عمل خواهد نمود و ثانیا کلیه افراد اجرائی در دولت در سطح کلان و در تمامی استان ها ، شامل افرادی خواهند بود که مستقیما از سوی بیت به احمدی نژاد معرفی خواهند شد ، به یاد دارم در روز چهارم تیر سال ۸۴ ، تماس های فراوانی ازسوی دوستان داشتم ، که تصور می کردند ، من یا با صاحب نفسی و  پیش گوئی ارتباط برقرار کرده ، و انتخاب احمدی نژاد را به عنوان رئیس جمهور آینده  ، دو سال قبل  پیش بینی نموده بودم  ، ویا دارای قدرت تحلیل بالائی در مسائل سیاسی هستم  ، اما واقعیت این بود که من فقط به طور اتفاقی جزوات مربوط به ائمه جمعه را در آن هنگام دیده  و خطبه های آنان را شنیده بودم  ، و ارداه رهبری و بیت را از مدتی قبل  ، با خواندن آن جزوات و شنیدن خطبه های نمازجمعه در سراسر کشور ،  تشخیص داده بودم  ، شما هم می توانید اتفاقات آینده را این گونه پیش بینی کنید.

۱۳۹۱ تیر ۳, شنبه


به بهانه حمله ماموران به بند 350 اوین
جسم را می توان زندانی نمود ؛ اما فکر را هرگز / سید احمد شمس
یکی از راهکارهای مقابله با اعتراضات و نارضایتی های مردمی ؛ توسط رژیم های دیکتاتور و مستبد ؛ زندانی نمودن و به بند کشیدن کسانی است که به نوعی انزجار و مخالفت خود را ؛ از رفتارحاکمان ظالم نشان داده اند ؛ شیوه ای که قرن ها ادامه داشته ؛ و هم اکنون نیز در سراسر دنیا ادامه دارد ؛ و ماخود نیز ؛ چه در تاریخ دینی و مذهبی خود ؛ و چه در تاریخ ملی خویش ؛ نمونه های بسیاری از این دست داشته ؛ و قهرمانان و اسطوره های فراوان این چنینی سراغ داریم.
حاکمیت در ایران نیز بیش از یک دهه است که راهکار مقابله با اندیشه ورزی نخبگان و پرسش فرهیختگان و قلم نویسندگان و گفتار سخنوران را ؛ در به بند کشیدن جسم آنان یافته است ؛ حربه ای که نه تنها کوچکترین منفعتی برای حاکمیت نداشته ؛ بلکه به عمیق تر شدن دامنه اعتراضات و پرسش ها نیز منجر شده است.
یکی از فلسفه های تربیتی زندان ؛ تادیب متهم و مجرم ؛ و تلاش در جهت ندامت او از گناهی است که مرتکب شده است ؛ تا فرد خاطی پس از اتمام و گذراندن دوران محکومیت ؛ با عبرت گرفتن از دوران حبس ؛ روش جدیدی را در زندگی انتخاب نموده ؛ و هرگز اعمال گذشته خود را تکرار ننماید ؛ اما به یقین رفتار حاکمیت در ایران در زندانی نمودن چهره های تاثیرگذار ؛ نه به جهت تادیب معترضان ؛ بلکه صرفا عقده گشائی و سرکوب آنان ؛ هم چنین دور نگه داشتن آنان از فضای جامعه ؛ به جهت جلوگیری از روشنگری و تاثیرگذاری آنان بوده است.
از طرفی به یقین تاثیرگذارترین افراد طی سال های اخیر چه در داخل و چه خارج کشور ؛ از کسانی بوده اند ؛ که تجربه زندان و شکنجه ؛ و حتی در مواردی اعترافات نمایشی را داشته اند ؛ اما پس از رهائی از زندان ؛ جزء برجسته ترین و منشا اثرترین افراد ؛ در جنبش اعتراضی و حق طلبانه مردم بوده اند ؛ و زندان ؛ خود سکوی پرتابی برای رسیدن آنان به اوج خلاقیت ها و بهره گیری از حداکثر توانمندی های آنان بوده است .
در نهایت ؛  حاکمیت از به بند کشیدن این افراد تاثیرگذار؛  جز بدنامی برای خود ؛ نتیجه دیگری را کسب ننموده است ؛ وفقط در مقطع خاصی ؛ حد اکثر توانسته است میان آنان و مردم فاصله ایجاد نموده ؛ و از تاثیرگذاری آنان ؛ صرفا در مقطع کوتاهی جلوگیری نماید ؛ اما به یقین ؛ سرانجام این رفتار حاکمیت ؛ سربلندی و خوش نامی برای آنان بوده است ؛ چیزی که معمولا بایستی عکس آن در نتیجه این روش ؛ در اذهان مردم نقش بندد ؛ چرا که اصولا زندانی شدن در فرهنگ عمومی جوامع امری پسندیده نیست ؛ اما امروزه در ایران ؛ تبدیل به افتخاری شده ؛ که اگر شخصی گرفتار آن شود ؛ هم چون قهرمانی ستودنی و چهره ای محبوب خواهد گردید.
در اینجا فقط به ذکر یک نمونه از نتیجه زندانی نمودن برخی چهره های تاثیرگذار کنونی ؛ در سرنوشت جنبش اعتراضی مردم در ایران اشاره می نمایم : آقای دکتر محسن کدیور ؛ روحانی روشنفکری که پس از انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها ؛ و بعد از پیروزی انقلاب ؛ راه تحصیل در حوزه علمیه را در پیش گرفت ؛ و پس از طی مراحل پیشرفت و ترقی ؛ در کوتاه ترین زمان ممکن ؛ خود به استادی مسلم در حوزه علمیه تبدیل شد ؛ کمتر کسی به مانند وی تمامی پایه های تحصیلی حوزه را از ابتدای ادبیات عرب تا انتهای سطوح عالی ؛ با موفقیت تدریس کرده است ؛ او که در اوائل دهه هفتاد ؛ همزمان با تدریس در حوزه ؛ دانشگاه ها را نیز مکانی برای انتقال علم و اندیشه خود انتخاب کرده بود ؛ پس از شروع اصلاحات ؛ با نوشتن چند مقاله که صرفا بیان دیدگاه ها و آرای علمی او بود ؛ با قوه قهریه حاکمیت مواجه ؛ و یک سال ونیم از عمر خویش را در زندان سپری کرد ؛ شنیده ها از قاضی پرونده وی ؛ حاکی از آن است که به وی توصیه و سفارش شده بود که روی ایشان را کم کنیم.
اما نتیجه چه شد ؟ محسن کدیور که تا آن هنگام ؛ استادی کمتر شناخته شده در حوزه و دانشگاه ؛ و چهره ای نه آن چنان مشهور در عرصه سیاسی کشور بود ؛ با انعکاس دیدگاه های وی در جریان رسیدگی به پرونده اتهامی اش ؛ ضمن فراگیر شدن دیدگاه های وی از یک نشریه محدود ؛ به سطح ملی و جهانی ؛ تبدیل به چهره ای شناخته شده و تاثیر گذار شد ؛ آن چنان که امروز به یقین ؛ می توان وی را ؛ جزء ده روشنفکر برتر دینی تاثیرگذار درسطح کشور دانست ؛ که این نتیجه جز پس از زندان شدن جسم وی به دست نیامد .
طبعا حضور در زندان به جرم ناکرده و تهمت ناروا ؛ وجز بازگوئی حق و حقیقت ؛ که سبب اتلاف عمر آدمی  می گردد ؛ نفرتی سنگین در دل هر فرد ؛ نسبت به مسبب آن ؛ ایجاد می کند ؛ محسن کدیور ؛ پس از آزادی از زندان ؛ تبدیل به قهرمانی شده بود که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشت ؛ و شروع به نگارش عقائد و گفتن دیدگاه های خود ؛ در محافل ؛ نشریات ؛ سایت ها و هر مکانی شد که امکان بازگوئی آن را داشته باشد ؛ زندان او را به یک چهره شناخته شده و فردی بی پروا در بیان اندیشه های خود تبدیل کرد ؛ که اگر گفتار و نوشتار وی را پس از آزادی از زندان ؛ با آن چه که به واسطه آن زندانی گردید ؛ مقایسه نمائیم ؛ در خواهیم یافت ؛ آن چه که سبب دستگیری و زندانی شدن محسن کدیور شد ؛ در مقابل مطالب و گفته ها و نوشته های وی پس از آزادی از زندان ؛ بسیار ملایم و ناچیز بوده است.
وقس علی هذا ؛ می توان به نمونه های متعدد دیگر اشاره نمود که زندان از آنان ؛ قهرمانانی ساخته است که نه تنها موجب ندامت آنان از فعالیت های گذشته نشده است ؛ بلکه آنان را مصمم تر از قبل ؛ بر اعتقاداتشان راسخ تر و محکم تر نموده ؛ و به برکت حضور در زندان تبدیل به چهره هائی تاثیرگذار در عرصه های مختلف گردیده اند ؛ تا حبس وسیله ای برای شناخته ترشدن آنان ؛ و پی بردن مردم به قابلیت ها و توانمندی هایشان گردد.
شاید حجم بالای دستگیری و زندانی نمودن چهره های تاثیر گذار در جنبش سبز ؛ در این چند ساله ؛ در تاریخ سیاسی ایران بی نظیر و یا حداقل کم نظیر باشد ؛ در برهه ای از زمان ؛ در ابتدای تولد جنبش سبز ؛ این عدد به چند هزار نفر در سراسر کشور می رسید ؛ و امروز نیز تاثیرگذارترین افراد در جنبش سبز که بعضا حکم دستگیری آنان قبل از بیست و دوم خرداد توسط حاکمیت صادر شده بود ؛ هم چنان در زندان به سر می برند.
از خصوصیات منحصر به فرد جنبش سبز ؛ اعتراضاتی است که در درون زندان ها طی این سال ها توسط زندانیان صورت می پذیرد ؛ که این مسئله در نوع خود ؛ در تاریخ سیاسی کشورمان ؛ چه قبل و چه بعد از انقلاب بی نظیر است ؛ و علیرغم شدت عمل حاکمیت در سال های اخیر ؛ و رفتار خشن و تند با زندانیان ؛ چه درمراحل بازجوئی و چه پس از آن ؛ که معمولا با شکنجه های روحی و جسمی ؛ و بعضا رفتارهای شرم آوری چون تجاوز همراه بوده است ؛ و در کنار آن ؛ حضور برخی افراد طی ماه های متمادی در بندهای انفرادی ؛ که عمدتا این رفتارها به جهت شکستن روحیه زندانیان صورت می گیرد ؛ اعتراض هائی چون اعتصاب غذا ؛ نوشتن نامه های اعتراضی از درون زندان برغم وجود محدودیت های فراوان ؛ برگزاری مراسم به مناسبت شهادت زندانیان هم بند و نیز گرامیداشت سالگرد برخی از مناسبت ها هم چون تولد جنبش سبز ؛ و...... خود از نمونه های نادری است که تا کنون کمتر در گذشته اتفاق افتاده است.
همه این ها حکایت از حقانیت جنبش سبز توسط مردم عزیزمان و راست قامتی سروهای دلیری دارد که به ناحق توسط حاکمیت ظلم و جور به بند کشیده شده اند ؛ و از ابتدائی ترین حقوق اولیه نیز بعضا محروم گشته اند.
ثابت قدمی این عزیزان دربند ؛ گویای مسیر حقی است که انتخاب نموده اند و حاکمیت نابکار که چاره را در زندانی نمودن و به بند کشاندن جسم آنان دیده است ؛ هرگز نتوانسته است فکر و اندیشه آنان را تسخیر و یا تعطیل نماید ؛ فکر واندیشه آنان هم چنان آزاد و بی پرواست ؛ چرا که نمونه های فراوانی از نامه هائی که با نثری شیوا و قلمی رسا ؛ دردمندانه اما استوار ؛ از گوشه گوشه زندان های کشور ؛ علیرغم محدودیت های فراوان ایجاد شده ؛ منتشر می شود ؛ حکایت از آن دارد ؛ که این جنبش ؛  عمقی به مراتب فراتر از آن دارد که حاکمیت و حتی هواداران جنبش تصور می کردند.
به یقین رنج و غمی که زندانیان عزیز جنبش سبز ؛ در دروه حبس ؛ همراه با شکنجه و تحقیر و توهین تحمل نموده اند ؛ و نیز درد های جانکاهی که بر سر خانواده های آنان آمده است ؛ آه دامنگیری است که دیر یا زود گریبانگیر حاکمیت خواهد شد ؛.
سر دمداران اقتدارگرا ؛ به خیال حکومت چند روزه خود ؛ و رسیدن به جاه طلبی و امیال زود گذر ؛ از کشتار بیرحمانه و زندانی نمودن و سرکوب و هر روشی که به خاموش شدن ندای حق طلبی مردم منجر شود ؛ کوتاهی ننموده اند ؛ اما هرگز نتوانسته اند فکر آنان را تغییر دهند و یا آن را به بند بکشند ؛ و آنان را از مسیری که انتخاب نموده اند بازگردانند ؛ چرا که جسم را می توان زندانی نمود؛ اما فکر را هرگز.
به یقین زندانیان امروز ؛ در آینده تاریخ کشورمان ؛ بسان قهرمانانی پیروز که هرگز در مقابل ظلم و ستم سرتعظیم فرو نیاورده و زانو نزدند ؛ سرافرازانه در قلب های مردم قدر شناس میهن عزیزمان جا خواهند داشت ؛ آری ؛ این روزهای سخت سپری خواهد شد ؛ و سیاهی آن بر چهره ننگین حاکمیت ؛ باقی مانده ؛ اما فرجام آن ؛ تبدیل سرنوشت مردم به روشنائی و نور امیدی خواهد شد که از پس ابرهای تیره ظلمت سر خواهد زد.

https://balatarin.com/permlink/2012/8/11/3115591