۱۳۹۳ بهمن ۱۹, یکشنبه

جابجائی با بصیرت و فتنه گر! (بخش دوم)

به بهانه نامه رحیمی به احمدی نژاد و آغازعلنی شدن اختلافات فتنه گران واقعی
جابجائی با بصیرت و فتنه گر، نمونه‌هائی ازنتایج روحیه ی خودشیفته، خودکامه و کینه جوی
رهبری
http://sahamnews.org/2015/02/274794/

https://www.balatarin.com/permlink/2015/2/8/3795567



 مشابهت با رفتار ستمگران و ظالمان با ذکر چند حکایت تاریخی

سید احمد شمس

با نگاهی گذرا درتاریخ به سهولت می‌توان مشابهت رفتاراقتدارگرایان وحاکمیت کشور و درراس آن رهبری را با رفتارحاکمان ستمگر و ظالم تطبیق داد، آن‌چه دراین بخش* به آن پرداخته می‌شود تنها چند حکایت تاریخی از رفتار حاکمان ستمگر درتاریخ است که با آن‌چه امروزه توسط حاکمیت اعمال می‌شود، شباهت شگفت انگیزی دارد، در ادامه توجه دوستان عزیز را به این حکایات پند آموزتاریخی جلب می‌نمایم:

دراوایل دهه شصت شمسی که دراوان نوجوانی به سر می‌بردم، روزی از روزها، از مدرسه راهنمائی محل تحصیل خود به خانه بر می‌گشتم. آن ایام، سخنرانی ساعت یک بعدازظهر، قبل از اخبار سراسری ساعت ۱۴ از رادیو، جزو پرمخاطب‌ترین برنامه‌ها بود، و من یکی از طرفداران پرو پا قرص این برنامه بودم. آن‌روز، سخنرانی ساعت یک بعدازظهر، به آقای خامنه ای رئیس جمهوروقت اختصاص داشت  و من این حکایت را برای اولین‌بار از او شنیدم و بعدها، به‌طور مفصل‌تر آن را درمنابع تاریخی مشاهده نمودم، حکایتی که آقای خامنه‌ای نقل می‌کرد، مربوط به عبدالملک بن مروان بود. عبدالملک بن مروان دراول ماه رمضان سال۶۵ هجری پس ازمرگ پدرش برتخت سلطنت نشست، او قبل از آن‌که به حکومت برسد همواره درمسجد بود و قرآن می‌خواند، به گونه‌ای که او را«حمامه المسجد» یعنی کبوترمسجد می‌نامیدند. وقتی خبرخلافت به او رسید مشغول قرائت قرآن بود، قرآن را بست و گفت: «سلام علیک هذا فراق بینی و بینک؛ خداحافظ، این زمان جدائی من و توست.» و آن‌گاه هم چنان‌که حضرت علی علیه‌السّلام پیش بینی فرموده بودند، جنایات گسترده‌ای را مرتکب شد. بد نیست اشاره کنیم که«حجاج بن یوسف ثقفی» تنها یکی ازنتایج اعمال زشت و یکی از دست نشاندگان او بود، از«عمربن عبدالعزیز» نقل شده است که گفت: اگرهرامتی ستمگرش را بیاورد وما هم درمقابل آن‌ها«حجاج» را بیاوریم، بازما برهمه آن‌ها غلبه داریم. شاید آن‌روزآقای خامنه‌ای نمی‌دانست که روزی خود نیز«به جای شاه خواهد نشست» و به‌جای عمل به سیره معصومین، رفتارستمگران را وجهه همت خود خواهد ساخت، درقسمت‌های آینده این نوشتار به چند نمونه از رفتار آقای خامنه‌ای و مصادیقی که او پس از رسیدن به قدرت، نزدیک‌ترین و قدیمی‌ترین دوستان و اقوام نزدیک را قربانی هواهای نفسانی وکینه‌جوئی، خودشیفتگی و خودکامگی خود ساخت، والطاف و محبت‌های آنان را درحق خود فراموش نمود اشاره می‌نمائیم.

«شیخ عباس قمی» درکتاب «منتهی الامال» نقل می‌کند: شخصی ازمأمون پرسید که تو تشیع را از که آموختی؟ گفت: از پدرم هارون الرشید، بعد داستانی را نقل می‌کند و می‌گوید پدرم تمایل شیعی داشت، به امام کاظم علیه السلام ارادت داشت وعلاقه مند بود، ولی درعین‌حال با موسی بن جعفر با بدترین شکل رفتار می‌کرد. من یک‌وقت به پدرم گفتم تو که چنین اعتقادی درباره این آدم داری پس چرا با او این‌جور رفتار می‌کنی؟ گفت: الملک عقیم! یعنی مُلک فرزند نمی‌شناسد تا چه رسد به چیز دیگر. بعد گفت: پسرک من! اگر تو که فرزند من هستی با من بر سرخلافت به منازعه برخیزی، آن‌چیزی را که چشمانت دراو هست از روی تنت بر می‌دارم، یعنی سرت را از تنت جدا می‌کنم.

معاویه خوب می‌دانست که خلافت، حق علی علیه السلام است، و خودش شایسته ی این مقام نیست، لیکن برای به دست آوردن حکومت، لشکری از مردم شام مهیا کرد، و جنگ صفین را به وجود آورد و سبب شد که خون هزاران افراد بی‌گناه و بافضیلت، از لشکرعلی علیه السلام بر زمین جاری گردد و پس از آن نیز، ده‌ها هزارنفر از سربازان شامی خود را به دست هلاکت سپرد، حادثه صفین، شجاعت وشهامت و مردانگی امیرالمؤمنین علیه السلام و گروهی از یاران سلحشور باوفایش را نشان داد، و تا ابد درصفحات تاریخ به جا گذاشت. و ازطرفی حکایت و آثار ننگینی درباره ی معاویه وعمروعاص و مردم فرومایه شام، درکتاب‌ها و خاطره‌ها ثبت کرد. این گفت‌وگو که میان معاویه وعمروعاص انجام شده، گویای گوشه‌ای ازحقایق تاریخ است؛ روزی معاویه به عمروعاص گفت: ای ابوعبدالله! من و تو کدامیک زیرک‌تریم؟ عمرو درپاسخ گفت : من درحاضرجوابی، و تو درفکر و دقت. معاویه گفت: به زیان خود حکم کردی، من درحاضرجوابی نیز از تو بالاترم. عمروعاص پاسخ داد: پس روزی‌که(درجنگ صفین) قرآن‌ها بالای نیزه‌ها رفت، این حاضرجوابی تو کجا رفته بود؟ معاویه گفت: با این سخن مرا محکوم کردی. آن‌روز اگر با صلاح‌دید تو قرآن‌ها را بر سر نیزه نکرده بودیم، همه نابود می‌شدیم، اما ازتو چیزی می‌پرسم به شرط این‌که درجواب راست بگویی! عمروعاص پاسخ گفت: به خدا دروغ بد است! هرچه می‌خواهی بپرس تا حرف راست بشنوی. معاویه سوال کرد: تاکنون هیچ درمشورت، به من خیانت کرده‌ای؟ عمروعاص گفت: نه. معاویه ادامه داد: بله، به خدا قسم، نمی‌گویم، درهمه‌جا، ولی دریک‌جا به من خیانت کردی. عمروعاص پرسید: کی وکجا؟ معاویه گفت: روزی که علی بن ابی طالب علیه السلام من را برای مبارزه، به میدان خویش طلبید( و فرمود: ای معاویه ازمیان خیمه قدم به میدان گذار و با من نبرد کن، تا هرکدام که کشته شویم، خون دیگران محفوظ بماند) من از درمشورت پرسیدم: چه صلاح می‌بینی؟ تو با این‌که علی علیه السلام را می‌شناختی گفتی: با او مبارزه کن، چون همتای کریمی است! و دراین زمان به من خیانت نمودی. عمروعاص گفت: ای امیرالمؤمنین! آن مرد جلیل‌القدر و شرافتمند، تو را به مبارزه ی خویش خواند و تو اگر با او پیکار می‌کردی، سرانجام به یکی از دو نیکی نائل می‌شدی! زیرا یا تو او را می‌کشتی، پس چه افتخاری از این بالاتر، که یگانه مرد شجاع ناموری را، به خاک افکنده به سلطنت مطلقه ی بدون مزاحم می‌رسیدی، و یا آن‌که کشته می‌شدی!! معاویه با رد سخن وی گفت: این سخن از آن رای پیشین بدتر است، به خدا من یقین دارم اگراو را می‌کشتم یا خود کشته می‌شدم، اهل دوزخ بودم! عمروعاص پرسید: پس چرا جنگ صفین را به وجود آوردی؟ معاویه گفت چون الملک عقیم(چون سلطنت نازاست و گاهی به جانب انسان رو می‌کند!) ولی نباید این مطلب از تو گذشته، به گوش احدی برسد! به واقع آقای خامنه‌ای و مدعیان دروغین ولایت‌مداری، خود بهتر ازحامیان جنبش سبز می‌دانند که آقای مهندس موسوی و آقای کروبی، به چه دلیل به میدان مبارزه با دروغ و تزویر وچپاول اموال ملت آمدند و با افشاگری‌های خود قصد داشتند نسبت به اصلاح رویه‌ای که درمسیرانقلاب به وجود آمده، اهتمام کنند. همگان برصداقت این دو بزرگوار اذعان داشتند؛ مهندس موسوی کسی بود که بیست سال ازصحنه اجرائی کشورکناره گرفت و ازمواهب قدرت خود را دور نمود، و چندین بار که درسال‌های ۷۶ و نیز ۸۴ همگان برای دعوت از او به سراغش رفتند، هم‌چون امیرالمومنین از پذیرش قدرت خودداری نمود تا آن هنگام که احساس نمود روند جاری کشور، خطر بزرگی را برای دست‌آوردهای انقلاب رقم خواهد زد و امروز اقتدارگرایان خود، به همان سخنان دیروز او اعتراف دارند، وآقای کروبی نیز فردی بود که همواره مصالح نظام و انقلاب و مردم برای او مهم بود، و در راه رسیدن به این هدف، ازمنافع شخصی خود نیز بارها گذشت وچندین نوبت، فقط برای بقای نظام و میراث‌امام، حاضرشد درصحنه رقابت‌های سیاسی به ایفای نقشی بپردازد که اقتدارگرایان با ناجوانمردی، نتیجه‌ای ازپیش تعیین شده برای آن رقم زده بودند. او برای بقای نظام، بارها آبروی خود را با خدا معامله نمود، ومسیری را انتخاب کرد که تشخیص می‌داد، بایستی برای حفظ انقلاب، برگزیند و حتی دراین راه، بارها مورد سرزنش دوستان و هم‌فکران خود قرار گرفت، اما برای استقرارنظام همه چیز را به جان خود خرید. امروز هم نامه رحیمی به احمدی نژاد را می‌توان به گونه‌ای با گفت‌وگوی معاویه و عمروعاص مشابه دانست که بیان‌گر گوشه‌ای از وقایع و پشت پرده حاکمیت فاسد درچند دهه گذشته است. بدان امید که با گذر زمان، صفحات دیگری ازاین هم‌پیمانی‌های نامقدس درماجرای تقلب گسترده درانتخابات ۸۸ و جنایات پس از آن، و نیز جلوه‌های بیشتری از سایر خیانت‌ها و جنایت‌های اقتدارگرایان روشن شود.

رفتار دستگاه اموی، یزید و ابن زیاد درقلب حقایق تاریخی، و وارونه جلوه دادن چهره ی اهل بیت و بازماندگان امام حسین علیه السلام وخارجی خواندن آنان، با رفتارحاکمیت فعلی ایران در وارونه جلوه دادن چهره ی رهبران جنبش سبز و فتنه گر نامیدن ایشان و معرفی آنان به عنوان مقصراصلی، شباهت عجیبی دارد و دوستان عزیز خود می‌توانند مصادیق فراوانی را دراین‌خصوص ازابتدای ماجرای تقلب گسترده و مقدمات پیش از آن، تاکنون بیان نمایند. معرفی نمودن موسوی و کروبی، که دوتن از صدیق‌ترین وبا وفاترین یاران امام تا پایان عمراو بوده و پس از او نیز، برآرمان‌های او تاکنون استوار مانده‌اند، به عنوان عامل بیگانه و ضدانقلاب معرفی کردن آنان، ادعاهای دروغین و مضحکی هستند که حاکمان کشور نیز، قلبا به آن باور ندارند، اما براساس همان مثل معروف عرب که«الملک عقیم»، این داستان سرایی‌ها را برای بقای حاکمیت فاسد خود، ساخته و پرداخته کرده اند. داستان معروف مواجهه امام سجاد با پیرمرد شامی نمونه‌ای از رفتارحکومت اموی در وارونه جلوه دادن تاریخ و خدشه دارنمودن چهره پاک اهل بیت علیهم السلام است، که با تهمت‌های رنگارنگ امروز اقتدارگرایان به رهبران جنبش سبز، مطابقت عجیبی دارد. نقل است وقتی که کاروان اهل بیت وارد دروازه شام شد، پیرمردی جلوآمد و به آنان نزدیک شد و گفت: ستایش ویژه خدایی است که شما را کُشت و هلاک‌تان ساخت و مردان را از آزار شما آسوده کرد و شما را دراختیارامیرمؤمنان(یزید) نهاد. امام زین العابدین(ع) به او فرمود:«ای پیرمرد! آیا قرآن خوانده ای؟» گفت: آری، خوانده ام. فرمود: «پس این آیه را می‌دانی(قُلْ لاَ أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ اَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی)«بگو: برآن(رسالت)، اجری ازشما نمی‌طلبم، جز مهروَرزی با نزدیکانم» پیرمرد گفت: آن‌را خوانده ام. امام سجاد(ع) فرمود:«فَنَحْنُ الْقُرْبی یا شَیخُ» ای پیرمرد، قربی(اهل بیت) ما هستیم. آیا درسوره بنی اسرائیل خوانده ای(وَءَاتِ ذَا الْقُرْبَی)«وحق نزدیکان را به آن‌ها بده» پیرمرد گفت: آن‌را خوانده‌ام. حضرت زین العابدین(ع) فرمود: ای پیرمرد! آن نزدیکان ما هستیم. آیا این آیه را خوانده‌ای:(وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیء فَأَنَّ للهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی) «وبدانید که یکْ پنجمِ آن‌چه به دست می‌آورید، برای خداوند و پیامبر و نزدیکان است؟» پیرمرد گفت: آن‌را خوانده ام. امام(ع) فرمود: ای پیرمرد! آن نزدیکان ما هستیم. آیا این آیه را خوانده‌ای:(إِنَّمَا یریدُ اللهَ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکمْ تَطْهیراً)»،«خداوند، اراده آن دارد که آلودگی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند» پیرمرد گفت: آن‌را خوانده ام ، فرمود: «ما آن اهل بیتیم و خداوند، آیه طهارت را مخصوص ما کرده است». پیرمرد لحظه‌ای خاموش و ازگفته خویش پشیمان شد. سپس سرش را به سوی آسمان بالا برد و گفت: خدایا! من ازآن‌چه گفتم و ازدشمنی با این اهل بیت توبه می‌کنم. خدایا! من از دشمن محمّد و خاندان محمّد ـ جن باشد یا انسان ـ به درگاه تو بیزاری می‌جویم. سپس گفت: آیا می‌توانم توبه کنم؟ حضرت زین العابدین(ع) به او فرمود: «آری، اگر به سوی خدا بازگردی، خدا هم به سوی تو باز می‌گردد و تو با ما خواهی بود». پیرمرد گفت: من توبه کارم! ماجرای پیرمرد به گوش یزید بن معاویه رسید و او فرمان داد پیرمرد را بکُشند.
—
بخش نخست این نوشتار را در این‌جا مطالعه کنید :
http://sahamnews.org/2015/01/274285/

۱۳۹۳ بهمن ۱۰, جمعه

جابجائی با بصیرت و فتنه گر!

سید احمدشمس
به بهانه نامه رحیمی به احمدی نژاد و آغازعلنی شدن اختلافات فتنه گران واقعی؛ جابجائی با بصیرت و فتنه گر، نمونه‌هائی از نتایج روحیه ی خودشیفته، خودکامه و کینه جوی رهبری(بخش اول)
این روزها اعلام حکم محمدرضا رحیمی، ومتعاقب آن نامه رحیمی به احمدی نژاد درصدراخبار و تحلیل‌های رسانه‌های مختلف حول محور مسائل داخلی ایران قرار گرفته است، دراین نوشتار که درچند قسمت تقدیم می‌گردد، تلاش گردیده سر منشا به وقوع پیوستن این ماجرا توسط محمدرضا رحیمی و سایراتفاقات سیاسی به خصوص در دو دهه اخیر، و به طورمشخص جریانات سال ۸۸، که عده ای فتنه‌گر و برخی دیگر بابصیرت نامیده شدند، مورد تحلیل و مداقه قرارگرفته، و به باور نگارنده از آن‌جا که رهبری نقش محوری درشکل گیری تمامی این ماجراها داشته و آن‌چه دراین سال‌ها به وقوع پیوسته، چیزی جزنتایج رهبری‌ها و تدابیر وی نبوده است، با نگاهی تاریخی به برخی مسائل و اتفاقات درسالیان گذشته تاکنون، دلیل جابجا شدن جایگاه افراد بابصیرت و فتنه گر، که از نتایج روحیه ی خودشیفته، خودکامه و کینه توز رهبری است را به طور دقیق بررسی خواهیم نمود.
دراواسط دهه پنجاه هجری شمسی، دریکی از حجره‌های مدرسه علمیه نواب مشهد، تعدادی ازطلاب جوان، گرد یکی از طلاب هندی حلقه زده، و به پیش گوئی‌های او درمورد خود گوش فرا می‌دادند، گویا این طلبه هندی به علوم غریبه تسلط دارد، وآینده تک تک افراد حاضر درآن مجلس را بیان نموده، و ضمن بیان نکات جالبی درمورد هریک ازحضار، تعجب همگان را برمی‌انگیزد.
درگرماگرم این گفت‌وشنودها، ناگهان سیدعلی خامنه ای جوان، وارد حجره می‌شود، حاضران درجلسه، شرح ماجرا را برای وی بیان می‌نمایند، اما خامنه‌ای جوان، به جای استقبال ازاین قضیه، با نگاهی تمسخرآمیز که حکایت از روحیه روشنفکری وی دارد، ازهمگان می‌خواهد که این بساط را جمع کنند، آن طلبه هندی، دراین هنگام، رو به سیدعلی خامنه‌ای کرده و می‌گوید:«تو هم که جای شاه خواهی نشست»، این سخن طلبه هندی باعث به سخره گرفتن افزون‌تر او توسط آقای خامنه‌ای شده و می‌گوید: دیدید گفتم که همه این مسائل مزخرف است، این چه حرف بی ربطی است که این بنده ی خدا می زند.
نقل است که مشابه این ماجرا درجلسات دیگری توسط افراد مختلفی که به علوم غریبه آشنائی داشتند، نیز اتفاق می‌افتد، اما درتمامی این موارد، آقای خامنه ای به دلیل داشتن روحیه روشنفکری و خرافه پنداشتن این مسائل، این سخنان را فقط اراجیفی بیش دانسته و به آن وقعی نمی نهد.
دربهمن سال ۱۳۵۷ انقلاب اسلامی به پیروزی می رسد و اولین پیش گوئی طلبه هندی و سایرآشنایان به علوم غریبه اتفاق می‌افتد، شاه می رود، اتفاقی‌که بسیاری با توجه به موقعیت به ظاهرمستحکم او در دهه پنجاه، هرگز احتمال آن را نمی‌دادند، شاید یکی از دلایل اهمیت ندادن آقای خامنه‌ای به آن پیش گوئی‌ها هم، همین نکته بود که چگونه ممکن است شاه قدرتمند ایران که ژاندارم منطقه است، به این زودی‌ها برود؟ و چگونه ممکن است یک طلبه جوان از مشهد جای او بنشیند؟ نکته ای که اصلا برای هیچ‌کس قابل درک نبود.
دومین اتفاق، انتصاب سیدعلی خامنه ای درسال ۱۳۵۸ به عنوان امام جمعه تهران در سن چهل سالگی، پس از شخصیت‌های محوری و کلیدی انقلاب هم چون آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله منتظری، علی‌رغم وجود چهره‌های شاخص تر و با سابقه تر و مشایخ و بزرگان انقلاب بود، که تعجب همگان را برانگیخت.
شاید بسیاری احتمال می‌دادند که آقای سیدعلی خامنه‌ای به عنوان امام جمعه مشهد انتخاب شود، شهری که وی به عنوان یکی از افراد مبارز درحوادث پیش از انقلاب، درآن‌جا تاثیرگذاری داشت، هرچند در مشهد هم افراد با سابقه تر از او، فراوان وجود داشتند، اما بازشاید امامت جمعه مشهد، قابل پذیرش‌تر در دیدگاه عمومی به نظر می‌رسید، ولی امامت جمعه پایتخت کشور، امر دور از ذهنی بود که با کمال تعجب به وقوع پیوست، تا جائی‌که برخی از افراد به این انتصاب اعتراض نمودند، ازجمله آقای شیخ علی تهرانی که همسرخواهر وی بود و طبیعتا به دلیل رابطه خویشاوندی، شناخت عمیقی از زوایای مختلف شخصیت وجودی وی داشت، طی نامه‌ای به امام خمینی، دراعتراض به جمله ی«شما را که موصوف به علم و تقوی هستید به امامت جمعه تهران منصوب می‌نمایم»، می‌نویسد:«ایشان نه معلومات قابل ذکری دارد و نه سابقه ی تقوای مستحکمی دارد.»
شاید انتصاب آقای خامنه ای به عنوان امام جمعه تهران، تلنگری بود به برخی ازحاضران درجلسات متعددی که آشنایان به علوم غریبه درمورد او پیش‌گوئی کرده بودند، هرچند امامت جمعه پایتخت کشور، جایگاه بزرگی برای وی محسوب می‌شد، اما با این جمله که:«تو جای شاه خواهی نشست» تطبیق نمی‌کرد، اتفاقات دیگری چون انتخاب به عنوان نماینده مجلس از تهران، معاونت وزارت دفاع، دبیرکلی حزب جمهوری اسلامی و… هرچند حوادث مهمی در زندگی سیاسی آقای خامنه‌ای محسوب می‌شود، اما باز هم با آن پیش‌گوئی مطابقت نمی‌نمود.
تا آن‌که پس از ترور نافرجام وی در تیرماه ۱۳۶۰، و سپس انفجار دفتر نخست وزیری و از دست رفتن رئیس جمهور وقت محمدعلی رجائی درشهریورهمان سال، به ناگاه توجه تاثیرگذاران کشور به سمت آقای خامنه‌ای معطوف شد و در دهم مهرماه ۱۳۶۰، او رئیس جمهورایران شد.
این اتفاق با آن پیش‌گوئی تطبیق می‌نماید، حاضران درآن جلسات پیش‌گوئی، و کسانی‌که خبرآن را بعدها شنیده بوند، احساس می‌نمایند که این اتفاق، دقیقا وقوع همان پیش‌گوئی‌ها می‌باشد، وآقای خامنه‌ای را نیز که کمی از فضای روشنفکری آن روزها فاصله گرفته، به یاد آن پیش‌گوئی می‌اندازد.
هشت سال بعد که پس از ارتحال امام خمینی، بازهم درکمال ناباوری، و درشرائطی خاص، آقای خامنه ای به عنوان رهبرجمهوری اسلامی ایران انتخاب می‌شود، وی پیش‌گوئی آن طلبه هندی و سایرآشنایان به علوم غریبه را کاملا جدی می‌گیرد، او که دیگر کاملا از فضای روشنفکری فاصله گرفته، دیگر به این‌گونه سخنان بی توجهی ننموده و آن‌ها را مزخرف و خرافه نمی‌پندارد و ضمن تغییر موضع قابل توجهی نسبت به این مسائل، از آن پس به علوم غریبه نگاه ویژه‌ای می‌نماید، و از نزدیکان خود در دفتر رهبری می‌خواهد تا مبرزترین و مسلط ترین افراد آشنا به علوم غریبه را شناسائی نموده و نزد وی بیاورند، او به طور مرتب از آنان، جویای اوضاع و احوال کشور و دنیا می‌شود و کاملا به توصیه این افراد گوش فرا می‌دهد و حتی برای مقابله با دشمنان و رقبای سیاسی داخلی و خارجی، و نیز دفع شرآنان، ازآشنایان به علوم غریبه بهره‌گیری می‌نماید، و هم چنین برای محافظت ازخود و پیشبرد اهداف و نیات خویش، انگشترهای خاص و نیز ادعیه و اذکارمخصوص را با خود همراه می‌نماید.
نکته جالب توجه تر آن‌که دراواخر دهه هفتاد، که وی به بیماری حادی مبتلا شده، و معالجه پزشکان حاذق در مورد وی موثر واقع نمی‌شود، آقای حجازی از اعضای برجسته دفتر رهبری، برخی از احضار کنندگان روح را به حضور می‌طلبد تا با احضار روح شیخ الرئیس ابن سینا، نسبت به معالجه بیماری آقای خامنه ای از روح او مدد بگیرند.

http://sahamnews.org/1393/11/274285/

https://www.balatarin.com/permlink/2015/1/31/3789202

۱۳۹۳ آذر ۲۵, سه‌شنبه

پاسخ به اظهارات توهین آمیز و عقده جویانه ی فردی معلوم الحال به نام محمد خامنه ای

از سوی دفتر آیة الله هاشمی رفسنجانی انجام شد :
پاسخ به فردی که مورد عتاب امام واقع شد " این تذهبون "
پاسخی به اظهارات توهین آمیز و عقده جویانه ی فردی معلوم الحال به نام محمد خامنه ای به امام ، شهید مظلوم آیة الله دکتر بهشتی و آیة الله هاشمی رفسنجانی که با سوء استفاده از فضای غبارآلوده زمان که یاران و اهل بیت امام عزیز را به جرم وابستگی‌های علمی و نسبی مورد تاخت و تاز قرار می دهند و دیگران به تماشا نشسته‌‌اند و فعلاً سکوت اختیار کرده‌اند! برای اظهارات کذب و کینه جویانه ی خود ، در این شرائط ، متوسل به نشریه‌ای وابسته به جریان انحرافی می‌شود
آنانی که عبارت تنبیهی و سؤالی «این تذهبون؟!» را در ادبیات سیاسی انقلاب اسلامی شنیده‌اند، خوب می‌دانند که امام عزیز این عبارت را چه زمانی و برای چه کسانی بر زبان جاری کردند
امام(ره) در ادامه تأکید می‌فرمایند: «لحن شما در آن چیزی که به مجلس دادید، از لحن اسرائیل تندتر است، از لحن خود کاخ نشینان آن جا تندتر است. شما را چه شده است این‌طور شدید؟ شما که این نبودید بعضیتان. من بعضیتان را می‌شناسم، شما این‌طور نبودید. من امیدوارم که شما باز توجه کنید به مسائل، توجه کنید به دنیا، توجه کنید به خودتان، توجه کنید به قدرت خودتان، نشکنید این قدرت را، گرچه شماها نمی‌توانید، لکن نباید یک همچو کاری در ایران بشود. من نمی‌خواهم دل شما را بشکنم، لکن شما دل ملت ما را نشکنید، شما دل مسئولین ما را نشکنید، شما هی تندرو و کندرو درست نکنید، دو دستگی ایجاد نکنید، این خلاف اسلام است، خلاف دیانت است، خلاف انصاف است، نکنید این کارها را ...» (صحیفه امام، جلد 20، صفحات 159 تا 163)
اما تعجب از رسانه‌های مدعی ارزش‌مداری و پیروی از امام و رهبری است که با ذوق و ولع تمام، هر مطلبی را، ولو حاوی توهین به امام(ره)، رهبری و بزرگان انقلاب اسلامی، صرفاً به خاطر اینکه توهین به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در آن برجسته است، منتشر می‌کنند و گویا هدف، آن‌چنان وسیله را برایشان توجیه می‌کند که فراموش کرده‌اند، مطالب نویسنده سراسر توهین به امام امت(ره)، رهبری نظام و نظام اسلامی است. فراموش کرده‌اند، آیت‌الله بهشتی، اگر تمامیت‌خواه بود که بفرموده امام خمینی(ره) «مظلوم نمی‌زیست و مظلومانه به شهادت نمی‌رسید.»
متن کامل پاسخ دفتر آیة الله هاشمی رفسنجانی :
کاش آقای محمد خامنه‌ای فقط با توهین و تهمت به «هاشمی عزیز» (در تعبیر امام راحل) روح بغض‌آلود خود را تسکین می‌داد، اما گویا کینه‌های او نسبت به شخص آیت‌الله هاشمی آن‌قدر عمیق است که ابایی ندارد برای تخریب ایشان، اندیشه‌های امام را به آتش بکشد و بر تفکرات مدبرانه ایشان، خاکستر فریب بپاشد و بگوید که انقلاب از اساس طرح آمریکایی‌ها بود! و ابایی نکند شهید مظلوم آیت‌الله دکتر بهشتی را با «ظاهری لیبرالیستی» و «تمامیت خواه» بخواند و مرحوم حاج سید احمد آقا خمینی را با عبارت «جماران نشینان» شریک توطئه آمریکایی‌ها معرفی کند و حتی برادرش، آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب و 80 مجتهد فقیه مجلس خبرگان را در انتخاب رهبری پس از امام، فریب خورده آمریکا بنامد و بالاتر از همه ابایی ندارد که بگوید امام از اوّل تا آخر مبارزه و پیروزی، تحت تأثیر گروهی بودند که برای آمریکا کار می‌کردند و تصمیمات مهم خود را براساس القائات آنها می‌گرفتند!
دفتر آیت الله هاشمی رفسنجانی با صدور بیانیه ای به اظهارات سید محمد خامنه ای پاسخ داد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی، متن کامل این بیانیه بدین شرح است:
آنانی که عبارت تنبیهی و سؤالی «این تذهبون؟!» را در ادبیات سیاسی انقلاب اسلامی شنیده‌اند، خوب می‌دانند که امام عزیز این عبارت را زمانی بر زبان جاری کردند که گروهی با تجاهل و تغافل، نسبت به حقانیت انقلاب اسلامی، در صدد آمریکایی جلوه دادن مبارزات مردم و نهضت روحانیت در ایران بودند، اما خوب است که قبل از ورود به مبحث، از سابقه این اصطلاح در تاریخ اسلام بدانیم که بسیار خواندنی و شنیدنی است.
خداوند متعال در سوره تکویر پس از سوگندهای محکم بر حقانیت قرآن و رسول اکرم(ص) می‌فرماید: «انه لقول رسول کریم» و در ادامه با ردّ سخنان توهین‌‌آمیزی که کافران و مشرکان علیه پیامبر(ص) و اسلام در جامعه پخش می‌کنند، در آیات 22 تا 25 می‌گویند: «پیامبر دیوانه نیست و در موارد وحی، بخیل نیست و قرآن کلام شیطان رجیم نیست» و سپس با قهر الهی خویش می‌فرمایند: «فاین تذهبون؟!»
حضرت علی(ع) نیز در خطبه 87 نهج‌البلاغه، با دلی پرخون، از علمایی گلایه و شکوه می‌نمایند که «خویش را عالم خوانده، در صورتی که عالم نیست، یک سلسله نادانی‌ها را از جمعی نادان‌تر فرا گرفته! و مطالبی گمراه کننده از گمراهانی آموخته، دام‌هایی از طناب‌های غرور و گفته‌های دروغین بر سر راه مردم افکنده، قرآن را بر امیال و خواسته‌های خود تطبیق می‌دهد، حق را به هوسها و خواهش‌های دلش تغییر می‌دهد و می‌گوید از بدعت‌ها کناره گرفته‌ام، ولی در آنها غلت می‌زند، چهره او چهره انسان است و قلبش قلب حیوان، راه هدایت را نمی‌شناسد، پس او مرده‌ای است در میان زندگان»
امام علی(ع) در ادامه خطبه خویش می‌فرمایند: «فاین تذهبون و انی توفکون و الاعلام قائمه و الآیات واضحه و المنار منصوبه فاین یتاه بکم و کیف تعمهون؟!» یعنی: کجا می‌روید؟ رو به کدام طرف می‌کنید؟ پرچم‌های حق برپاست، نشانه‌های آن آشکار است! با اینکه چراغ‌های هدایت نصب گردیده است، باز گمراهانه به کجا می‌روید؟ چرا سرگردانید؟!»
این سخنان که معلوم است از نهایت خشم مولی الموحدین علی (ع) نسبت به جهالت یک عده عالم!! بر زبان آمده، در طول 1400 سال تاریخ اسلام در نهج‌البلاغه مستور بود، تا اینکه دوباره در 29 آبان سال 1360 ( در حمله گروهی به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به خاطر جریان مک‌فارلین) بر زبان سلاله پاک آن امام همام، یعنی امام خمینی(ره) جاری شد و با اینکه آن عزیز مهربان تأکید می‌کنند که «نمی‌خواهم در این روز مبارک (عید مبعث) اسباب افسردگی اشخاص بشوم» چنان ناراحت، افسرده و خشماگین هستند که با همه مهربانی‌هایش، می‌فرمایند: «چرا می‌خواهید بین سران کشور تفرقه ایجاد کنید؟ چرا می‌خواهید دو دستگی ایجاد کنید؟ چه شده است شما را؟ کجا دارید می‌روید؟ این تذهبون؟ من نمی‌توانم آن طوری که می‌خواهم، با شما صحبت کنم و نمی‌خواهم در روز عید رنجش برای شما پیدا کنم، لکن شما انصاف بدهید که در یک همچو وقتی، وقت یک همچو اموری است؟!
امام(ره) در ادامه تأکید می‌فرمایند: «لحن شما در آن چیزی که به مجلس دادید، از لحن اسرائیل تندتر است، از لحن خود کاخ نشینان آن جا تندتر است. شما را چه شده است این‌طور شدید؟ شما که این نبودید بعضیتان. من بعضیتان را می‌شناسم، شما این‌طور نبودید. من امیدوارم که شما باز توجه کنید به مسائل، توجه کنید به دنیا، توجه کنید به خودتان، توجه کنید به قدرت خودتان، نشکنید این قدرت را، گرچه شماها نمی‌توانید، لکن نباید یک همچو کاری در ایران بشود. من نمی‌خواهم دل شما را بشکنم، لکن شما دل ملت ما را نشکنید، شما دل مسئولین ما را نشکنید، شما هی تندرو و کندرو درست نکنید، دو دستگی ایجاد نکنید، این خلاف اسلام است، خلاف دیانت است، خلاف انصاف است، نکنید این کارها را ...» (صحیفه امام، جلد 20، صفحات 159 تا 163)
سال‌ها گذشت و ناگهان یکی از همان مخاطبان عتاب‌آلود امام خمینی(ره) در ماجرای مک فارلین، در تناقضی آشکار، اول می‌گوید: «من قبول نکردم که آن نامه [به وزیر امور خارجه] را امضا کنم، قهراً امضا کردم و به دام آنها افتادم.» در ادامه می‌گوید: «کار درستی کرده‌ایم.» این آقا که نامش در تاریخ انقلاب اسلامی یک‌بار، آن هم به خاطر حمله به دلسوزان انقلاب و به عنوان مخاطب امام راحل در «این تذهبون؟» آمده، ماجرای مک ‌فارلین را که امام عزیز آن را باعث «به عزا نشاندن کاخ سفید» می‌دانند (صحیفه، ج 20، ص 160)، موجب «افتضاح» ایران می‌خواند!
گویا این شخص با سؤاستفاده از فضای غبارآلوده زمان که یاران و اهل بیت امام عزیز را به جرم وابستگی‌های علمی و نسبی می‌نوازند و دیگران به تماشا نشسته‌‌اند و فعلاً سکوت اختیار کرده‌اند! متوسل به نشریه‌ای وابسته به جریان انحرافی می‌شود که فهرست مطالب آن در 7 شماره نشان می‌دهد که از الفبای رسانه‌ای، فقط توهین و تهمت را به عنوان «رمز عبور» از راه اندیشه‌های امام و زنده نگه داشتن القائات جریان انحرافی، آموخته است که البته بر گردانندگان آن نشریه هرجی نیست.
اما تعجب از رسانه‌های مدعی ارزش‌مداری و پیروی از امام و رهبری است که با ذوق و ولع تمام، هر مطلبی را، ولو حاوی توهین به امام(ره)، رهبری و بزرگان انقلاب اسلامی، صرفاً به خاطر اینکه توهین به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در آن برجسته است، منتشر می‌کنند و گویا هدف، آن‌چنان وسیله را برایشان توجیه می‌کند که فراموش کرده‌اند، مطالب نویسنده سراسر توهین به امام امت(ره)، رهبری نظام و نظام اسلامی است. فراموش کرده‌اند، آیت‌الله بهشتی، اگر تمامیت‌خواه بود که بفرموده امام خمینی(ره) «مظلوم نمی‌زیست و مظلومانه به شهادت نمی‌رسید.»
اما خطاب ما در این مقال به آقای سید محمد خامنه‌ای است که به خاطر کسوت و نسبت خویش، باید آیینه تمام نمای انصاف، عدالت و حقیقت باشد. شخصیتی که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در گرماگرم همان روزهایی که جامعه به خاطر ناراحتی امام به چنان حالتی رسیده بود که خود او فکر می‌کرد: «پاسداران در مجلس اسلحه به روی وی خواهند کشید»، درباره کارشان می‌گوید: «آنها به وظایف نمایندگی عمل کرده‌اند.» (خاطرات سال 66، دفاع و سیاست، ص 49، پنج‌شنبه 13 فروردین)
کاش دایره توهین‌های آقای محمد خامنه‌ای و افرادی امثال ایشان که معلوم است به خاطر سرباز کردن یک دمل چرکین 28 ساله است، با هر دلیل و انگیزه‌ای، محدود به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بود و مانند بعضی از گروه‌های دیگر، با توهین و تهمت به «هاشمی عزیز» (در تعبیر امام راحل) روح بغض‌آلود خود را تسکین می‌داد، اما گویا کینه‌های او نسبت به شخص آیت‌الله هاشمی رفسنجانی آن‌قدر عمیق است که ابایی ندارد برای تخریب ایشان دانسته یا ندانسته اندیشه‌های امام را به آتش بکشد و بر تفکرات مدبرانه ایشان، خاکستر فریب بپاشد و بگوید که انقلاب از اساس طرح آمریکایی‌ها بود!! ابایی ندارد آیت‌الله دکتر بهشتی را که با عمّامه در آتش کینه نفاق سوخت و به تعبیر امام راحل به تنهایی یک ملت بود و مظلوم شهید شد و هنوز هم مظلوم است، با «ظاهری لیبرالیستی» و «تمامیت خواه» بخواند. ابایی ندارد مرحوم حاج سید احمد آقا خمینی، فرزند برومند امام (ره) را مستقیم و یا با عبارت «جماران نشینان» شریک توطئه آمریکایی‌ها و القاء کنندگان مطالب خلاف واقع و گزارش‌های دروغ به امام معرفی کند. ابایی ندارد حتی برادرش، آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب و 80 مجتهد فقیه مجلس خبرگان را در انتخاب رهبری پس از امام، فریب خورده آمریکا بنامد و بالاتر از همه ابایی ندارد که بگوید امام از اوّل تا آخر مبارزه و پیروزی، تحت تأثیر گروهی بودند که برای آمریکا کار می‌کردند و امام تصمیمات مهم خود را براساس القائات دیگران و اطرافیان می‌گرفتند!!
به قول مولا علی (ع) به خاطر طناب غرور، حق را به هوس‌ها و خواهش‌های دلش تغییر داده و با اینکه پس از آن نهیب امام راحل، امضای خود را پس گرفته بود، اما انگار دقیقاً مصداق همان جمله امام علی(ع) است، چون «گفته بود از بدعت‌ها کناره گرفته‌ام، ولی در آنها غلت می‌زد.»
آقای سید محمد خامنه‌ای در داستان‌های تخیّلی که برای ارضای نفسانیات خود ساخته، درباره ریاست جمهوری آیت‌الله هاشمی رفسنجانی می‌گوید: «اطرافیان هاشمی او را به سمت ریاست جمهوری سوق دادند تا یک پله به رهبر شدن!! نزدیک شود و این یک توطئه آمریکایی بود.»، حال آنکه در مهرماه 1366 که هنوز آیت‌الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس شورای اسلامی بود و آیت‌الله خامنه‌ای رئیس جمهور و امام(ره) در قید حیات بودند، وقتی از آیت‌الله خامنه‌ای می‌پرسند: «نظر شما در مورد کاندیداتوری آقای هاشمی رفسنجانی برای آینده ریاست جمهوری چیست؟» می‌فرمایند: «البته این قضیه هنوز مطرح نشده، ولی من آقای هاشمی رفسنجانی را برای همه مسؤولیت‌ها صد درصد می‌پسندم و تأیید می‌کنم. من شخصی گیراتر، شیرین‌تر، محبوب‌تر و کارآمدتر از آقای هاشمی رفسنجانی در بین مسؤولین جمهوری اسلامی ایران برای پست ریاست جمهوری و دیگر مسؤولیت‌های مهم سراغ ندارم.» (روزنامه رسالت، 27 مهرماه 1366)
آقای سید محمد خامنه‌ای، احتمالاً در روز رحلت امام و انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران، نبودند و یا احتمالاً به قول امام علی(ع) به عنوان «مرده‌ای در میان زندگان» آن روز را از تقویم عمر خویش کم کرده بود، وگرنه همگان می‌دانند که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی چه نقشی در آن مقطع برای تعیین رهبری داشته‌اند!! و خنده‌دار است که ادعا می‌کند: «ریاست جمهوری هاشمی مقدمه‌ای برای هماهنگ‌سازی امور و زمینه‌سازی برای ایجاد پایگاه قدرت و خیز به سمت آرزوی دیرینه پس از فوت امام بود، ولی قدری دیر شده بود و با حکمت و عنایت الهی و با تصمیم و رأی ناگهانی و تقریباً بی‌مقدمه مجلس خبرگان، [آیت‌الله] خامنه‌ای انتخاب شدند و کار از کار گذشت.» امروز دیگر حتی دانش‌آموزان مقطع ابتدایی در ایران می‌دانند که ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی پس از انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی بود و این‌گونه سخن گفتن، مصداق همان جمله امام علی(ع) است که «عالم نیست، یک سلسله نادانی‌ها را از جمعی نادان فرا گرفته و مطالبی گمراه کننده را از گمراهانی آموخته.»
اگر چه پاسخ گفتن به ادبیات ساختار شکنانه آقای محمد خامـنه‌ای در شـأن هیـچ شخصیت حقیقی و حقوقی در جمهوری اسـلامی نیست، اما چون مستمسک همه کینه‌ جـویان انقلاب، نظام اسلامی ، امـام راحـل و شهـدای عزیز شد و نوعی یـأس انقـلابی را در جـامعـه ایـران اسـلامی تزریق می‌کند، باید گفت که حقانیت راه امام(ره) و انقلاب اسلامی آن قدر آشکار است که با چنین ابرهای تیره و تاری کتمان نمی‌شود.
البته سابقه محبت‌های آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به ایشان به سال‌های قبل از انقلاب می‌رسد و مطالب زیادی از حرف‌ها و اقدامات ناسپاسانه وی هست که به خاطر حفظ آبرو و حرمت بیت شریف خامنه‌ای، به خصوص رهبر معظم انقلاب، از بیان آن خودداری می‌کنیم و امیدواریم مردم عزیز از تکرار توهین‌های این شخص به امام عزیز، رهبر معظم و بزرگان شهید انقلاب در این مقال بر ما ببخشایند که برای تبیین موضوع لازم بود!!
و کلام آخر اینکه چرا کسانی که در جریان تصمیمات انقلاب، دفاع مقدس، توطئه‌های ریز و درشت ضد انقلابیون و منافقین در این کشور هستند، در این‌گونه موارد که بدیهات انقلاب تحریف و تخریب می‌شود، سکوت کرده و برای دفاع از نظام اسلامی، سخنان سخیف و داستان‌سرایی‌های تخیلی گروهی بغض‌آلود را پاسخ نداده و تماشاچی شده‌اند؟!
مسؤول دفتر آیت الله هاشمی

۱۳۹۳ شهریور ۲۵, سه‌شنبه

تلاش‌هائی برای جبران محبوبیت و مشروعیت ازدست رفته رهبری

تلاش‌هائی برای جبران محبوبیت و مشروعیت ازدست رفته رهبری
سیداحمد شمس
این روزها با انجام عمل جراحی آقای خامنه ای، صداوسیما بیشترین ساعات خود را اختصاص به پوشش اخبارآن و دیدار شخصیت ها واقشارمختلف از رهبری داده است، و با آب و تاب دادن به حواشی آن، سعی درارائه ی چهره ای دوست داشتنی و محبوب قلوب ملت از کسی دارد که پس از خطبه های خونین ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ ، بدون شک محبوبیت او با سقوط آزاد و سیر نزولی زائد الوصفی درمیان تمامی اقشارجامعه، همراه بوده است.
تمامی این تلاش ها چه درجریان این اتفاق، و چه در دو دهه گذشته پس ازدوم خرداد ۷۶، ازسوی صداوسیما، همواره به جهت جبران کاهش محبوبیت و مشروعیت آقای خامنه ای، با آب و تاب و رنگ و لعاب فراوان، و با ساخت برنامه های سریالی از یک دیدار، یا یک بازدید و… صورت می گرفت، و پس از خطبه های خونین ۲۹ خرداد و موضع گیری های یک سویه ی وی، که نشان از آمریت و یا رضایت وی از طراحی واجرای سناریوی کودتای تقلب ۸۸ و حوادث پس ازآن داشت، این برنامه سازی‌ها، با روند پرشتاب تری ادامه یافت.
پس از دوم خرداد ۷۶ و موضع گیری‌های غیراصولی و کنایه آمیز رهبری به نفع کاندیدائی خاص که«ابلغ من التصریح»بود، و جنجال افراطیون درتخریب کاندیدای دیگر و تلاش فراوان آنان درجهت شکست او، که نهایتا با اقبال مردم، عکس آن چه مدنظر رهبری و اقتدارگرایان بود، با پیروزی آقای خاتمی رقم خورد، روند کاهش محبوبیت آقای خامنه ای آغاز، و شخصیت او، از یک رهبر دوست داشتنی و فراگیر به رهبر یک جناح و تفکر، که هم اکنون قدرت در دست اوست، و دیگران ناچار به همراهی با او هستند، تنزل یافت؛ هرچند ازابتدای رهبری، آقای خامنه ای، بیشتر در قامت رهبر یک جناح، دراقداماتی کینه جویانه، با حذف مخالفان خود در دوران ریاست جمهوری، تسویه حسابی جدی را، با شروع رهبری خود آغاز نموده بود و وجهه رهبری را از جایگاه پدری و فراگیری به جایگاهی رقابتی و کینه جویانه تقلیل داده بود و درانتصابات خود، روندی یک‌سویه به نفع جناحی شکست خورده درانتخابات مجلس سوم را رقم زده بود، و نیزبا تلاش شورای نگهبان، درانتخابات مجلس خبرگان دوم و مجلس شورای اسلامی چهارم، مانع ورود مخالفین خود در دوره ریاست‌جمهوری، به صحنه سیاست شده بود، اما نو بودن حضور وی درجایگاه رهبری و تاثیرات قبلی حضورامام دراین جایگاه، سکوت مصلحت آمیزی را در میان سیاست‌مداران منتقد، حاکم نموده بود که این شرایط با جریانات دوم خرداد ۷۶ ، روند متفاوتی را درجهت کاهش محبوبیت آقای خامنه ای، درمیان عموم مردم را آغاز نمود.
این کاهش محبوبیت، باگذشت هرسال وافزایش موضع گیری‌های نابخردانه ی وی، فزونی می یافت، ازجمله نامه به رئیس وقت مجلس درجهت اصلاح قانون مطبوعات، سخنرانی درجمع جوانان درسال ۸۹ وانتقاد از روزنامه‌های اصلاح‌طلب واشاره مستقیم به«پانزده شانزده روزنامه» که درجهت منافع دشمن حرکت می کنند، وبلافاصله پس ازاین سخنرانی دستورتوقیف تمامی آن‌ها داده شد، دفاع ازمصباح یزدی و«مطهری زمانه» خواندن وی درشرایطی که اوخشونت را درجامعه با سخنرانی‌های خود، پیش ازخطبه های نمازجمعه تهران و دیگر مکان ها تئوریزه می کرد، دفاع از مشروعیت دادگاه ویژه روحانیت در شرایطی که تلاش بی وقفه خود را درحذف یاران امام که در زمان ریاست جهوری وی، مخالفش بودند به کار می بست، بازداشت منتقدین هم‌چون عبدالله نوری، محسن کدیور، هاشم آقاجری، محاکمه شهردار تهران به اتهامات واهی صرفا به دلیل داشتن نقش ویژه در پیروزی آقای خاتمی و… ده ها و صدها موضع گیری شتاب‌زده و کینه جویانه ی وی، همگی در سیرنزولی این کاهش محبوبیت تاثیرگذار بود، به گونه ای که نظرسنجی های معتبر دستگاه‌های دولتی وغیردولتی، حکایت ازاین داشت که وی به نحو چشم‌گیری محبوبیت سابق خود را که ناشی ازهیجانات پس ازارتحال امام و جانشینی ایشان داشت، با گذشت این سال‌ها به دلیل رفتارهای غیرمنطقی، از دست داده است.
جدا از تلاش‌های اقتدارگرایان که همان سال‌ها، تمامی انرژی خود را با روش‌های مختلف وصرف هزینه‌های میلیاردی ازبیت‌المال، برای بازگرداندن محبوبیت‌از دست رفته وی، به کار می بستند؛ ازجمله نام‌گذاری آن سال‌ها به نام امام‌علی(ع)، وانتشار تصاویرغول پیکراز وی، و مقایسه ی غلوآمیز و بعضا کفرگرایانه وی با امیرالمومنین با نوشتن جملاتی نظیر«یا علی‌جان مقتدای من توئی» وهم چنین تلاش‌های سایر دستگاه‌های وابسته به رهبری و مطبوعات و روزنامه هایی که با پول بیت المال درخدمت وی قرار گرفته بودند؛ نظیرکیهان، صداوسیما نیز، ازهمان سال‌ها تمام تلاش خود را برای ارتقاء محوبیت از دست رفته وی به کار بست.
آقای خامنه ای که پس ازسال۶۸، به یک‌باره، لباده ی روشن‌فکری خود را به قبای سنتی تغییرداده بود، فکل زیرعمامه را با کاستن از مو، به وضعیتی مطلوب قشرمذهبی تبدیل نموده بود، محاسن خود را درحد مرجعیت افزایش داده بود وتا قبل ازسال۷۶، درسفرهای‌استانی، صف‌های کیلومتری درشهرستان‌ها برای دست‌بوسی وی تشکیل می شد، وخلاصه سعی کرده بود وجهه روشنفکری خود را به چهره ای درحد مرجعیت و روحانیت سنتی تغییر دهد، پس از دوم خرداد۷۶ با مشاهده این کاهش محبوبیت، چاره را دربازگشت چند درجه ای مجدد به سمت روشن‌فکران وهنرمندان و شعرا و دانشجویان و… دید تا درعین حفظ ژست مرجعیت، با مشاهده ی استقبال‌های هیجانی مردم ازآقایان خاتمی و کروبی درسفرهای استانی وابراز احساسات جوانان برای ایشان، رقابتی را با آنان آغاز نماید تا به همگان چنین القاء نماید که درمحبوبیت، چیزی کمتراز بزرگان اصلاح طلب ندارد.
لذا با یک چرخش رویه، حضور درجمع وجلسات دانشجویان واساتید در دانشگاه ها(البته دانشجویان واساتید کاملا دست چین شده و گزینشی)، برگزاری جلسات شعربا شعراء، جلسه با جوانان منتخب چه درتهران و چه در سفرهای استانی به عنوان مانیفست و راهبرد جدید بیت درجهت افزایش محبوبیت از دست رفته رهبری تعیین، و صداوسیما و رسانه‌های هم‌سو واقتدارگرایان نیز موظف به پوشش تمام عیاراین اتفاقات شدند؛ به گونه ای که مثلا یک دیدار چندساعته رهبری با جوانان دراواخر دهه ۷۰، تبدیل به یک سریال ده قسمتی می شد که در ده شب متمادی، پوشش داده می شد تا بتواند تاثیر بیشتری درافزایش محبوبیت از دست رفته وی بگذارد، وهم چنین جلسات مختلف ازجمله با شعرا، که دریک جلسه چندساعته، اتفاق افتاده بود نیز، تبدیل به سریال چند قسمتی برای تاثیرگذاری افزون تر می گردید تا درمسابقه محبوبیت میان رهبری و بزرگان اصلاح طلب، چنین وانمود شود که رهبری نه تنها محبوبیتی کمترازآنان ندارد، بلکه این محبوبیت به مراتب بیش از دیگران است.
این روند ازسال ۷۶ تا ۸۸ به همین صورت، وبه صورت جسته و گریخته، با پوشش پرآب و تاب صداوسیما وجریان‌های هم‌سو تداوم می یافت، تا آن که پس از خطبه‌های خونین ۲۹ خرداد ، که سقوط آزاد محبوبیت و مشروعیت و سیرنزولی آن، روند پرشتاب تری گرفت، و مشروعیت وی به طورکامل درنزد اکثریت قریب به اتفاق مردم از دست رفت، این برنامه‌ها را به سمت و سویی سخیف وغیرقابل باوری پیش برد، چرا که همان سال‌ها به اذعان یکی از مراجع تقلید که تا حدودی با جریان حاکمیت و رهبری نیزهمراه است، ازهر هزارایمیل و نامه که جهت استفتاء به دفتر ایشان ارسال می شده، هفت‌صد موردآن، اختصاص به کیفیت وچگونگی عدول ازآقای خامنه ای به مرجع تقلید دیگر را داشته است، وهم چنین بنا به تصریح یکی از وعاظ مشهوردرهمان سال های اولیه پس از وقایع سال۸۸، درماه‌های محرم و رمضان، وی مواجه با خیل عظیم جوانان مذهبی می شده که خبرازعدول خوداز تقلید آقای خامنه ای به مرجع تقلید دیگر داده اند؛ چرا که احساس می کردند که این بار یک قلب حقیقت آشکار و روشن توسط رهبری و همراهان او صورت گرفته و دیگران را وادار به تعطیلی عقل و پذیرش دروغی بزرگ نموده اند، و نیز دست حاکمیت تحت رهبری آقای خامنه ای، به خون به ناحق ریخته شده، آغشته شده است واین‌بار با دفعات گذشته تفاوت اساسی دارد، وعلاوه برعدم صلاحیت علمی، عدالت ایشان را هم زیرسوال برده است؛ یعنی این کاهش محبوبیت فقط درمیان مردم عادی و روشن‌فکران و فرهیختگان اتفاق نیفتاد، بلکه درمیان قشرمذهبی، رزمندگان دفاع مقدس، جانبازان و خانواده شهدا و بسیاری از سرداران جنگ نیز سرایت کرد، به گونه ای که دریکی از برنامه‌های صداوسیما، یکی از روحانیون طرفدارحاکمیت، اقرارنمود که در راهپیمائی ۲۵ خرداد، خانم های چادری و جوانان مذهبی حضور چشم‌گیری داشتند و من با دیدن این وضعیت دوست داشتم بمیرم واین شرایط را نبینم.
تمامی این اتفاقات باعث شد که روند برنامه‌های گذشته صداوسیما و جریان‌ها و رسانه‌های هم‌سو، به سمتی سخیف و تعجیلی و بدون تفکرسلیم پیش برود، به گونه‌ای که مثلا درمراسم تحلیف سال ۸۸ ازحضور سرمربی تیم ملی و برخی هنرپیشگان سینما استفاده شود و یا درتابستان همان سال درحین پخش یک سریال پرطرفدار تلویزیونی، دراقدامی نسنجیده، ازهنرپیشگان سینما و تلویزیون، برای دیدار با رهبری دعوت به عمل آید، و برخی ازآنان درحضور رهبری سخن بگویند، سفرهمان سال‌های رهبری به قم جهت گرفتن تایید مجدد از مراجع تقلید وعلماء، که البته با غیبت برخی از ایشان از قم و یا عدم ملاقات بعضی دیگر با وی روبرو شد، تخریب شخصیت آقای هاشمی رفسنجانی وجلوگیری از ریاست مجدد وی در مجلس خبرگان و نیز رد صلاحیت وی برای حضور درانتخابات ریاست جمهوری، برای جلوگیری از تبدیل شدن ایشان به رقیبی غیرقابل کنترل و محبوب برای رهبری، و اقداماتی ازاین دست همگی در راستای ترمیم این سقوط آزاد محبوبیت و مشروعیت از دست رفته انجام شد.
وهم اکنون نیزعلنی شدن عمل جراحی اخیر، اقدامی درهمین راستاست که با پوشش گسترده و پرآب و تاب صداوسیما و حضوراقشارمختلف جهت عیادت، همان سریال‌های ادامه دار تلویزیونی را به نمایش می گذارد، تلاشی که کمترین اثرممکن را باخود به همراه داشته وگاه با طنز وتمسخر درمیان مردم مواجه شده است، اما بایستی به گردانندگان وطراحان این سناریوهای کم‌اثر توصیه نمود که جبران مشروعیت و محبوبیت از دست رفته، با این روش‌ها ممکن نخواهد شد، چرا که برای جبران آن، باید طرحی نو درانداخت، طرحی که منجربه تامین خواست‌ها و مطالبات به حق مردمی و رهبران جنبش سبز شود، و این تنها راه برون رفت اقتدارگرایان ازاین مخمصه ای است که خود آغازگرآن بوده اند، وتمامی راه‌های دیگرجز تباهی و فرجامی شوم، برای اقتدارگرایان سرانجامی دیگر نخواهد داشت.


http://sahamnews.org/1393/06/266486/

https://www.balatarin.com/permlink/2014/9/16/3678350

۱۳۹۳ تیر ۲۷, جمعه

قانون احزاب در مجلس نهم، ادامه کار ناتمام قانون مطبوعات در مجلس پنجم

ahmad-shams-saham-newsسید احمد شمس
http://sahamnews.org/1393/04/263016/
احزاب سیاسی و مطبوعات آزاد ، دو رکن اساسی از ارکان چهار گانه دموکراسی در هر کشور محسوب می شوند ، که اتفاقا در دو دهه اخیر ، در کشورمان ، مورد تاخت و تاز و هجوم گسترده و همه جانبه اقتدارگرایان قرار گرفته اند ، چرا که این جریان ، همواره از آگاهی بخشی به جامعه و جریان آزاد اخبار و اطلاعات و تحلیل های متفاوت با آن چه که توسط حاکمیت و رسانه های وابسته و همسو با آن ارائه می گردد ، بیم دارد ، و از آن جا که منطق و استدلال کافی و متقن برای پاسخگوئی به مطالبات واقعی مردم را که از سوی احزاب و مطبوعات بیان می گردد را ندارند ، تنها راهکار مقابله با این دو رکن را ، در برخورد قهری ، سرکوب و تعطیلی آن ها یافته ، و طی این سال ها ، با روش های غیر قانونی و یا به ظاهر قانونی ، جهت دستیابی به این هدف ، تمام تلاش خویش را معطوف نموده اند.
سال پایانی مجلس نهم ، و تقارن آن با شروع به کار دولت برخاسته از اراده مردمی یازدهم ، بی شباهت با سال پایانی مجلس پنجم که با شروع به کار دولت برخاسته از اراده مردمی هفتم متقارن بود ، نمی باشد ، در آن سال ها ، اقتدارگرایان درون مجلس ، که با ابزارهای مختلف توانسته بودند رقیب را حذف ، و به پارلمان راه یابند ، از انواع فشارها بر دولت از جمله استیضاح ، سوال های پی در پی ، نطق های مکرر و اهانت و فحاشی به دولتمردان و …. کوتاهی ننمودند ، و هم اکنون نیز آن قصه ، بلکه با شکلی پرشتاب تر و پیچیده تر دوباره در حال تکرار شدن است.
یکی از تلاش های اقتدارگرایان در مجلس پنجم ، از آن جا که احتمال می دادند شاید در مجلس بعدی نتوانند اکثریت لازم را کسب نمایند ، تصویب قوانینی جهت مقابله با دولت و محدود نمودن آن و جریان های هم سو بود ، چرا که تلاش آنان ، جهت استقرار و نهادینه شدن نظام مردم سالار و آگاهی بخشی و ارتقاء سطح اندیشه و تفکر جامعه ، معطوف شده بود ، از جمله تصویب قانون مطبوعات ، به منظور محدود نمودن فعالیت نشریات و روزنامه ها و سایر رسانه های خبری ، و سرکوب آنان با استفاده از ابزار قانونی ، یکی از عملکردهای مجلس پنجم ، در آن روزها به شمار می رود ، که اعتراض عمومی و نارضایتی فرهیختگان جامعه را برانگیخت ، و به همین لحاظ ، در جریان تبلیغات انتخاباتی مجلس ششم ، اصلاح طلبان ، به عنوان یکی از مطالبات مردمی ، اصلاح این قانون را از اصلی ترین اهداف خود قرار دادند ، تا در اولین فرصت ، نسبت به آن اهتمام لازم را بنمایند .
این مهم پس از استقرار مجلس ششم اتفاق افتاد و در اولین ماه پس از تشکیل آن ، اصلاح قانون مطبوعات در دستور کار این مجلس قرار گرفت ، اما متاسفانه از آن جا که مشخص بود که این قانون با برنامه ریزی دقیق و حساب شده ، توسط رهبری جریان اقتدارگرا در خارج از مجلس طراحی و سپس در آن مجلس ، به تصویب رسیده است ، و هم چون سایر موارد ، با اطلاع ، یا اجازه و یا حتی دستور مستقیم رهبری ، اجرائی شده است ، در روز مقرر جهت بررسی و اصلاح این قانون ، با ورود مستقیم رهبری به این ماجرا ، که از اتفاقات بسیار نادر در دهه های اخیر محسوب می شود ، طی نامه ای به رئیس مجلس ، با این مضمون ، خواستار خارج شدن این موضوع از دستور مجلس شد :
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای کروبی ریاست مجلس شورای اسلامی و حضرات نمایندگان محترم
با سلام و تحیات،
مطبوعات کشور سازنده افکار عمومی و جهت دهنده همت و اراده مردمند، اگر دشمنان اسلام و انقلاب و نظام اسلامی مطبوعات را در دست بگیرند یا در آن نفوذ کنند خطر بزرگی امنیت، وحدت و ایمان مردم را تهدید خواهد کرد و اینجانب سکوت خود و دیگر دست اندرکاران را در این امر حیاتی جایز نمی دانم.قانون مطبوعات کنونی تا حدودی توانسته است مانع از بروز این آفت بزرگ شود و تفسیر آن و امثال آنچه در کمیسیون مجلس پیش بینی شده مشروع و به مصلحت کشور و نظام نیست.
سید علی خامنه ای
از آن که تلاش های راه یافتگان وابسته به جریان اقتدارگرا در مجلس نهم به منظور مقابله با دولت فعلی ، بی شباهت به تلاش های همفکرانشان در مجلس پنجم برای مقابله با دولت وقت نمی باشد ، تصور می شود ، داستان تصویب قانون احزاب ، با ادبیات خاص اقتدارگرائی ، به یقین ، تلاش به منظور گسترش تحزب و نهادینه شدن حزب گرائی در جامعه ، جهت بسط مردم سالاری و پاسخگوئی منتخبان ملت در قوای مجریه و مقننه و شوراهای شهر ، نمی باشد ، بلکه قطعا راهکاری برای مقابله با ایجاد احزابی قوی و کار آمد ، و تلاش در جهت کاهش مشارکت و نقش آفرینی مردم و ایجاد شور و شوق در تعیین سرنوشت شان می باشد.
از آن جا که اقتدارگرایان ، همواره از پاسخ گوئی گریزان بوده اند ، و از طرفی ایجاد سیستم کار آمد حزبی در کشور ، مستلزم وجود دولت و مجلس پاسخگو بوده و هم چنین ، بایستی تمام نهادها و دستگاه های ذیربط ، از جمله شورای نگهبان ، ملتزم به رعایت اصول دموکراسی ، از نخستین مراحل انتخابات ها و نیز تمامی فرآیند های پس از آن باشند ، و رفتارهای فراقانونی هم چون رد صلاحیت گسترده و بی دلیل به منظور حذف رقیب ، تقلب در انتخابات ، سرکوب مخالفان ، ابطال نتائج غیر دلخواه انتخابات و ….. ، در آن جائی نخواهد داشت ، و این تصور در آنان به وجود آمده است که ممکن است ، دولت به منظور تحقق این امر ، لایحه ای تنظیم ، و یا در مجلس آینده ، نمایندگان واقعی و برخاسته از بطن مردم ، اقدام به تدوین طرحی در این خصوص نمایند ، لذا به منظور مقابله با تصویب یک قانون جامع ، جهت فراگیر شدن فعالیت های حزبی در کشور که تنها راه مقابله با اقتدارگرائی و حرکتی رو به جلو جهت استقرار نظام مردم سالار واقعی و پاسخگو می باشد ، اقدام به نگارش قانونی نموده اند که هم چون قانون مطبوعات ، به جای گسترش جریان آزاد اطلاعات و اخبار ، ” تحدید کننده و تهدید کننده ” فعالیت احزاب در کشور باشد.
لذا در جهت مقابله با تصویب چنین قانونی در مجلس نهم ، که آثار زیان بار آن ، هم چون قانون مطبوعات ، به یقین سال های سال بر کشور سایه خواهد افکند ، و هم چون سال های گذشته ، تمامی تلاش های مردمی را به منظور استقرار دموکراسی و بازگشت مردم سالاری به کشور ، مجددا به تاخیر خواهد انداخت ، مناسب است که اندیشمندان و صاحبان فکر و قلم و سخنوران ، نسبت به آگاهی بخشی به جامعه در این خصوص ، تلاش نمایند ، تا در فرصتی مقتضی در آینده ، پیش نویس قانون احزاب به منظور نهادینه شدن و تقویت احزاب برخاسته از بطن مردم ، به صورت لایحه توسط دولت و یا طرح در مجلس آینده ، تهیه ، و با هم اندیشی و تعامل صاحب نظران ، در بستری مناسب ، تبدیل به قانونی ماندگار جهت گسترش و بسط فعالیت های سیاسی احزاب در جامعه ، و پاسخگوئی تمامی دولتمردان و دست اندرکاران دستگاه های مختلف ، به مردم گردد ، تا کشور عزیزمان مجددا شاهد ظهور پدیده ای هم چون احمدی نژاد که در فقدان احزاب کار آمد و پاسخگو ، و در نتیجه شکل گیری جریان های خلق الساعه ، به قدرت رسید و بعدها حتی به حامیانش نیز در قبال عملکرد و تخلفات و اختلاس های گسترده در دولت خود هم پاسخگو نبود ، نباشیم .

۱۳۹۳ تیر ۱۲, پنجشنبه

آقای خامنه ای، اگر امام زنده بود

> سید احمد شمس
http://sahamnews.org/1393/04/262299/
در خبرها آمده بود که آقای خامنه ای در پاسخ آقای علی مطهری مبنی بردرخواست رفع حصر خانگی از آقایان مهندس موسوی و مهدی کروبی اظهار داشته اند :
(من قبلا درباره بصیرت صحبت کرده‌ام و این که نباید راه شهدا و راه انقلاب را گم کنیم. جرم اینها بزرگ است و اگر امام(ره) بودند شدیدتر برخورد می‌کردند. اگر اینها محاکمه شوند حکمشان خیلی سنگین خواهد بود و قطعا شما راضی نخواهید بود. ما اکنون به اینها ملاطفت کرده‌ایم)

در پاسخ به این اظهارات آقای خامنه ای لازم دیدم ، چند پاسخ به عنوان جزئی کوچک از دریای بیکران مردمی که قطعا از این سخنان و رفتار ایشان ناراضی بوده ، در این نوشتار ارائه نمایم و از تمامی اندیشمندان و دلسوزان کشور درخواست نمایم ، با مراجعه به حافظه تاریخی و درد دل های بیست و پنج ساله خود ، و خساراتی که در این مدت بر سر انقلاب و کشور آمده ، این نوشته را تکمیل نمایند .
آقای خامنه ای ، اگر امام زنده بود
اولا فرصت برای رهبری شما که با اجتهاد فرسنگ ها فاصله دارید ، فراهم نمی شد ، و ثانیا در اجلاسیه مجلس خبرگان ، با ترفندهای عناصر سیستم امنیتی ، در هنگام تنفس آن جلسه ، با ترسانیدن نمایندگان مجلس خبرگان ، که ما در حالت نه جنگ و نه صلح قرار داریم و اگر یک رهبر واحد و نه شورای رهبری انتخاب نشود ، عراق پشت مرزهای کشور در حال آماده باش و شنیدن خبر تعیین رهبر بعدی است ، تا در صورت عدم ثبات در کشور با کمک آمریکا ، حمله نماید ، و نیز برخی ادعاهای خلاف واقع در آن جلسه که امام بر جانشینی شما تمایل داشتند ، هرگز شرائط رهبری برای شما مهیا نمی شد .
اگر امام زنده بود ؛
به آقای محمدی عراقی حکم نمایندگی خود در سپاه را نمی داد ، کما این که چند سال بعد از شهادت شهید محلاتی از اعطای این حکم به او استنکاف ورزیدند و وی تحت عنوان سرپرست نمایندگی امام در سپاه مشغول فعالیت بود ، و وقتی در اواخر حیات امام ، خدمت ایشان رسیده و تقاضای صدور حکم برای خود می نماید ، امام می فرمایند که تا هفته آینده تکلیف نماینده خود در سپاه را مشخص خواهم کرد ، سپس این حکم را برای آقای عبد الله نوری صادر می نمایند ، امام در پاسخ به برخی افراد دلیل عدم صدور حکم برای آقای محمدی عراقی را ، بیم نفوذ افکار پدر همسر وی یعنی آقای مصباح یزدی در سپاه ذکر می نمایند ، امری که بلافاصله پس از ارتحال امام اتفاق افتاد و شما با صدور حکم برای آقای محمدی عراقی به عنوان نماینده خود در سپاه ، به این دغدغه امام توجه نکرده و هم چنان این نهاد را گرفتار افکار منحرف و گمراه این فرد و فرقه ی او ساختید ، تا آن جا که با ظهور افرادی مثل احمدی نژاد با حمایت وی ، مسیر انقلاب ، از سمت و سوی اصلی خود خارج شد .
اگر امام زنده بود ؛
هرگز موسوی ها از صحنه سیاست و قضاوت کنار زده نمی شدند تا قدرت به دست کسانی مثل شما و علاقمندان و هم فکران شما بیفنتد که توان اداره یک نانوائی را هم ندارند ، و نتیجه بیست و پنج سال مدیریت معیوب آنان در عرصه داخلی و خارجی ، و اوضاع نابسامان اجتماعی کشور ، آشکار است.
اگر امام زنده بود ؛
جناح راست برای همیشه از صحنه سیاسی کشور حذف می شد ، کما این که شکست سنگین این جناح در مجلس سوم با اشاره های غیر مستقیم امام ، به دلیل سنگ اندازی در مقابل دولت مهندس موسوی ، شکل گرفت ، و پس آن آقای محمد یزدی ، سرسلسله این جناح در مجلس دوم و نائب رئیس وقت مجلس دوم ، پس از این شکست سنگین ، در انتخابات مجلس از تهران و انتخابات میاندوره ای خبرگان از خراسان ، با بی حوصلگی در جلسات جامعه مدرسین شرکت می نمود ، و نوعی سرخوردگی و در رفتار وی کاملا مشهود بود ، و امام از باب مولفة بین قلوبهم ، پس از استعفای آیة الله صافی گلپایگانی ، به وی حکم عضویت در شورای نگهبان داد تا او در پاسخ به امام بنویسد : از شما متشکرم که من را از ذنب کبیره ی انزوای از انقلاب نجات دادید ، اما جنابعالی پس از ارتحال امام با انتصاب وی به ریاست قوه قضائیه ، و برخی اقدامات دیگر از این دست ، جانی دوباره به این جناح شکست خورده و طرد شده توسط امام و ملت دادید تا عقده های خود را در این بیست و پنج ساله و به خصوص در سال ۸۸ با ترفند و تقلب و …. بگشایید .
اگر امام زنده بود ؛
هرگز نظارت استصوابی و بازی با آبروی افراد با اتهاماتی نظیر عدم التزام به اسلام و سوء شهرت و …. توسط شورای نگهبان اتفاق نمی افتاد و قداست این نهاد در حد مدافع یک جناح در منازعات سیاسی و بانی تقلب های گسترده در انتخابات ها ، تنزل پیدا نمی کرد .
اگر امام زنده بود ؛
زمینه برای مرجعیت شما با جنجال آفرینی و تحصن عده ای از اعضای لشکرهای ۱۷ علی بن ابی طالب و ۲۷ محمد رسول الله ، در جلوی جامعه مدرسین در سال ۷۳ فراهم نمی آمد تا برخی از طلاب جوان آن روز مانند آقای ماندگاری که امروز جزء قرارگاه عماریون هستند ، با مراجعه به منازل برخی علما ، با ترفندهای مختلف و ماخوذ به حیا شدن ایشان ، جهت اثبات اجتهاد شما ، از آنان دست خط بگیرند و البته که عده ای هم بر سینه ی درخواست کنندگان برای صدور اجتهاد شما ، دست رد زدند ، همگان می دانند که برخی علما ، آن زمان برای تداوم انقلاب ، که آن را میراث مقدس امام خمینی می شمردند ، حاضر شدند علیرغم اعتقاد قلبی برای شما گواهی اجتهاد صادر نمایند ، نکته ای که امروز قطعا در صورت مراجعه مجدد به ایشان ، با توجه به عملکرد بیست و پنج ساله شما ابدا اتفاق نخواهد افتاد ، چرا که آن زمان ، با ملاحظه سابقه اجرائی و تجربه شما ، می توانستند از عدم تسلط شما بر امور علمی و فقهی چشم پوشی نمایند ، اما امروز که عدم مدیریت و بی تدبیری شما در عرصه داخلی و خارجی بر همگان عیان شده ، این چشم پوشی معنائی نخواهد داشت .
نا گفته نماند که آقای محمد یزدی که در آن زمان ریاست قوه قضائیه را با الطاف شما به دست آورده بود ، با دفاع همه جانبه در نماز جمعه و جلسات جامعه مدرسین در تاییدیه شما نوشت : خدایا تو شاهدی که اگر من در این مقام هم نبودم چنین می نمودم ، که ذکر سابقه تاریخی ایشان و نجات از ذنب کبیره ی انزوای از انقلاب ، صحت یا سقم این ادعای ایشان را روشن می نماید .
اگر امام زنده بود ؛
قطعا همان گونه که در اختلافات میان شما و آقای مهندس موسوی ، در مقاطع مختلف ، در دهه شصت ، همواره جانب آقای مهندس موسوی را می گرفت ، و شما را به دلیل روحیه زیاده خواهی و جاه طلبی ، به حرکت در مسیر قانون توصیه می نمودند ، امروز هم در اختلاف بزرگ سال ۸۸ ، بدون تردید حق را به آقای موسوی می داد ، اما افسوس که در سال ۸۸ دو طرف دعوا حضور داشتند اما داور حضور نداشت و یک طرف دعوا ، خود در جایگاه داور نشسته بود ، آن هم طرفی که همیشه از سوی داور بازنده اعلام می شد ، و طبیعی است که نتیجه داوری جز حصر و سرکوب و کشتار و تجاوز نخواهد بود .
سال ۸۸ سالی بود که مهندس موسوی و به دلیل نبودن امام تنها شد ، و روحیه کینه جوئی و جاه طلبی شما ، به دلیل عقده های فروخفته در زمان حیات امام ، که امکان هرگونه حرکت غیر قانونی و زیاده طلبی را از شما گرفته بود ، پس از ارتحال ایشان فوران کرد و دامان یاران و اطرافیان امام را گرفت ، و تا مدت ها ایشان را خانه نشین کرد تا آن که که این عقده در سال ۸۸ با حیله ای بزرگ خود را هویدا نمود و در سال ۸۸ منجر به حصر نزدیک ترین یاران ایشان یعنی آقایان مهندس موسوی و مهدی کروبی شد ، بلکه گوشه ای از عقده های فروخفته ی شما در حمایت امام از مهندس موسوی را با این اقدام کینه جویانه ی شما ، التیام بخشد .
اگر امام زنده بود ؛
زمینه ای برای به قدرت رسیدن امثال احمدی نژاد و جو لان دادن افرادی نظیر مصباح یزدی که هرگر در تحقق نهضت نقشی نداشته و هیچ زحمتی برای انقلاب نکشیده و سابقه حضور در جبهه های جنگ را نداشته اند ، فراهم نمی شد ، و انقلاب به دست صاحبان اصلی آن اداره می شد ، نه آن که با بی تدبیری شما ، انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد .
روزگاری که نظر احمدی نژاد به شما از یار دیرین امام یعنی آقای هاشمی نزدیک تر باشد ، و مصباح یزدی که امام خوف نفوذ افکار او در سپاه را داشتند ، توسط شما ، به غلط مطهری زمان لقب گیرد و موج نفوذ و انحراف او تمام کشور را فرا گیرد .
اگر امام زنده بود
هرگز اجازه ورود سپاه به فعالیت های سیاسی را نمی داد ، همان گونه که چه در زمان حیات خود این اجازه را نداد ، و چه در وصیت نامه سیاسی الهی خود ، به نیروهای مسلح توصیه نمود از ورود به سیاست و منازعات پیرامون آن بپرهیزند ، اما شما با زیر پا گذاشتن این سیره عملی و توصیه ایشان ، با استدلال های غیر منطقی ، باعث ایجاد رویه ناصوابی در کشور شدید ، که زمینه بروز کودتای انتخاباتی ، سیاسی ، اقتصادی ، توسط این نهاد در عرصه های مختلف فراهم آید و با جنجال آفرینی و بحران سازی در داخل و خارج کشور ، سودای مدیریت کشور و بلکه جهان را در سر بپروراند ؛ و در کشور و منطقه و جهان ، آتش جنگ و بحران را بیفروزد ، و یا به قول آقای هاشمی به کمتر از کل کشور راضی نباشد .
و اما در خصوص بصیرت ؛
همواره در این سال ها از بصیرت سخن گفته اید ، اما مشخص شد که چه کسی با بصیرت است ، در نمازجمعه خونین ۲۹ خرداد سال ۸۸ اظهار داشتید برخی رئیس جمهور را به دروغ به رمالی و کف بینی متهم کردند ، اما بعد ها بر شما همین امر ثابت شد که احمدی نژاد مملکت را با رمالی و کف بینی اداره می کرد و سایر انقادات آقایان مهندس موسوی و مهدی کروبی ، از دولت وی ، دقیقا ، جمله به جمله ، بعدها از حلقوم اطرافیان و طرفداران شما ، بیرون آمد ، پس حالا بگوئید که چه کسی با بصیرت است ؟ کسی که زودتر از شما خطر احمدی نژاد را تشخیص داد یا شما و اطرافیانتان ؟ !!
بار ها گفته اید : این عمار؟
مراجعه ای کوتاه به تاریخ انقلاب و صحیفه نور مشخص می نماید که عمار واقعی امروزه کسانی جز آقایان مهندس موسوی و مهدی کروبی نیستند و بصیرت واقعی را بایستی در این جا جستجو نمود ، پس همان گونه که قبلا در ماجرای احمدی نژاد به خطا رفتید ، این جا هم لطفا مسیر را به خطا به اطرافیان و علاقمندان خود نشان ندهید ، که بصیرت واقعی در سخنان آقایان مهندس موسوی و مهدی کروبی در سال ۸۸ تبلور یافت و عمار واقعی همانا این دو بزرگوارند.

۱۳۹۳ تیر ۸, یکشنبه

ضرورت تلاش اندیشمندان و نخبگان برای نهادینه شدن اخلاق در جهان

ضرورت تلاش اندیشمندان و نخبگان برای نهادینه شدن اخلاق در جهان

> سید احمد شمس
دو تصویر زیبا در فضای مجازی توجهم را به خود جلب نمود تا دست مایه ی نگارش این سطور شود ، و خرسندی از این که خوشبختانه اذهان اکثریت مردم دنیا و کشورهای منطقه ، با آن چه این روزها به دلیل جنگ های فرقه ای و قومی در جریان است ، تفاوت اساسی دارد.

علیرغم پیشرفت هائی که در زمینه تکنولوژی و علوم و فنون و نیز افزایش آگاهی های عمومی و تفکر بشری در قرن بیست و یکم شاهد آن هستیم ، و انتظار می رود در عصر حاضر ، هم گام با این پیشرفت ها ، دنیا با مسئله ای تحت عنوان اختیار و آزادی افراد در انتخاب تفکر و دین و مذهب کنار آمده باشد ، و هم چون قرون گذشته ، داشتن عقیده و مذهب و دین ، و یا تعلق به قومیت و نژاد خاص ، باعث آزار و اذیت و حتی گرفته شدن جان عده ای نشود ، اما متاسفانه هم چنان این جاهلیت ، در عصر حاضر هم ، گریبان گیر جوامع مختلف بشری بوده و هست .
نگاه و حس برتر بودن یک دین و یا یک مذهب نسبت به سایر ادیان دیگر ، فقط خاص منطقه خاورمیانه نبوده و در بسیاری از کشورهای دنیا ، جریان دارد و همین تفکر باعث ایجاد گروه های تبشیری فراوانی در تمامی نقاط دنیا شده ، تا در فضای مجازی ، یا به صورت مواجهه های حضوری ، و گاه مکاتبه ای و نیز ایجاد شبکه های تلویزیونی ، برای گرویدن پیروان سایر ادیان به دین مدنظر آنان ، تلاش فراوانی صورت گیرد و جهت نیل به این هدف نیز از مشوق های زیادی بهره گرفته شده و با سخنان زیبا و آراسته ، نسبت به تبلیغ دین یا مذهب خاصی از روش های مختلف تبلیغی استفاده می گردد.
هم چنین عده ای دیگر در مقابل ، با تحقیر و تخریب دیگر ادیان و مذاهب و پیروان ایشان ، و یا با استفاده از تعابیری چون منحرف ، گمراه ، رافضی ، جعلی ، دروغین ، تحریف شده ، و … ، پیروان سایر ادیان و مذاهب را تکفیر نموده و گاه با اعمال خشونت ، در صدد کشتار و نابودی آنان بر آمده و یا اقدام به بازداشت و زندانی نمودن آن ها می نمایند .
من لازم می دانم پیش از طرح مبحث اصلی ، اذهان شما را به واقعیتی انکار ناپذیر جلب نمایم ، که بدون شک بیش از نود و پنج درصد مردم دنیا ، معمولا پیرو دین و یا مذهب آبا و اجدادی خود هستند و درصد بسیار ناچیزی از آنان ، پس از رسیدن به بلوغ فکری ، با بررسی و تحقیق ، به دین یا مذهبی ، غیر از دین پدری خود روی می آورند ، پس نباید از این حقیقت غافل بود که چه بسا کسانی که امروز ، دین خود را برتر می شمارند و با اقدامات تبشیری و یا تکفیری ، در صدد اثبات حقانیت دین خود و باطل بودن سایر ادیان هستند ، اگر در خانواده ای دیگر متولد می شدند ، امروز خود نیز به همان دین گرایش داشتند ، لذا نبایستی هیچ کس را در دنیا ، به صرف داشتن عقیده یا تفکری مقصر دانست ، و یا گاه با تفتیش عقائد در صدد نابودی او بر آمد.
Shie-Sonni-Saham-news
در نتیجه نباید از این حقیقت غافل شویم که تبشیر و تکفیر ، روش های منسوخ شده ای هستند که امروز کارکرد خود را از دست داده اند ، و بی شک فرجامی نداشته و نهایتا محکوم به شکست می باشند ، امری که امروزه با کمال تاسف ، حتی توسط برخی از مدعیان روشنفکری در بعضی از کشورهای پیشرفته دنیا ، با اقدامات تبشیری و صرف هزینه های فراوان ، با روش های مختلف تبلیغی و مشوق های گوناگون ، و نیز با استفاده از نقاط ضعف و کمبودهای پیروان دیگر مذاهب و ادیان ، جهت گرویدن ایشان به آئین مد نظر ، صورت می گیرد ، و در بسیاری از موارد ، این گرایش ها ، به دلیل همان نقاط ضعف ، به صورت مقطعی و کوتاه مدت بوده و تداوم نداشته و پس از گذشت مدت زمانی ، اگر چه ممکن است فرد تظاهر به آن دین نماید ، اما قلبا تمایل چندانی به آن آئین نخواهد داشت ، و حتی نمونه های بسیاری مشاهده شده که برخی از افراد ، در همان ابتدا ، پس از دریافت کمک های مالی ، بلافاصله از آن دین روی گردان شده اند ، و هم چنین تکفیر و منحرف خواندن پیروان دیگر ادیان ، که امر مشمئز کننده ای بوده و جز جاهلیت بانیان آن ، نشان از هیچ چیز دیگری ندارد.
من معتقدم در عصر حاضر ، فارغ از داشتن هر دین و مذهبی که در حوزه خصوصی و اعتقادات شخصی به آن معتقد و پای بند هستیم ، تنها راه اصلاح جوامع بشری ، دعوت مردم به اخلاق و پای بندی به فضائل و دوری از رذائل است ، که همانا هدف اصلی تمامی ادیان ، و ارسال رسل نیز جز این نبوده است.
واقعا در عجبم از افرادی که تمام تلاش خویش را معطوف به دعوت دیگران برای گرویدن به دین و مذهب خود نموده اند ، و یا افرادی که دیگران را به واسطه اعتقاد به دین و مذهب دیگر ، نکوهش نموده و حتی گاه آنان را مستوجب مرگ می دانند.
پس چرا با وجود ادیان و مذاهب متعدد ، جوامع بشری هم چنان از بی عدالتی و ظلم و ستم و ….. رنج می برند؟ و در همین دهه های اخیر شاهد وقوع انواع جنایات ، توسط پیروان ادیان مختلف در کشورهای گوناگون بوده ایم ؟ ، نسل کشی و جنایاتی که توسط صرب های مسیحی مذهب انجام گرفت و یا جنایاتی که توسط صهیونیست های یهودی مذهب صورت می گیرد ، و یا جنایات صورت گرفته توسط صدام حسین سنی مذهب و یا داعش مدعی مذهب اهل سنت و هم چنین بشار اسد علوی مذهب و حاکمان شیعه مذهب در ایران و عراق ؟!! ، پس صرف گرایش به هر دین و مذهبی ، باعث مصون شدن افراد از خطا و جنایت نخواهد گردید.
Shie-Sonni-Saham-News
لذا بدون تردید بایستی تلاش خویش را برای گسترش اخلاق در تمامی جوامع بشری معطوف کرده و سعی نمائیم انسانیت را وجهه همت مردم قرار دهیم و از هر گونه اقدامات تبشیری و تکفیری پرهیز نمائیم.
من مخالف بحث های علمی میان اندیشمندان ادیان و مذاهب مختلف نیستم ، چرا که بحث های علمی و نظری ، امری ضروری برای بالندگی و رشد و ارتقاء افکار مراکز علمی و دینی می باشد ، اما قطعا این مباحث ، بایستی میان علما و بزرگان ادیان و مذاهب و در محیط علمی ، با تکیه بر مدارک و مستندات علمی صورت پذیرد ، و نتیجه ی آن به آگاهی عموم برسد ، نه آن که این مباحث میان عوام و افراد نا آگاه از پیروان ادیان مختلف ، بدون توجه به مدارک و مستندات علمی و صرفا بر اساس شنیده های غیر قابل اثبات انجام شود ، یا به صورت تبشیری و تکفیری ، از سوی برخی ادیان ، برای گرایش دادن پیروان دیگر ادیان ، به سوی خود صورت گیرد.
فضائل و رذائل اخلاقی ، مفاهیم مشخص و مشترکی میان تمامی ادیان و مذاهب ، و حتی اقوام و ملل گوناگون بوده و در موارد بسیار ناچیزی ممکن است جابجائی هائی در آن مشاهده شود ، لذا بارها شده که در موارد مختلف می شنویم که فلان شخص با این که پیرو دین دیگری است ، اما انسان خوب و قابل احترامی است ، این که او انسان خوبی است به چه معناست ؟ یعنی این که او به فضائل اخلاقی پای بند است و از بدی ها پرهیز می نماید .
لذا نیاز ضروری عصر حاضر ، تلاش برای ایجاد جامعه ای بر اساس اخلاق ، صرف نظر از نگاه به دین و قومیت آنان است ، و بدون تردید برای دستیابی به این هدف ، تلاش اندیشمندان و نخبگان از هرگونه آئین و قومیتی ، برای نهادینه شدن اخلاق در تمامی جوامع امری ضروری و انکار ناپذیر است . که با داشتن جامعه ای مبتنی بر اخلاق به هدف اصلی تمامی ادیان نیز دست خواهیم یافت .